آموزش زبان انگلیسی Extra آموزش زبان انگلیسی Extra
هم سریال ببینید، هم زبان یاد بگیرید!
روش جدید آموزش زبان انگلیسی با فیلم
مجموعه جامع تمرینات یوگا
مجموعه ای بسیار عالی برای سلامت
آموزش تمرینات به صورت ساده و جذاب
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 18 بهمن ماه سال 1388

سرها بریده بینی بی‌جرم و بی‌جنایت

سه‌شنبه 25 تا جمعه 29 ژانویه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
1 ـ آیا جز این است که وزارت اطلاعات رژیم را یا کسانی در اطلاعات سپاه به‌اصطلاح سر کار گذاشته‌اند و به ریش حیدر مصلحی و مجید علوی و شفیعی و... می‌خندند و یا آنکه این دستگاه عریض و طویل دچار روانپریشی شده است؟
اگر جز این بود آیا می‌توان چرندیات معاون وزارت اطلاعات در امور سیاسی ـ امنیتی را هفته گذشته ناشی از یک عارضه روانی ناگهانی فرض کرد؟ وزارت اطلاعاتی که روزگاری ادعا می‌کرد از پرواز پشه‌ای بدون مجوز در بیت رهبری باخبر است آیا تا این درجه به فلاکت افتاده که معاونش با خلق چیچو و فرانکوی آلمانی تصویری مضحک از یک فیلم جیمزباندی را به نمایش می‌گذارد؟

چند سال پیش یک روحانی سرشناس که اتفاقاً به علت آشنائی که با مرحوم پدرم داشت و سابقۀ رفت و آمدش به خانه ما، نظر لطفی به من داشت در سفر به لندن ظاهراً برای واداشتن من به احتیاط بیشتر و شاید هم ترساندنم یادآور شد «شما نمی‌دانید اطلاعات چقدر قوی است، زمان شاه یک ساواک بود که هزار تا کارمند داشت، حالا یک وزارت اطلاعات است که صد هزار کارمند و یک میلیون خبرچین دارد» بعد اضافه کرد چندی پیش در ختم شیخ حسین مهدوی، آقای پورمحمدی را دیدم ـ که آن روز معاون وزارت اطلاعات و از همدوره‌ای‌های طلبگی آخوند طرف سخن من بود ـ از آنجا که فهمید عازم لندن هستم و در عین حال از آشنائی من با شما و مرحوم پدرتان خبر داشت گفت به فلانی بگوئید ما از همه کارهای شما علیه نظام خبر داریم و حتی می‌دانیم هنگام سفر حمید مصدق (روانشاد شاعر عزیز و رفیق دیر و دورم) به لندن در میهمانی که در خانه‌تان به افتخار او دادید چه نوع غذا و نوشیدنی به میهمانان عرضه شد. روحانی سرشناس این را گفت و لابد فکر می‌کرد من شوکه شده‌ام از اینکه از جمع آن سی چهل تن میهمانانم یکی خبرچین امنیت خانه مبارکه سیدعلی آقا بوده است اما من جمله‌ای گفتم که بیچاره سخت توی هم شد و دیگر حرفی نزد. به او گفتم اگر آنها می‌دانند فلان شب ما شام چه خورده‌ایم و چه نوشیده‌ایم، سازمانهای جاسوسی غرب و شرق، رنگ زیرشلواری ارباب شما را هم می‌‌دانند و تعداد مراجعات حضرتش به اندرونی را نیز کاملاً شماره می‌کنند. اضافه کردم با ماهواره‌هائی که استکبار در اختیار دارد می‌تواند مجلس کوکنار جناب رهبر و عیاشی‌های شبانه محمد تقی مصباح یزدی با غرویان و روانبخش را به تماشای خلق عالم بگذارد.
باز زمانی بود که سعید امامی ادعا می‌کرد قالیچه‌ای را که مسعود رجوی برای رئیس سازمان امنیت فرانسه فرستاده، شخص او، انتخاب کرده و به مجاهدین تحویل داده است. یعنی اینکه ما آنقدر قوی هستیم و دستمان همه جا هست که می‌توانیم حتی هدیه مجاهدین به سازمان امنیت فرانسه را خودمان انتخاب کرده و به سازمان تحویل دهیم! (این نکته گفتنی است که ساواک با همه عرض و طولش در سالهای پایانی رژیم گذشته مطابق گفته مسؤولانش هیچگاه تعداد کارمندان و وابستگانش از سه چهار هزار نفر بالاتر نبود. دستگاه اطلاعات شهربانی نیز بعداً با ساواک پیوند یافت و کمیته مشترک ضدخرابکاری راه افتاد و زندان کمیته که بعداً توحید و حالا موزه شده است. در ستاد کل، و رکن 2 ارتش هم به گفته افسری بلندپایه در ستاد آن روز، بالا و پائینش در کل ارتش از هزار پرسنل بیشتر نبود. حالا اگر افزایش صددرصدی جمعیت را نیز به حساب آوریم قاعدتاً باید واواک حداکثر ده هزار وابسته داشته باشد. چند رقم را یاد می‌کنم تا شما نیز دریابید در هیچ نقطه‌ای از جهان، به اندازه ایران، دستگاه اطلاعات عرض و طول ندارد.
1 ـ وزارت اطلاعات و امنیت جمهوری اسلامی
این وزارتخانه که مطابق لایحه قانونی تأسیس و سپس اساسنامه تشکیلاتی و شرح وظایفش ظاهراً باید بر تمام دستگاههای اطلاعاتی بیرون وزارت اشراف و ولایت داشته باشد با حدود نهصد کارمند و مدیر که بعضی از آنها مسؤولان اطلاعات نخست وزیری بودند (مثل سعید حجاریان، خسرو قنبری ملقب به تهرانی، علی ربیعی ملقب به عباد و...) و بعضی که از اطلاعات سپاه می‌آمدند، کار خود را آغاز کرد. امروز این وزارت خانه بیست و پنج هزار کارمند ثابت و پنجاه هزار حقوق بگیر وابسته اعم از نماینده در دستگاهها و سازمانهای دولتی و خصوصی، و خبرچین و مزدور دارد. در عین حال با احتساب مراکز پژوهشی، دانشکده امام باقر، دفاتر پوششی در داخل و خارج کشور، و شرکتها و موسسات تابعه باید یک رقم 5 هزار نفره را نیز به این جمع اضافه کرد.
2 ـ سازمان حفاظت اطلاعات سپاه
این دستگاه عریض و طویل که قبل از تأسیس وزارت اطلاعات بار بزرگی از مسؤولیت اطلاعاتی کشور را بر دوش داشت با مأموریت مقابله با ضدانقلاب، جمع‌آوری اطلاعات درباره نقل و انتقالات نظامی در عراق ـ در دوران جنگ ـ علی‌رغم آنکه قانوناً باید تحت اشراف واواک فعالیت می‌کرد عملاً به یک وزارت اطلاعات موازی تبدیل شد. در آغاز تشکیل این واحد محسن رضائی ریاست آن را عهده‌دار بود و وقتی رضائی به فرماندهی سپاه منصوب شد یک رضائی دیگر یعنی حاج مرتضی که هیچ نسبتی با اولی ندارد عهده‌دار ریاستش شد. امروز حسین تائب در جایگاه مسؤولیت اول این تشکیلات فعالیت می‌کند. تعداد پرسنل این دستگاه بالغ بر هفت هزار تن است.
3 ـ حفاظت اطلاعات ارتش
این دستگاه نیز در ابتدا مسؤولیتهای صرفاً نظامی داشت ولی به مرور پایش به امور مربوط به مقابله با مخالفان و به اصطلاح ضدانقلاب کشیده شد. و امروز دستگاه عریض و طویلی است که کوچکترین بی‌اعتمادی‌اش به هر فردی در ارتش، دودمان این فرد را به باد می‌دهد. (دو سال پیش با گزارش این سازمان در رابطه با عکس یادگاری انداختن یک سرهنگ ارتش که به عراق اعزام شده بود با چند سرباز آمریکائی، این افسر دستگیر و خیلی زود حکم اعدام او صادر و به اجرا گذاشته شد)
4 ـ سازمان اطلاعات بسیج
دستگاه عریض و طویل دیگر برای جمع‌آوری اطلاعات از طریق پایگاههای بسیج در مساجد، مدارس، دستگاهها و ادارات دولتی، اطلاعات بسیج است که با اطلاعات سپاه در تعامل و هماهنگی است. بعد از قتلهای زنجیره‌ای و قانونمند شدن وزارت اطلاعات در دوران علی یونسی، حفاظت اطلاعات سپاه و بسیج به عنوان اطلاعات موازی عملاً میدان‌دار نخست در کار قلع و قمع و قتل و تجاوز شدند.
5 ـ سپاه قدس سال 1369
این تشکیلات که در اواخر جنگ ایران و عراق برای عملیات برونمرز در داخل خاک دشمن برپا شد در ابتدا 500 عضو داشت اما امروز بیش از 5 هزار وابسته دارد و میدان عملکردش تقریباً سراسر جهان را در بر می‌گیرد منتها در خاورمیانه حضور وابستگان این نیرو چشمگیر است. سپاه قدس در عرصه تروریسم، قاچاق اسلحه و مواد مخدر، پولشوئی، آدم ربائی، آموزش نظامی، ایجاد سلولهای ترور فعال و غیرفعال در کشورهای خارجی فعالیت دارد.
5 ـ دفتر اطلاعات ویژه رهبری
در این دفتر که 14 سال پیش توسط اصغر حجازی معاون ریشهری در وزارت اطلاعات برپا شد، شماری از چهره‌های امنیتی سرشناس رژیم مثل علی فلاحیان، مصطفی پورمحمدی، حسین تائب با نام میثم، سردار شیرازی، سردار وحید، جواد آزاده، احمد شیخا و... فعالیت داشته‌اند. بازوی نظامی این دستگاه سپاه ولی امر است. نیروی انتظامی و قوه قضائیه نیز دارای سازمان حفاظت اطلاعات بسیار گسترده‌ای است که حضور نقدی‌ها، رمضانی‌ها، الیاس محمودی‌ها و... در رأس آنها، نشان از اهمیت و نقش آنها در کار امنیتی است.
تا نخستین هفته‌های پس از انتخابات و آستانه تشکیل دولت جدید احمدی‌نژاد وزارت اطلاعات با نیمه اقتداری که در دولت احمدی‌نژاد بازیافته بود، بسیاری از کادرهای جنایتکار آلوده خود را که در دوران خاتمی و وزارت یونسی از وزارت اخراج شده بودند به خدمت خوانده بوداما درگیری که بین احمدی‌نژاد و محسنی اژه‌ای در جلسه هیأت دولت بر سر اسفندیار رحیم مشائی روی داد و به استعفای اژه‌ای منجر شد، وزارت را عملاً برای چند روز به اختیار کامل احمدی‌نژاد و تیمش درآورد. او مجتبی علوی را به سرپرستی گمارد و طی سه چهار روز با اعزام تیم امنیتی خود به وزارت (حسین تائب، احمد سالک، اسفندیار رحیم مشائی، علی سعیدلو، حاج داود احمدی‌نژاد) صدها پرونده فوق محرمانه از جمله پرونده‌های عوامل خود را از وزارتخانه بیرون کشید. احمدی‌نژاد به موازات این کار تشکیلات دیگری را با نام «اطلاعات تهران» برپا کرد که رحیم مشائی با سابقه ریاست اطلاعات در مازندران اداره آن را در کنار ریاست دفتر رئیس جمهوری عهده‌دار است. در وزارت اطلاعات نیز در اعتراض به سرقت پرونده‌ها شماری از کادرهای باسابقه استعفا دادند و جمعی نیز بازنشسته شدند یا به مراکز دیگری انتقال یافتند. دو تن از مدیران که احمدی‌نژاد مدتها خواستار برکناریشان بود اما اژه‌ای زیر بار نمی‌رفت، حاج حبیب‌الله معاون فرهنگی و خزائی معاون ضدجاسوسی بودند. جالب این که این هر دو با ارسال نامه‌ای به وزیر اطلاعات و تسلیم رونوشت آن به اصغر حجازی یک ماه پیش از انتخابات نسبت به هر نوع تقلبی در انتخابات هشدار داده و خواستار جلوگیری از تقلب و شمارش صحیح آرا شده بودند. خزائی یک بار نیز در جریان انتخابات مجلس ششم عضو هیأت بازشماری آرا و حل اختلاف بین دولت و شورای نگهبان بود. علاوه بر این دو، دکتر فیروزآبادی معاون فن‌آوری باسابقه بیست ساله در وزارت، مٌعین معاون حفاظت و منصوری‌زاده معاون حقوقی پارلمانی وزارت از سوی احمدی‌نژاد برکنار شدند. همزمان با انتخابات حیدر مصلحی به وزارت که مورد اعتراض شدید شماری از وکلا از جمله احمد توکلی قرار گرفت (که مجتهد بودن وزیر اطلاعات را ضروری می‌‌دانست و در مجلس یادآور شد مصلحی مجتهد نیست) در غارت اسناد وزارت از جمله پرونده‌های سعیدلو، تائب، مجتبی خامنه‌ای، حداد عادل، اسفندیار رحیم مشائی، محمدرضا رحیمی معاون اول احمدی‌نژاد، صادق محصولی، محمدزاده، دکتر حمید مولانا به ریاست جمهوری و سپس دفتر اطلاعات تهران انتقال یافت. در عین حال هیأت اعزامی احمدی‌نژاد پرونده‌های چهره‌های اصلاح طلب را نیز بیرون کشید. وزارت اطلاعات تا پیش از این هرگاه یکی از چهره‌های سرشناس جناح ضددولت گرفتار می‌شد از دادن اطلاعات محرمانه درباره او به اطلاعات سپاه و حتی قوه قضائیه خودداری می‌کرد و در مواردی مثل دستگیری حسین موسویان با رد اتهام جاسوسی بر آزادی او پای می‌فشرد. با خرج پرونده‌های سرّی بود که اطلاعات سپاه توانست محمدعلی ابطحی را به اعلام پشیمانی وادارد.
حال به نیروی امنیتی رژیم، دستگاههای حفاظت اطلاعات را در کلیه ارگانهای نظام اضافه کنید آن وقت شما هم مثل من می‌پذیرید که رژیم ولایت فقیه امنیتی‌ترین نظام جهان است و حتی در رژیمهای کمونیستی سابق هم چنین اوضاعی و چنین سلطه امنیتی برقرار نبود.

چیچو و فرانکو

معاون وزیر اطلاعات من و محسن سازگارا را به عنوان سخنگویان جنبش سبز و عامل کشاندن مردم به تظاهرات روز عاشورا معرفی می‌کند و با کنار هم چیدن اسامی چند نویسنده، یک وزیر سابق، یک نماینده مجلس ششم، یک فیلسوف به عنوان مسؤولان سایت جرس، ضمن آدرس غلط دادن آنها را نیز مشمول لطف خود قرار می‌دهد. (عطاءالله مهاجرانی، اکبر گنجی، فاطمه حقیقت‌جو، دکتر سروش و محسن مخملباف ک هیچ ارتباطی با سایت جرس ندارد) حضرت معاون، ولی نصر را که به دنبال جوش دادن روابط تهران و واشنگتن بود کنار دکتر حسین بشیریه متفکر و استاد آزاداندیش قرار می‌دهد که بله، اینها هدایت جریان اغتشاش را عهده دارند. اما چیچو و فرانکوی قصه همان «یوگی» و «اینگو» هستند و زن قصه خانمی چهل ساله زیباست که چند پاسپورت اروپائی دارد (معاون بیچاره نمی‌داند که پاسپورت اروپائی مثل پاکستانی و بنگالی و ایرانی اسلامی نیست. اگر یکی داشته باشی نیازی به دومی نداری و با آن می‌توانی به همه جا سفر کنی. تازه پاسپورتها نیز همگی مارک اتحادیه اروپا را دارد و کشورهای صادرکننده فرع قضیه‌اند.) حکایت مشاور موسوی که متهم به جاسوسی شده نیز تراژیک است. این مشاور دکتر علی رضا بهشتی است که تحصیلات خود را در آلمان به پایان رسانده و به قول دوستی، در حالی که همه امکانات برای بودنش در آلمان فراهم بود در دوران خاتمی به ایران بازگشت. دکتر بهشتی به این فرد گفته بود وقتی تنهائی پرفسور فلاطوری را در مرگ او دیدم تصمیم گرفتم به وطنم باز گردم گو اینکه اوضاع را مساعد نمی‌دیدم.
چون بهشتی آلمانی می‌داند و ترتیب مصاحبه موسوی را با اشپیگل داده و محافل علمی و رسانه‌ای آلمان او را می‌شناسند پس حتماً با معیارهای نوابغ امنیت خانه سیدعلی آقا، باید جاسوس آلمان باشد. یادم نمی‌رود که از همان ابتدای انقلاب آقای خامنه‌ای سخت نسبت به دکتر بهشتی پدر علیرضا حسادت می‌کرد. و زمان تشکیل حزب جمهوری اسلامی وقتی دکتر بهشتی دبیرکل شد حال و روز خامنه‌ای نزار بود. کشته شدن بهشتی در حادثه انفجار حزب جمهوری اسلامی راه را برای آقای خامنه‌ای باز کرد اما کینه نسبت به او از خاطرش زدوده نشد. و حالا این کینه سر فرزند او خالی می‌شود که در زندان دچار سکته قلبی شده است.
خیالبافی‌های معاون وزیر اطلاعات البته به اینجا ختم نمی‌شود. مثل همیشه در عزا و عروسی، مقداری هم بهائی لازم دارد. بنابر این صهیونیست‌ها را وارد کارزار می‌کند که دست در دست بهائی‌ها، مجاهدین، چریکها، فدائیان اقلیت و اکثریت، سلطنت طلبان و... مشغول توطئه شدند.
(ذکر این نکته ضروری است که چسباندن شماری از دستگیرشدگان به انجمن موهومی به نام انجمن پادشاهی که بعد از ربوده شدن آقای فتح‌الله منوچهری ملقب به فرود فولادوند در ترکیه و انتقال او به ایران وجود خارجی نداشت بدون کمک دو سه تنی که از آشپزخانه‌شان در آمریکا مشغول فتح ایران با یک رادیوی اینترنتی هستند ممکن نبود. این سه چهار تن با این ادعا که حسینیه شیراز را منفجر کرده و یا دکتر مسعود علیمحمدی استاد برجسته فیزیک دانشگاه تهران را کشته‌اند بهانه لازم را در اختیار رژیم برای به قتل رساندن جوانان بیگناه ایرانی قرار می‌دهند. هیچ گروهی امروز در صحنه مبارزه و بر موجهای سبز، خشونت را تأیید نمی‌کند و هر آنکس که مدعی کشتن و ویران کردن می‌شود عامل مستقیم و یا غیرمستقیم رژیم است. همانطور سازمانهائی که می‌کوشند از نمد سبز برای خود کلاهی بدوزند. و در حالی که ذکر نامشان در کنار جوانان مبارز و آزاده ایرانی، نابود کردن آنها را تسهیل می‌کند روز و شب در بوق تبلیغاتی خود می‌دمند که بله، ما در جنبش سبز حضور داریم. نه آقا جان، جنبش سبز هیچ ربطی به آقا و خانم رجوی ندارد، وابسته به سلطنت و جمهوری هم نیست. جنبشی است که در عین حال چون تکثرگرا است می‌تواند طرفداران نحله‌های مختلف فکری و سیاسی را گرد هم آورد. و این از عظمت جنبش سبز است).

شنبه 30 ژانویه تا دوشنبه اول فوریه

قتل آرش رحمانی و محمدرضا علی زمانی توسط رژیم در زندان اوین حادثه‌ای تلخ و دردانگیز بود. دو جوان بیگناه بالای دار رفتند و احمد جنتی و صادق لاریجانی و محمود احمدی‌نژاد و البته نایب امام زمان در زیر دار آنها رقصیدند و پای کوبیدند. اما وقتی سخنان پدر آرش را در رادیو فردا شنیدم، دریافتم که قتل این دو، نه تنها میلیونها جوان ایرانی را در ادامه مبارزه مصمم‌تر می‌کند بلکه نسل سبز با داشتن پدرانی چون پدر آرش و مادرانی مثل پروین خانم مادر سهراب اعرابی، حتماً پیروز خواهد شد.
پدر آرش گفته بود: هنوز پیکر مطهر فرزندم را به من مرده نداده‌اند ـ چون بعد از آرش زنده نیستم ـ آرش عزیز من همان آرش کمانگیر است، همان کا وه آهنگر است. در آخرین بیانیه‌ای که به من دادند ـ وصیتنامه ـ از زندان می‌نویسد؛ اگر سر به سر تن به کشتن دهیم / از آن به که کشور به دشمن دهیم. و من با قاطعیت می‌گویم جناب رحمانی‌‌پور عزیز، یاران آرش کشور را از دشمن باز خواهند ستاد.

یکشنبه 18 بهمن ماه سال 1388

برنامه دولت کودتا، نمایش پشتیبانی مردم از حکومت

نامه سرگشاده روزنامه‌نگاران ایرانی به خبرنگاران خارجی دعوت‌شده به ایران
azadi-ebayan-321.jpg

همکاران گرامی، روزنامه نگارانی که برای تهیه عکس وگزارش از سالروز انقلاب پیروزی انقلاب اسلامی در فوریه ۲۰۱۰ به ایران دعوت شده اید ، با شما سخن می گوئیم.
ما گروهی از روزنامه نگاران ایرانی هستیم که بناچار در غربت بسر می بریم. بسیاری دیگر چون ما در سراسر جهان پراکنده اند و ۴۵ نفر از انها در روزهائی که شما بایران می روید ، د رمخوفترین زندان های دنیا زیر شکنجه قرار دارند.

همکاران گرامی ،
گناه همه ما روزنامه نگاران زندانی و تبعید شده ا ز ایران جز این نیست که می خواهیم بر اساس بیانیه جهانی حقوق بشر و در متن جریان آزاد خبر، رویدادهای ایران را آزادانه منعکس کنیم.
حکومت ایران بعد از کودتای انتخاباتی تابستان امسال بر شدت سرکوب مطبوعات آزاد افزوده و همراه آن با به کارگیری تازه ترین ترین شیوه های سرکوب کوشیده جنبش صلح آمیز ایران را از میان بر دارد.
دولت غیرقانونی و تقلبی اکنون که بعد از هشت ماه به نتیجه دلخواه نرسیده ، نمایش تازه ای را تدارک دیده است. بر اساس اطلاعات دقیق رسیده از ایران ، دولت برآمده از کودتای انتخاباتی احمدی نژاد، با تمام قوا و استفاده از امکانات وسیع دولتی سرگرم جمع آوری جمعیتی در تهران است.
برنامه دولت این است که از یک سو مانع رسیدن جمعیت میلیونی طرفدار جنبش سبز به محل برگزاری مراسم و سخنرانی محموداحمدی نژاد درمیدان آزادی تهران شود و از سوی دیگر این میدان را از تظاهر کنندگان دولتی پر کند.

همکاران گرامی،
دعوت از خبرنگاران خارجی برای پوشش دادن مراسم سالگرد انقلاب در روز ۱۱ فوریه ۲۰۱۰ بخش دیگری از نقشه فریبکارانه دولت غیر قانونی محمود احمدی نژاد است. این دولت که تا کنون بسیاری از خبرنگاران رسانه های خارجی را بعنوان جاسوس دستگیر و فعالیت بخش عمده رسانه های جهانی را ممنوع کرده است ، اکنون می کوشد با دعوت از خبرنگاران رسانه های جهانی ، می خواهد به نمایش مردمی بودن خود را پوشش جهانی بدهد.
روش حکومت ایران کانالیزه کردن خبرنگاران بسوی تظاهرات دولتی و ممانعت از حضور انها در نقاط دیگر است.

همکاران گرامی،
شما نه تنها بعنوان نمایندگان رسانه های جهان آزاد، بلکه بجای همکاران ایرانی خود که در تبعید یا زندانند به ایران می روید. دعوت کننده شما دولتی آزادی کش ، ضد مطبوعات آزاد و پایمال کننده بدیهی ترین حقوق انسانی است.
شما بر خیابان هائی پا می گذارید که هنوز از خون بهترین فرزندان ایران رنگین است. همه شماحتما فیلم به قتل رساندن ندا را دیده اید. این دختر جوان نماد و نمونه کسانی است که دولت کودتائی انها رادستگیر کرده ، مورد تجاوز قرار داده به زیرشکنجه برده و به قتل رسانده است. این دختر جوان و چند تن مانند وی را در خیابان به دست مزدوران حکومت کشته شدند اما صدها تن در سیاه چال ها و زندان ها و یا در جاهائی که معلوم نیست مورد تجاوز قرار داده، شکنجه کرده و به قتل رسانده است.

همکاران گرامی،
ما فهرست روزنامه نگاران زندانی ایران رابر اساس گزارش "سازمان گزارشگران بدون مرز" دراختیار شما می گذاریم و از شما درخواست می کنیم ، انها را بجوئید و بیابید. از خودشان و زندانبانان انها بپرسید:
- این روزنامه نگاران چرازندانند؟

همکاران گرامی،
از شما عزیزان که به جای ما به میهن زیر سلطه استبداد ما می روید، می خواهیم در دام نقشه قاتلان آزادی نیافتید.
شما را باین نکات توجه می دهیم:
- تظاهرات از شب ۱۱ فوریه آغاز می شود. فریادهای اله واکبر که در شهرها طنین خواهدافکند ، صدای اعتراض مردم و مقدمه حضور میلیونی ایرانیان سبز خواهد بود که روز ۱۱ فوریه به دعوت آقایان محمد خاتمی ، میر حسین موسوی و مهدی کروبی به خیابان ها خواهند آمد.
- مسیر اصلی راه پیمائی در خیابان انقلاب واز شرق تهران- میدان امام حسین- تا غرب تهران - میدان آزادی - است. سپاه پاسداران از هم اکنون تدارک دیده است با بستن خیابانهای منتهی به خیابان انقلاب و سرکوب مردم مانع حضور انها شود. جنبش سبز راباید در اطراف این مسیر و در سراسر تهران دید و نه تنها در مسیری که دراختیار تظاهر کنندگان دولتی گذاشته خواهد شد.

همکاران گرامی،
روز ۱۱ فوریه مانند روز های مشابه، دولت کودتایی مسیرها را کنترل خواهد کرد تا مردمی که از مقابل دوربینهای شما می گذرند، بسیجیانی باشند که نمایش مضحکی از یک ملت را برای دوربینهای تلویزیونی به صحنه می برند.
شما صدای اعتراض ملت ایران را واضح تر از همیشه می توانید بشنوید اگر به پشت میله ها و فنس ها و حصارها و به مردم واقعی ایران بنگرید.

همکاران گرامی،
تردید نداریم که دست های خونین کودتاچیان را پس خواهید زد و دستان مردم رنجدیده ایران را خواهید فشرد. شما به
برایتان سفری تاریخی می روید . ما با قلب هائی که برای آزادی می طلبد و چشمان خیسی که بدرقه شماست ، همراهتان هستم.
امید واریم که تیتر اول دنیا در روز فوریه ۲۰۱۰ "پیروزی یک ملت" باشد.

همکاران گرامی
فریب آنان را نادیده بگیرید، ببینید هر چه دیدنی است، نمایش هایش را رسوا کنید، خواست واقعی مردم را بشنوید. و در این سفر تاریخی بازگو کننده و گزارش دهنده مظلومیت مردم ایران باشید. این درخواست همکاران زجردیده شماست.

سامناک آقایی - هوشنگ اسدی - نوشابه امیری ـ آسیه امینی ـ فریبا امینی - مسعود بهنود - احمد باطبی - آرش بهمنی - محمد تاج دولتی - بابک داد - شهرام رفیع زاده - بهرام رفیع زاده - سامان رسول پور - حسن سربخشیان - فریدون شیبانی - فرشته قاضی - مسعود قریشی - رضا گنجی - فرهمند علیپور - نیک آهنگ کوثر - سید ابراهیم نبوی - علیرضا نوری زاده - حنیف مزروعی - مهدی محسنی - ملیحه محمدی - جواد منتظری - روزبه میرابراهیمی - امید معماریان - سراج الدین میردامادی

یکشنبه 18 بهمن ماه سال 1388

 

 

صدای انقلاب
علیرضا نوری‌زاده: در زمان بختیار سانسور از بین رفت

حسین قویمی
سی و یک سال از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ می گذرد و اینک در آستانه سی و دومین سالگرد انقلاب اسلامی بسیاری از موافقان و مخالفان خود را برای شرکت در راهپیمایی های ۲۲ بهمن آماده می‌سازند.
در این روزهای پر تنش با برخی روزنامه نگاران و تحلیلگران به گفت‌وگو نشسته‌ایم و از آنها خواسته‌ایم تا پلی به گذشته بزنند ودیروز و امروز را در ترازوی مقایسه بسنجند.
از علیرضا نوری زاده، روزنامه نگار، نخست درباره تفاوت پوشش رسانه‌ای سی و یک سال پیش و امروز در ایران پرسیده‌ایم:

علیرضا نوری زاده: اگر مبنا را بگذارم بعد از جریان اعزام ماموران نظامی به تحریریه کیهان و اطلاعات و تصمیم ما برای دست کشیدن از نوشتن و اعتصاب که در دولت آقای شریف امامی بود و بعد آن توافقی که پیدا شد از سوی شورایی که تعیین شده بود با آقای دکتر آزمون بر پایه اینکه سانسور لغو شود... اگر مبنا را آنجا بگذاریم، علیرغم دستگیری
بیشتر بخوانید:
هوشنگ نهاوندی: رسانه‌های غربی حوادث انقلاب را بزرگ می‌کردند شکوه میرزادگی: بدترین نوع دیکتاتوری، دیکتاتوری مذهبی است من دو نوبت و اعتصابی که بعدا ادامه پیدا کرد، می‌خواهم بگویم حداقل برای من آزادترین فضایی که در مطبوعات در همه عمرم تجربه کردم، همان چند ماهه بود و به ویژه در دوران سی و هفت روزه نخست وزیری زنده یاد دکتر بختیار. در آن زمان سانسور به هیچ شکلی وجود نداشت. چرا، تنها سانسوری که بود این بود که اگر مثلاً یک روز تیترمان راجع به نخست وزیر یک کمی بزرگتر از تیتر راجع به آقای خمینی بود، آن آقایانی که خود را متولی آقای خمینی می‌دانستند، اعتراض می‌کردند و تهدید می‌کردند که کیهان امروز واژگان امام خمینی‌اش با حروف درشت تری است و اطلاعات کوچکتر است، پس معلوم است آنجا دلشان با انقلاب نیست. یعنی از این حرف‌ها هم زده می‌شد. تنها سانسور همین بود.

ولی واقعاً می‌خواهم بگویم در دوران آقای ازهاری که ما در اعتصاب بودیم، دکتر بختیار وقتی نخست وزیر شد در جلسه‌ای که ما رفتیم در منزلش -که خانم نوشابه امیری هم در یک یادداشتی در روزنامه جامعه همان زمان به آن اشاره کرد- آقای دکتر بختیار گفت ماده ۵ و ۸ حکومت نظامی را به حال تعلیق در می‌آورد و ما آزادیم که هرچه می‌خواهیم بنویسیم. مرحوم غلامحسین صالح یار گفت از فردا روزنامه‌ها پر از تیتر علیه شما می‌شود. گفت «هیچ اشکالی ندارد، هر ناسزایی می‌خواهند به من بگویند، فقط در اندیشه وطن تان هم باشید و یادتان هم باشد که دیکتاتوری نعلین هزاربار از دیکتاتوری چکمه بدتر است.»

فضای امروز از چند نظر قابل مقایسه با فضای آن وقت نیست. اولاً آن زمان یک اطلاعات و کیهان بود و آیندگان و روزنامه رستاخیز که به خاطر اسمش گرفتاری داشت، اگرچه بچه‌هایش تلاش می‌کردند روزنامه درستی منتشر کنند. یک سری هم روزنامه های هفتگی و چند روز یک بار بود که در آن فضا داغ شده بود و دوباره «آسیا» و «آهنگ سیاسی» منتشر می‌شد و به جز اینها چند تا مجله بود. یعنی آنطور وسایل ارتباط جمعی این عمومیت را پیدا نکرده بود. سایت های اینترنتی نبود، وبلاگ نبود، تلویزیون ماهواره نبود. یک بی بی سی بود که مردم شب‌ها می‌نشستند و گوش می‌کردند. بنابراین خیلی محدود بود. علیرغم این محدودیت، فضای باز اجازه داد که تیراژ روزنامه ها پس از سال‌ها به مرز یک میلیون برسد.

در دوران دکتر بختیار ما سه بار چهار بار روزنامه اطلاعات را چاپ می‌کردیم. آیا امروز هیچ روزنامه‌ای در ایران هست که علیرغم همه اشاراتی که در مورد تعمیم و گسترش رسانه‌ها کردم، تیراژش بالای ۴۰ هزار داشته باشد؟ نه. ولی آن روز اطلاعات و کیهان اول در مرز یک میلیون و بعد فراتر از یک میلیون منتشر می‌شدند.

اگر ممکن است مقایسه ای کنید بین فضای سیاسی و اجتماعی دو دوره.

سی و یک سال پیش اکثریت جامعه بر این باور بودند که شاه باید برود و رژیم پهلوی هم تغییر پیدا کند، یعنی سرنگون شود. در این که از زمان روی کار آمدن دکتر بختیار، در خیلی‌ها تردید ایجاد شده بود، شکی نیست. ولی آقای خمینی حرف اول را می‌زد. وقتی هم به ایران برگشت، دیگر هیچ نوع رقیبی در صحنه نمی‌توانست تصور هم کند که در برابرش بتواند بایستد. بنابراین ما یک رهبر فرهمند داشتیم که عکسش در ماه دیده می‌شد، موهایش در لای سوره بقره، و ملتی که چشم را بسته بودند و دهان باز، فقط فریاد می‌زدند. البته یک عده ای بودند با هدف و برنامه ریزی که هم توی آن اسلامی‌ها بودند و هم توده ای و چپ‌ها و هم مجاهدین. اینها با هدف آمده بودند. برای اینکه اینها فکر می کردند دولت را می‌گیرند و آقای خمینی که می‌رود قم، حکومت هم می‌افتد دست آنها. آقای کیانوری دقیقاً چنین تصور می کرد که تا شش ماه دیگر حزب توده دولت را در اختیار خواهد داشت. همین طور مجاهدین و دیگران. فضای امروز کاملاً فرق دارد. اولاً که کسی با دهان باز و چشم بسته فریاد نمی‌زند. چشم‌ها همه باز است، از فریاد کمتر خبری است. اگر شعاری هم شنیده می شود، حساب شده و منطقی است. رهبر فرهمندی در صحنه وجود ندارد. چند تنی هستند که مردم اعتبار بیشتری به آنها داده‌اند، به خاطر مواضع و پایداری‌شان و یک آقای میرحسین موسوی هست که مردم بر این باورند که در انتخابات او را انتخاب کرده‌اند اما حق‌شان را گرفته‌اند. بنابراین کسی نیست که الان بیاید به مردم بگوید بروید به خانه‌هایتان و مردم بروند و یا بگوید بیایید توی خیابان و مردم بیایند به خیابان. مردم در شرایطی قرار گرفته اند که انتخاب می کنند. نکته بسیار مهم که باز تفاوت می گذارد بین جمهور سال ۵۷ و جمهور امروز، در اینجا اکثریت با جوانان است و این جوانان به هیچ وجه گرفتار آن حالت ایده آلیستی جوانان آن سال‌ها نیستند.

پنجشنبه 8 بهمن ماه سال 1388

 

 

 

خرابتر ز دل من غم تو جای نیافت.

سه‌شنبه 12 تا جمعه 15 ژانویهخودی‌ها و ما غیرخودی‌ها
۱- جنبش سبز اگر تنها یک لمحه یا شاید بهتر است بگویم، یک جو از ما این‌طرف خط و آب و خاطره‌ها و امدار باشد بدون شک آن یک جو، سعه صدر و حسن نظر بوده است. باور کنید به هیچ روی قصد به قول فرنگی‌ها «کردیت» دادن به خودمان را ندارم. تازه چیزی به جز تهدید و اتهام و دست بالا گلوله‌ای در مغز و یا دشنه‌ای در قلب نصیب ما تبعیدی‌ها نبوده و خواهد بود. بنابراین اگر سخن از لمحه یا جُوی وامداری جنبش به ما به غربت نشستگان سر داده‌ام از آن رو است که این روزها مشاهده می‌کنم بعضی از «خود رهبرخوانده»ها خط‌ کشی‌های داخل را خیلی پررنگتر، در این سو به کار انداخته‌اند و صف خودی‌ها و غیرخودی‌ها و بعضاً نخودی‌ها را مشخص می‌کنند.
...

شماری از ما سه دهه، بعضی به تناوب بین بیست و بیست و پنج سال و جمعی یک یا دو دهه، دور از خانه پدری و در حسرت بوسه زدن بر خاک سرزمین مادری روزگار تلخ غربت را تجربه کرده‌ایم. البته شماری دو جهانی نیز داریم که هم در غربت دلی شاد و هم در وطن لبی خندان دارند، سالی یکی دو نوبت به ولایت می‌روند و با خرج کردن دلار و پاوند و یورو و خرید خانه و ویلا، از مواهب داخل و خارج برخوردار شده‌اند. اما برای اکثریت ما، به‌ویژه آنها که پلهای پشت سر را کاملاً خراب کرده‌اند و عمری است با مبارزه و مقاومت از جان و جهان و جوانی و زندگی خود مایه گذاشته‌اند به این امید که روزی راه خانه پدری به رویشان باز شود و بتوانند در وطن آزاد، باقیمانده زندگی را سر کنند و چشمانشان در غربت در حسرت تماشای دماوند و خلیج همیشه فارس و سروی که نقش نخستین عشق را با قلب شکسته بر سینه دارد، خاموش نشود، برای ما کمتر مفهوم خودی و غیرخودی قابل لمس بوده است. و شرح می‌دهم که چرا ما همچنان ساده‌دلانه طعمه می‌شویم، سواری می‌دهیم و تازه وقتی بروتوس خنجر را در شانه‌مان می‌نشاند زیر لب می‌گوئیم «بروتوس تو هم؟»
بگذارید چند مثال بزنم، من و شما و خیلی از دوستان و آشنایانمان، دیرسالی است گفته‌ایم، نوشته‌ایم، فریاد زده‌ایم و بابت مخالفت با جمهوری ولایت فقیه هزینه داده‌ایم، گاهی هزینه‌هامان به گزافی گلوی بریده دکتر شاپور بختیار، شانه و قلب دریده دکتر عبدالرحمن برومند، و سینه‌های پر از گلوله دکتر عبدالرحمن قاسملو و دکتر صادق شرفکندی، فریدون فرخزاد و... بوده است با اینهمه آنقدر سعه صدر داریم که وقتی فلان وزیر یا وکیل یا سردار سابق که تا چند سال یا حتی چند ماه پیش در جمع صاحبان قدرت و دایره ولایت کرسی مستحکم و ثابتی داشته و اگر رقبا زیرپایش را خالی نکرده بودند و یا مورد بی‌مهری سیدعلی آقا قرار نگرفته بود هنوز هم قدر می‌دید و بر صدر می‌نشست و اگر نیم نگاهی به سوی ما ضدانقلابی‌ها می‌انداخت موج کینه و نفرت در این نیم نگاه کاملاً آشکار بود، به سوی ما می‌آید و به ناچار یا به اختیار زاویه غربت را انتخاب می‌کند، به رویش آغوش می‌گشائیم و اصلاً به یاد نمی‌آوریم که این حضرت تا چند وقت پیش همانگونه درباره ما و فعالیتهایمان قضاوت می‌کرد که امروز حسین بازجو و حیدر مصلحی و حسین تائب و خسرو خوبان در مورد ما قضاوت می‌کنند، با نوعی نگاه عرفانی و احساس سرشار از غمض عین و فراموشی عمدی با این هموطنان برخورد می‌کنیم، اگر از دستمان برآید فوراً برای گره‌گشائی از کارشان قدم بر می‌داریم، راه و چاه زندگی در تبعید و نحوه برخورداری از امتیازاتی که برای پناهندگان در بلاد استکبار و دیار کفر قائل شده‌اند را نشانشان می‌دهیم، اگر به همراه خانواده‌شان باشند سریع راه مدرسه و دانشگاه را برای فرزندانشان هموار می‌کنیم بدون آنکه فکر کنیم آن روز که خود آمدیم کسی نبود دستمان را بگیرد و راه نشانمان دهد. افتان و خیزان، جستجو کردیم، بارها راه را به خطا رفتیم، زمین خوردیم و برخاستیم. اگر وارد مجلسی شوند مواظب هستیم مبادا کسی از حاضران کلُفتی بارشان کند، به ایما و اشاره دوستان را به تساهل و تسامح در برخورد با تازه‌وارد دعوت می‌کنیم و با تاکید بر ضرورت آشتی ملی و همدلی می‌‌کوشیم زمینه وحدت و همبستگی را فراهم کنیم. در عین حال هر بار در این سی سال، پرتوی یا کورسوئی از یک چراغ موشی از داخل خانه پدری به چشممان آمده با تمام وجود حضور این کورسو را گرامی داشته‌ایم و به تقدیر و تحسینش برخاسته‌ایم. رفتار ما در دوم خرداد و سالهای بعد از آن نمونه گویائی است از ساده‌دلی و اعتقاد اصولی ما، فرهنگ تساهل و تسامح و آمادگی ما برای به فراموشی سپردن گذشته و نگاه به امروز و آینده. (محسن مخملباف چندی پیش برگه‌ای به من داد که چند سطری در آن نوشته بود به عنوان اصول اولیه‌ای که پذیرش آن می‌تواند همه ما را با هر باور و اعتقادی گرد یک محور و در زیر سقف خیمه سبز گرد آورد. اولین اصل این بود، به گذشته هم دیگر کاری نداشته باشیم و نگاه به آینده بدوزیم و رسیدگی به خوب و بد اعمالمان را به مرحله بعد از آزادی واگذاریم.)
بعضی از مسافران تازه البته سعه صدر هموطنان تبعیدی خود را با مهر و لطف پاسخ داده و خواهند داد بدون آنکه برای خود حق ویژه‌ای قائل شوند. اما مشکل ما با آنهاست که ضمن برخورداری از مواهب وزارت و وکالت و سفارت و مقامات عالیه، حالا هم که به خارج آمده‌اند (و اغلبشان از من و شما که سی سال است با سختی‌ها دست و پنجه نرم کرده‌ایم و هنوز هم از یک زندگی حداقل برخوردار نیستیم و اگر فردا به هر دلیلی فروافتیم خدا می‌داند بر سر خانواده ما چه خواهد آمد، وضع مالی و موقعیت مطلوب‌تری دارند. هنوز از راه نرسیده خانه و زندگی مرتب و ضیاع و عقار مکرّر دست و پا می‌کنند. خانه تهران را اجاره می‌دهند، و با پول منزل شهرستان یا ویلای شمال در بهترین نقطه تبعیدگاه خانه‌ای نقدی خریداری می‌کنند و ما همچنان دوره می‌کنیم دیروز را و امروز را به امید بیست سال دیگر که قسط خانه‌مان تمام می‌شود. اغلب این دوستان یا برخوردار از حقوق بازنشستگی یا مزایای بازخرید هستند و اهل بیتشان نیز آزادانه به داخل کشور آمد و شد می‌کنند. من امّا هنوز چشمان پر از اشک همسرم را در برابر دارم که آرزو داشت پدرش را در لحظه‌های پایانی عمر ببیند اما دریغ که به علت فعالیتهای من ناچار بود خون بگرید و آه بکشد.) نه تنها دچار مشکل مالی و گرفتاری‌های مبتلا به ما نشده‌اند بلکه بعضاً ادا و اطوار امارت و وزارت و وکالت در جمهوری ولایت فقیه را نیز رها نکرده‌اند و وقتی با تو روبرو می‌شوند چنان باد به غبغب می‌اندازند و سر بالا می‌گیرند که فکر می‌کنی طرف هنوز هم بر سر کار است و برای چند روز استراحت به اینسو تشریف فرما شده‌اند. از این هم جالبتر تعامل دولت محل اقامت این آقایان با آنهاست. ابراهیم و مریمی که در کهریزک مورد تجاوز قرار گرفته‌اند یا اکبر و امیررضا که حکم تیرشان هم صادر شده باید با بدبختی و ترس و لرز و هزار مصیبت دیگر خود را به ترکیه یا عراق برسانند و هفته‌ها و گاه ماهها و سالها، صبر کنند تا نظر لطف کشوری هنگام سهمیه‌بندی پناهجویان متوجه آنها شود و اجازه دهد آنها ره به این کشور بگشایند، اما صاحب‌منصبان پیشین رژیم ولایت فقیه اولاً موقعی خانه پدری را ترک می‌کنند که یا هنوز رشته الفت را کاملاً نبریده‌اند و یا آنکه بورس و فرصت مطالعاتی نصیبشان شده است. با احترام از تهران سوار هواپیما می‌شوند و می‌آیند و مدتی اگر صحبت شود می‌گویند بزودی باز می‌گردند. روزی هم که قرار شد بمانند چون زمینه‌سازی‌ها را از همان تهران با سفیر یا مأمور سیاسی سفارت دولت مربوطه فراهم کرده‌اند، در پی ملاقاتی با یکی از ما بهتران همه کارهایشان جفت و جور می‌شود و اغلب بدون آنکه نگران تمدید اقامت و گذرنامه خود باشند مهر اقامت در گذرنامه‌شان ثبت می‌شود و البته چنان مُهری که در عین حال همه مزایای پناهندگی را نیز برایشان فراهم می‌کند. در چنین احوالی وقتی سی سال رنج و درد و رنج تنهائی برای ما، و مصیبت و شکنجه و زندان و گرانی و بیکاری و جنگ و فداکاری برای ساکنان خانه پدری در منظر دل‌انگیز جنبش سبز متبلور می‌شود، در روزهائی که اهل وطن اصل ولایت فقیه را زیر سؤال می‌‌برند و مرگ بر استبداد گوش جهان را پر می‌کند، و در لحظات تاریخسازی که به تأسی از هموطنان داخل کشور، هزاران ایرانی در خارج کشور موج سبز را در خیابانهای غربت به حرکت در می‌آورند و دیوار جدائی‌ها بین داخل و خارج فرو می‌ریزد و ما بی آنکه از گذشته و هویت سیاسی هم سؤال کنیم دست در دست هم می‌نهیم و با یکدیگر فریاد می‌زنیم «رهبر ما قاتله / ولایتش باطله» درست در این لحظات ناگهان بعضی از حضرات تازه از راه رسیده که چمدانشان را در انتظار نتیجه معرکه بین اهالی دیروز ولایت و خوش نشینان امروز، نیمه بسته گذاشته‌اند، چنان مبصرکلاس چوب خط به دست، برای جدا کردن خودی‌ها و نیمه خودی‌ها و غیرخودی‌ها به پا می‌خیزند. مثلاً قرار است اطلاعیه‌ای به صورت مشترک از سوی مبارزان و اهل اندیشه و آزادیخواهان در رد مظالم سیدعلی آقا و محکومیت تحفه آرادان و دوستاق‌بانان ولایت جهل و جور و فساد منتشر شود. همینجا قدرتمداران سابق ولایت فقیه و یا حاشیه‌نشینان سفره قدرت خانم قلم در می‌آورند و روی بعضی از اسمها را خط می‌کشند. آقا، مگر می‌شود من با وزیر و وکیل زمان شاه پای یک بیانیه امضا بگذارم؟ پاسخ می‌دهی جناب، آن وزیر و وکیل و استاد و... زمان شاه هم می‌تواند همین حرف را راجع به جنابعالی بزند تازه در پرونده‌اش جنایت و جرم و فسادی نیز ثبت نشده در حالی که جنابعالی... بله،. قلم بر می‌دارد، نمی‌شود آقا، چگونه من با دکتر فلان همصدا شوم، می‌گویند این بابا در خدمت آمریکائی‌هاست. می‌پرسی چه کسی به جز حسین بازجو این حرف را زده است؟ و تازه مگر این شخص در اوائل انقلاب با خود شما همکار نبود و آرمانهای او نیز با آرمانهای شما منطبق نبود؟ هرچه کوتاه می‌آئی می‌بینی خیر، طرف واقعاً فکر کرده سعه صدر و تسامح و تساهل ما از سر ضعف و نیز به سبب مقام عالی و جایگاه شامخ سابق ایشان در دربار ملک پاسبان ولی فقیه است.
در طول هفته‌های اخیر من شاهد رفتار و گفتار و نوشتاری بودم که لازم دیدم جهت اطلاع این چند سطر را بنویسم.
شگفتی آنکه در داخل کشور حتی آنها که حداقل در شش ماه گذشته بدون آنکه نقش رهائی‌بخش و رهبر فرهمند برای خود قائل شوند نقش اصلی را در روشن نگاه داشتن چراغ جنبش عهده‌دار بوده‌اند کمتر ادعای مالکیت جنبش را می‌کنند. اما حضرات صاحب منصبان تازه وارد به خارج، نه تنها سند مالکیت جنبش را زیر بغل گذاشته‌اند بلکه همانطور که ذکر شد به خط کشی بین خودی و غیرخودی مشغولند حال آنکه به اعتقاد من و بسیاری از آنها که طی سی سال گذشته لحظه‌ای دست از مبارزه با استبداد و ولایت فقیه، این بدعت نامبارک ارتجاعی استبدادی برنداشته‌اند، این عالیجنابان سابق اعتباری فراتر از نخودی ندارند. جنبش سبز متعلق به تمامی مردم ایران است. و میلیونها انسان با دیدگاههای متفاوت بدون خط کشی و خودی و غیرخودی، با پایداری به مبارزه‌ای جانانه برای برکندن ریشه‌های استبداد و فساد به پا خاسته‌اند. این را هم بگویم که سیدعلی آقا به دفعات طی ماههای اخیر با اعزام فرستادگانی از جمله رئیس دفترش نزد آقایان موسوی و کروبی از آنها خواسته بود خط خود را از ماها جدا کنند. در یک مورد به ویژه اسم آورده بودند اما هردوی این آقایان با تاکید بر اینکه نمی‌توانند و حق ندارند نسبت به انسانهائی که با جان و دل در جهت رساندن پیام جنبش به سراسر دنیا فعالیت می‌کنند بی‌حرمتی کنند و آنها را غیرخودی بخوانند از پذیرش خواست خامنه‌ای خودداری کرده بودند. آن وقت در خارج آنها که از راه نرسیده دچار کیش شخصیت شده‌اند به توزیع القاب خودی و غیرخودی مشغول شده‌اند.

شنبه 16 تا دوشنبه 18 ژانویه

سوگواری برای مردی که علی‌رغم هشت دهه زندگی پرفراز و نشیب وقتی با جوانان علاقمند به مبارزه می‌نشست، همان جوانی بود که در سالهای پس از جنگ جهانی دوم سازمان جوانان حزب ایران را رهبری می‌کرد بسیار سخت است. مهندس فریدون امیرابراهیمی، سال پیش در پی یک بیماری سنگین، در حالی بود که همسر فداکار و نازنینش «هرمین» نیز نسبت به ادامه حیات او مثل پزشکانش قطع امید کرده بود اما در پی دیداری با چند تن از فرزندان جوانش که به جبهه ملی لندن پیوسته بودند نه تنها از بستر بیماری برخاست بلکه از روزهای انتخابات و پس از آن به حرکت درآمدن جنبش سبز سر از پا ناشناخته سر در پی جنبش گذاشته بود. آن روز که بچه‌ها او را به تظاهرات سبز مقابل سفارت بردند و در میان مردم برایش صندلی گذاشتند تا پاهای خسته‌اش آرام گیرد، بهترین روز عمر او در سالهای اخیر بود. من اینهمه امید و جوانی را حتی در میان دوستان هم نسلم هرگز ندیده بودم. دیرسالی او را می‌شناختم اما آنچه باعث شد در احوالات این نازنین مرد تأمل کنم کتابی بود از سلسله کتابهای تاریخ معاصر موسسه تاریخ در داخل ایران که به دستم رسید. در کتاب صفحاتی بود از یادداشتهای خصوصی فریدون امیرابراهیمی که در میان کتابها، نوشته‌ها و اموال و خانه مصادره‌ شده‌اش به دست دستگاه اطلاعاتی رژیم افتاده بود و بعدها در چهارچوب چاپ یادداشتهای خصوصی مردان عصر پهلوی دوم به زیور طبع آراسته شده بود. نوشته‌های امیر ابراهیمی که از دل تقویم روزانه و دفتر خاطراتش استخراج شده بود، چنان مرا شگفتی‌زده کرد که همان روز پس از خواندن بخشی از این یادداشتها در پنجره رو به خانه پدری، به سراغش رفتم، رویش را بوسیدم و گفتم به دوستی با شما افتخار می‌کنم. امیرابراهیمی در این یادداشتها که دوره‌های مختلفی از زندگی او را از مدیریت آب و برق کرمان و استان ساحلی بلوچستان تا سدسازی و آب و برق شمال کشور و دشت مغان، تا فرمانداری کل کهکیلویه و بویراحمدی و دوران خانه نشینی دربر می‌گرفت بدون آنکه حتی در خیال فکر کند روزی این یادداشتها به دست اهل ولایت فقیه می‌افتد صادقانه و بی‌پرده احساسش را نسبت به مقامات عالیه کشور نوشته بود و از همه مهمتر درستی و پاکدامنی او در سطر سطر این یادداشتها آشکار بود. مثلاً بعد از احضار به تهران از کهکیلویه اشاره کرده بود، خدا را شکر 6000 تومان پس‌انداز دارم و می‌توانم کمی هم وام بگیرم و خانه‌ام را در نظام آباد که نیاز به تعمیر دارد از وضع نابسامان فعلی درآورم. فکرش را بکنید، احمدی‌نژاد مدتی استاندار اردبیل می‌شود و فقط از معاملات نفتی با ترکمنستان سی چهل میلیون دلاری به جیب خان داداش داود و رفیق گرمابه و گلستانش صادق محصولی می‌ریزد. آن وقت مردی که به بخشهای بزرگی از کشور آب و برق رسانده، یکی از برجسته‌ترین مهندسان پتروشیمی و شاگرد اول دانشکده فنی بوده و در کار سدسازی و آبیاری دارای تخصص بالا بوده، به علت همان تربیتی که در بستر نهضت ملی و عشق به دکتر مصدق داشته و راه زندگی را از دکتر صدیقی‌ها و اللهیارخان صالح و و مهندس زیرک‌زاده آموخته، در پایان دوران فرمانداری کل، خوشحال است که 6 هزار تومان از حقوقش پس‌انداز کرده و می‌تواند خانه‌اش را در نظام آباد (و نه قیطریه و زعفرانیه و شمیرانات) تعمیر کند. دلبستگی مرا به او همگان می‌دانستند. گاه با تشویق و طلب، او را به برنامه‌ام می‌آوردم و پس از ذکر مقدمه‌ای که او را به وجد می‌آورد به سخن می‌گرفتمش و او می‌گفت، به یارانش در جبهه ملی پیام می‌داد، جوانها را به پیمودن راه نهضت ملی دعوت می‌کرد و این آخری‌ها فکر و ذکری به جز این نداشت که حزب ایران را با کمک یاران دیر و دورش رحیم خان شریفی، گیتی بین، حمید ذوالنور، مهندس امیرپرویز، حسن لباسچی و... احیا کند. اصرار می‌کرد که علی تو باید جلو بیفتی، و... سه هفته پیش از مرگش وقتی در آستانه در ورودی آپارتمانش که بعد از سالها آن را خالی می‌کرد تا به خانه جدید در کولچستر برودT شهری که فرزندان و نوادگانش در آنجا زندگی می‌کردند، سعی کرد اشکش را پنهان کند. علی پیش من می‌آئی؟ من اما بی‌اختیار گریستم. سر بر شانه‌ام گذاشت و زمزمه کرد؛ علی مرا به ایران ببر!! گفتم بر موج سبز باهم می‌رویم. دلم می‌خواهد روزها برنامه بگذارم و تو تجربیاتت را با فرزندانت قسمت کنی. قرار شد سه چهار روز بعد در برنامه‌ام دنباله صحبت‌هایش را درباره جبهه ملی نوین ادامه دهد. زنگ زدم که پیر جوان ما چونی؟ گفت توصیه‌ات را به کار بسته‌ام و دارم به سرعت خاطراتم را می‌نویسم. پنجشنبه صبح اما «هرمین» در کنار پیکرش زار می‌زد و من یادداشتهایش را می‌خواندم، شش هزار تومان پس انداز آقای فرماندار کل برای تعمیر خانه نظام آباد...

پنجشنبه 8 بهمن ماه سال 1388

 

 

 

 

در برنامه امروز زیر ذره بین دکترعلیرضا نوری زاده روزنامه نگار و تحلیلگر سیاسی، به پرسش پرویز بهادر از بخش فارسی صدای آمریکا در رابطه با سناریو نمایش گفتگو بین اصلاح طلبان وفادار و رادیکالهای ولائی پاسخ میدهد.۲۲-۰۱-۲۰۱۰

Download file

پنجشنبه 8 بهمن ماه سال 1388

جواب این خانم با شما 

 

. آیت‌الله منتظری پدر انقلاب مقدّس  اسلامی فرمودند:
استقلال یعنی زیر یوغ خارجی نباشیم و آزادی یعنی مردم در اظهار عقیده و بیان آزاد باشند. نه این‌که به محض ابراز نظر مخالفی، کار به زندان و حبس
چقدر ناراحت کننده است که اشخاصی‌که سی‌سال پیش فریاد می‌زدند استقلال،آزادی، جمهوری اسلامی  همان اشخاصی‌هستند که استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی را از بین بردند. انشا‌الله خداوند به اینها میفهماند که معانی این  شعارها که دوباره این روزها میشنویم چی‌هست. همین شعار‌هایی‌که انقلاب عزیز اسلامی ما را سی‌ساله پیش به دنیا آورد
 

 

mahboobehaa@googlemail.com

پنجشنبه 1 بهمن ماه سال 1388

 

http://www.serversproxy.com/

 

http://surfwithease .com/

http://superwonder. info/

http://z2internet. info/

http://dudeitscool. net/

http://ibmpcat. info/

http://faghatshekan0.110mb.com/

http://widoo. info/

http://hiderboss. info/

http://start- browsing. info/

http://webproxi. org/

http://www.617359. com/

http://dudeitscool. net/

http://proxyblip. info/

http://www.myspace- color-codes. com/

http://proxysneak2. info/

http://virtual- tunnel.info/

http://monkeyunbloc ked5.info/

https://setareabi. com/fa/

http://ibmpcat. info/

http://faghatshekan0.110mb.com/

https://setaresefid .com/fa/

http://www.fakenow. net/

http://www.myunblok web.info/

http://prox2009. fileave.com/

http://unblokgood. info/

http://onlinehidepl z.info/

http://browsfreeely .info/

http://dontblokeus. info/

http://setaresefid. com/

http://z5terminal. info/

http://nolocks4. info/

http://fullscale. info/

http://izin. info/

http://manil. info/

http://ibmpcat. info/

http://faghatshekan0.110mb.com/

http://cloakmyipnow .info/

http://ccinternet. co.tv/

http://codeblock. info/

http://z3terminal. info/

http://bulkadds. com/

http://seuxa. info/

http://anonymcat. info/

http://www.quickpro xy.us/

http://s3.xyk. net.ru/

http://cqproxy. net.ru/

http://ibmpcat. info/

http://faghatshekan0.110mb.com/

http://fi2005. kilu.de/

http://lucinka. konop.eu/

http://prox2009. fileave.com/

http://www.hackncra p.com/anonymous/ proxy/

http://www.freedomh ulk.info/

http://pupuoao. hostaim.com/

http://phpproxy. velp.info/

http://it8d. net/connect/ index.php

http://youtubehack. net/proxy/

http://maxxa. info/

https://hawsi. com/

https://dk.videosde chacarita. com.ar/pn/

https://fl.mikatamm i.com/pn/

http://z3internet. info/

http://keyi. info/

http://jam6. info/

http://www.igow. info/

http://www.bestdeep .info/

http://www.forexo. info/

http://xopen247. info/

http://districtfree .info/

http://itago. info/

http://mofun. info/

http://freenetonlin e.info/

http://prox2009. fileave.com/

http://xtremeproxy. com/

http://www.7ways. info/

http://aproxy. net/

http://guno. info/

http://fastsurfer. co.cc/

http://ibmpcat. info/

http://faghatshekan0.110mb.com/

http://www.bigmaker .info/

http://yayu. info/

http://ucanbrowse4. info/

http://jamak. info/

http://acnemet. co.cc/

http://z5internet. info/

http://nicetryies. co.cc/

http://ensumm. co.cc/

http://neoproxies. com/

http://banyuweb. com/

http://coolsportsca rs.info/

http://www.beluguh. info/

http://prox2009. fileave.com/

http://ipavatar. info/

http://ibmpcat. info/

http://faghatshekan0.110mb.com/

http://access- blockedsites. info/

http://distributedf ree.info/

http://aele. info/

http://www.ilovepri vacy.eu/

http://www.ozozu. com/

http://frev. info/

http://theperfecthi de.info/

http://yolp. info/

http://hidoo. info/

http://bestback. info/

http://openquick. info/

http://matak. info/

http://proxygoogle. com/

https://ax.dattolaw eb.com/pn/

http://ucantcme4. info/

http://its.xp5. info/

http://prox2009. fileave.com/

http://xopen51. info/

http://zerotrace. info/

http://unblockproxy internet. cn/

http://ibmpcat. info/

http://faghatshekan0.110mb.com/

https://bindf. com/

http://ccant. com/

http://xopen24. info/

http://bigmaker. info/

http://turkeybacon. info/

https://browseunblo cked.com/

http://www.hide10. info/

http://prox2009. fileave.com/

http://cannotblock. info/

http://www.unblockm enow.org/

http://keeppro. com/

http://www.ecpu. info/

http://www.neworist a.com/

http://webproxyinte rnet.cn/

http://unblockproxy internet. cn/

http://www.unblockm enow.org/

http://brgymatimbo. net/

http://2010. xp5.info/

http://www.hide10. info/

http://cannotblock. info/

http://forextarot. co.cc/

http://lukitout. co.cc/

http://likkenz. co.cc/

http://www.fbproxy. com/

http://craforex. co.cc/

http://bacforex. co.cc/

http://prox2009. fileave.com/

http://suraham. co.cc/

http://psalman. co.cc/

http://claforex. co.cc/

http://hidemenet. info/

http://hidemeconnec t.info/

http://prox2009. fileave.com/

http://hidemelogin. info/

http://ibmpcat. info/

http://faghatshekan0.110mb.com/

http://inetjump. com/

http://spydox. net/

http://phproxyfaceb ookproxy. cn/

http://www.freejump .info/

http://allowthrough .info/

http://www.backquic k.info/

http://chargenow. info/

http://www.opencan. info/

http://backopen. info/

http://chargein. info/

http://suddenjump. info/

http://crazysurf. info/

http://fluidznow. co.cc/

http://redwaariroz. co.cc/

http://blueeaglez. co.cc/

http://archersvilla ges.co.cc/

http://proxycracker 1.info/

http://disseed. co.cc/

http://mbonow. co.cc/

http://honeymoonz. co.cc/

http://loveditmom. co.cc/

http://prox2009. fileave.com/

http://gringoz. co.cc/

http://httpswebsurf .info/

http://www.titanpro xy.co.cc/

http://leastnowz. co.cc/

https://vz.rio10. com.br/pn/

https://at.baskinla woffices. com/pn/

https://vy.bajoonli ne.com.ar/ pn/

http://bypasslandli ve.info/

http://chargehere. info/

http://www.theleap. info/

http://backonline. info/

http://proxify. la/

http://allowsite. info/

http://www.unblocka nysite.net/ index.php

http://chargefree. info/

http://www.tracebac k.info/

http://www.backfree .info/

http://allowopen. info/

http://bestpricemag ic.com/

http://www.facebook proxys.com/

http://www.aproxy. flnet.org/

http://hideyourpc. info/

http://proxyfoxy. com/

http://onlineiploan .co.cc/

http://prox2009. fileave.com/

http://medicalmakeo ver.co.cc/

http://internetiplo an.co.cc/

http://ibmpcat. info/

http://faghatshekan0.110mb.com/

http://schoolhelper .co.cc/

http://1.xp5. info/

http://baws. info/

http://dontgoanywhe re.co.cc/

http://dlox. info/

http://yeahfreebie3 .info/

http://gallbladerz. co.cc/

http://santa- naik-odong- odong.co. cc/

http://showroomz. co.cc/

http://freesurf. xp6.info/

http://armora. net/

http://perfecthide. com/

https://ue.dougandt ara.ca/pn/

https://sn.haxney. org/pn/

https://sk.leader20 06.net/pn/

http://aquabacon. info/

http://jumponline. info/

http://fatlossexerc ise.info/

http://bloxareout4. info/

http://internetfree dom.co.tv/

http://car.xp6. info/

http://ready- for-the-hood. info/

http://ipweave. info/

http://prox2009. fileave.com/

http://ecpu. info/

http://iway. tk/

http://3n4.info/

http://kilidi.mihanblog.com

http://avoid- smoking.info/

http://notime2study .info/

http://newphproxy. xp5.info/

http://invaldinievo le.net/

http://www.alepato. com/

http://rockinunbloc kin4.info/

http://ibmpcat. info/

http://faghatshekan0.110mb.com/

http://dstu. info/

http://unblocked43t hings.info/

http://meetme. co.tv/

http://onlineproxy. ca/

http://newkick. info

چهارشنبه 23 دی ماه سال 1388
شنبه 19 دی ماه سال 1388

 

 

 

سه‌ شنبه 29 دسامبر تا جمعه اول ژانویه

از پشت شیشه می‌نگرم دریای پرکرشمه تاریخ میهنم را، اینجا خلیج پارسی من، تا آن سوی افق گسترده است. و جاشوان خسته هندی با لکنت زبان نام عزیز فارسی‌اش را، مخدوش می‌کنند. در شارع همیشه خورشید و فقر و مرگ، لبخند یک پریچه غمگین در چشمهای تنهایت می‌ریزد، لابد با هر دلار که می‌سازد، یک آجر در خانه نساخته‌اش بالا می‌برد. از آسیا می‌آید، از آسیای وسطی، آنجا که روزگاری تیمور از کشته پشته ساخت و فرزندش، زیباترین مساجد دنیا را برپا کرد. هر سو نگاه می‌کنم، آنجا، صدها پریچه در سفری تلخ، امیدوار ساختن کلبه‌ای دور، برپهنه افق، با دیدن دلار تو عریانند.

آنسو، صف در صف‌اند کارگران، جمعی اسیر نادر افشارند از جنگ هند، جمعی بیچارگان وادیِ پنجاب‌اند. یک دسته اهل جاوه، آن دسته دگر فیلی‌پینی، راننده‌ها تماماً از روستای دور و گرسنه، در بیکران بنگال‌اند. پنجاه سال پیش، وقتی که میهن من، بر چهار اسب توسعه می‌تاخت و کوچه‌هامان، هر روز در ولادت یک آسمانخراش، از خواب ناز بر می‌خاستند، آن روزها که قدرش را هرگز نه نسل ما، و نه پیش از ما، دانست، اینجا با نخل پیر و جاشوی کوری، در پیش پای ما، افتاده بود. حالا تا چشم کار می‌کند نخل است و بنز و تپه رنگی با آسمان خراش، حتی برای دیدن خورشید، باید که با آسانسور تا بام برج صد طبقه رفت. اینجا دیگر، آن روستای خشک و کویر نیست، شهری است گمشده خوابیده زیر آهن و سیمان با صدها هزار کارگر ارزان. اینجا حراج انسانهاست و دختران روسی و تاجیک با خواهران ایرانی‌شان، آماده شکستن، در بستر دلار و ریال‌. اینجا سردار سرفراز، در جنگ با فواحش گرجی هر روز فتح می‌کند و فتح می‌کند. دیروز با نام بی‌زوال خدا، در فکّه، دارخوین، اهواز و شوشتر و دزفول، در سایه سار خمپاره، لبیک یا شهادت می‌گفت. امروز لبیک یا دلار گویان، سر می‌ساید بر آستان شیخک اینجا. هر سو نگاه می‌کنم آنجا، دزدی است با چراغ، آن یک به نام نامی آقا امام عصر می‌دزدد. این یک به نام جبهه و پیروزی، جائی میان شهر، از رهروان خاطره و مردی و صفا پیدا نیست. اینجا، خلیج فارسی من، در زیر سنگ و آهن و دیوارهای سنگی، زیبائی و طراوت خود را می‌بازد. یک خانه سوپرلوکس، ویزای دائمی، خوشبختی مضاعف، بشتابید، غفلت موجب پشیمانی است. بشتابید. اینجا به جای بانگ اذان هر بامداد و شام، بر بام شهر نام خلیجم را با لهجه غلیظی از کینه‌های تاریخی لبریز، «العربی» می‌خوانند. و دسته دسته خیل گمشدگان، زانسوی آب می‌آیند و در غبار «العربی» محو می‌شوند.
(این را به جای پیشدرآمد گذاشتم از سفری به حاشیه خلیج همیشه فارس).

1 ـ بیانیه موسوی
سرانجام میرحسین موسوی بیانیه‌ای را که مدتها در انتظارش بودیم منتشر کرد. در واقع از چند هفته پیش پیامی که موسوی از همه سو دریافت می‌کرد گرد این سؤال دور می‌زد: «بعدش چی؟». دو هفته پیش در گفتگوئی با مهندس حسن شریعتمداری که همه گاه وارستگی و آزاداندیشی او را ستوده‌ام به اینجا رسیدیم که نمی‌توان تا ابد مردم را به خیابان فراخواند که چوب و گلوله بخورند، به زندان بیفتند و در چنگ آدمخواران عصر سیدعلی آقای صفوی ثانی مورد شکنجه و تجاوز قرار گیرند (از این رو صفوی‌اش خوانده‌ام که از همان سالهای نخست ظهور اسماعیل صفوی، و پیدائی قلندران حیدری آدمخوار، در دربار ولی‌الله از کولیان ازبک جمعی را که وحشی‌تر بودند برگزیٯند. اینها را در قصر سلطانی درون چاهی می‌انداختند که در ظلمت مطلق با انواع حشرات و حیوانات موذی، مخوفترین مکانی بود که فرد گرفتار آن می‌شد. کولیان را به دستور مرشد کامل گرسنه نگاه‌می‌داشتند. گاه ده روز، فقط به آنها آب می‌دادند. درست در زمانی که کولیان با مرگ دست و پنجه نرم می‌کردند یکی از اسرای صاحب نام، یا مشایخ و بزرگان اهل سنت و یا شاعران و نویسندگانی که مرشد کامل را هجو کرده بودند به درون چاه و در میان کولیان گرسنه می‌انداختند. زنده‌خواران با پنجه‌ها و دندانهایشان، او را تکه تکه کرده و می‌بلعیدند. در همین دوران چنانکه امروز، مریدان مسلح مرشد کامل شمشیر آخته کشیده، حیدر حیدر گویان به شکار سنی‌ها و یهودیان و زرتشتی‌ها و مخالفان می‌رفتند و با یافتن آنها ضمن تجاوز به زن و فرزندشان همگی را تکه تکه می‌کردند و گاه قلبشان را می‌خوردند. بعد از تظاهرات عاشورا نیز آدمخواران ولی فقیه حیدر حیدرگویان به سراغ ضد ولایت فقیه می‌رفتند و می‌روند...) تردیدی نبود که باید رهبری آشکار جنبش با ارائه برنامه‌ای هدفهای خود را مشخص کند و حال که سیدعلی آقا و نوکرانش سر قلع و قمع دارند و از بسیاری خطوط قرمز عبور کرده‌اند، راهی پیش پای مردم گذاشت تا با قبول یا رد آن تکلیف خود را با جنبش روشن کنند. هم مهندس و هم من باور داشتیم که باید شرایطی به وجود آید که در پرتو یک رفراندوم آزاد تکلیف نظام روشن شود و برای رسیدن به این نقطه خیلی طبیعی است که برگذاری یک انتخابات آزاد با نظارت بین‌المللی پیشدرآمد مرحله رفراندوم باشد. تردیدی ندارم که موسوی و کروبی و خاتمی اینجا و آنجا و از همراهان و مشاوران خود این حرف را شنیده‌اند که باید برنامه‌ای ارائه دهی، به خصوص بعد از وحشیگری رژیم در روز عاشورا، ضرورت ارائه نقشه راه از سوی نمادهای رهبری جنبش سبز در داخل کشور تقریباً به یک خواست همه‌گیر تبدیل شده بود.
موسوی می‌توانست با اشاره به غیرقانونی بودن ریاست جمهوری احمدی‌نژاد خواست اولیه مردم را مبنی بر برگذاری یک انتخابات تازه یادآور شود اما او حداقل بر حسب تفسیر اولیه از بیانیه‌اش با یادآوری مسؤولیت دولت در جنایات و اعمال غیرقانونی که طی شش ماهه اخیر صورت گرفته، خواستار رسیدگی به عملکرد دولت توسط پارلمان و دستگاه قضائی شده و بعد، از آزادی مطبوعات و احزاب و حق اجتماعات سخن به میان آورده است. به اعتقاد من اما موسوی در چهار بند پس از بند نخستین عملاً خواستهایی را مطرح کرده که پذیرش آن از سوی سیدعلی آقا و تحفه آرادان و ابواب جمعی آنها غیرممکن است. به همین دلیل نیز نباید مته به خشخاش گذاشت و بند اول را به نشانه تسلیم شدن موسوی تفسیر کرد.
البته محسن رضائی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام که تظاهرات ساندویچ و ساندیس روز چهارشنبه ظاهراً خیلی تحت تأثیرش قرار داده (چهارشنبه از شرق و غرب پایتخت آدم آورده بودند به همراه بسیجی‌ها و خانواده‌هایشان تا شکوه و عظمت طرفداران ولایت فقیه را به رخ کشند. البته کلیپ‌هائی که از مراکز توزیع ساندویچ و ساندیس در شبکه‌های مختلف تلویزیونی و یوتیوب پخش شد آشکار می‌کرد که عشق به ولایت تا چه میزان در دل و جان امت عاشق ساندویچ و ساندیس رخنه کرده است) با استقبال از بیانیه موسوی در نامه‌ای به سیدعلی آقا اشاره کرده بود حال که آقای موسوی با مشاهده تظاهرات میلیونی سر عقل آمده، زمینه برای آشتی ملی پیدا شده است. با خواندن نامه رضائی که فحش و ناسزاهای انصار احمدی‌نژاد و نوکران مضاعف سیدعلی آقا را به همراه داشت دلم برای این چوپان‌زاده مسجد سلیمانی سوخت که علی‌رغم سی سال رزم و بزم، هنوز هم الفبای سیاست را نمی‌شناسد و بر این گمان است که ارباب فقیه بعد از مشاهده تصاویر شعله‌ورش در خیابانها و لگدکوب کردنش دست از انتقام‌گیری از ملت سبز بر می‌دارد و مثلاً با توبیخ احمدی‌نژاد به پارلمان آزاد و دستگاه قضائی مستقل!! توصیه می‌کند با رسیدگی به جنایات تحفه آرادان و دار و دسته‌اش و آزادی زندانیان سیاسی به ویژه احمد زیدآبادی و عبدالله مؤمنی و مصطفی تاج‌زاده و... و رفع توقیف از دویست روزنامه و مجله و محاکمه شکنجه‌گران و متجاوزین به نوامیس زندانیان در کهریزک و صدور جواز برپائی تظاهرات آرام سیاسی در کشور علیه استبداد و ولایت در جمهوری جهل و جور و فساد، تسلیم خواستهای جنبش و رهبرانش می‌شود. این را بگویم که رضائی نیز هم چون علی لاریجانی و محمدباقر قالیباف بر این باور است که سرانجام سیدعلی آقا ناچار می‌شود دست از حمایت احمدی‌نژاد بردارد اما هرگز به حضور موسوی و کروبی در انتخابات تازه تن نخواهد داد. آن وقت است که نوبت آنها می‌رسد تا با شرکت در یک انتخابات تر و تمیز، یکیشان بر کرسی ریاست تکیه زند. و از آنجا که سردار سرلشکر حاج محسن در انتخابات اخیر سه میلیون و اندی رأی آورده پس بر دو حریف دیگر که در بخت‌آزمائی در انتخابات دوره‌های قبلی نصیب چندانی نداشته‌اند، پیروز خواهد شد. واکنش‌ها نسبت به نامه رضائی به خامنه‌ای و حملات گسترده به موسوی به خاطر پیشنهاداتش چند نکته اساسی را در چشم‌انداز فردای جنبش آشکار کرد. نخست آنکه طرف حاکم فعلاً آماده هیچ نوع سازشی بر مبنای گذشت و عقب‌نشینی متقابل نیست، و علی‌رغم آنکه طی شش ماهه گذشته اعتبار و آبرو و از همه مهمتر هیبت خود را از دست داده است اما از یک سو سیدعلی آقا با قبول این گفته مشاورانش که اگر صدای انقلاب را بشنوید سرنوشتی هزار برابر بدتر از سرنوشت شاه در انتظار شما خواهد بود هنوز هم باور دارد که با سرکوب و کشتار و دستگیری و ارعاب سرانجام می‌تواند پشت ملت را به خاک بساید. از آن سو تحفه آرادان و مافیای سپاه نیز حاضر به از دست دادن منابع قدرت و ثروت نیستند. چگونه می‌خواهید سپاهی که دستمزد اخیرش حق برداشت یک میلیارد دلاری از صندوق ذخیره ارزی است، دست از برکات ولایتمداری بردارد؟ روحانیت مزدور و مزوّر نیز دل‌نگران کارخانجات قند و لاستیک و کاپوت سازی و جایگاه ویژه‌ای است که در درون حلقه قدرت یافته است و در عین حال نگران آن روزی است که نائینی و حائری و خراسانی زمان بر مفسد فی‌الارض بودنشان صحه گذارند و سرنوشت فضل‌الله نوری نصیبشان شود. اگر قرار بود مصالحه‌ای در کار باشد آن روزی که شیخ علی اکبر هاشمی رفسنجانی نزد خامنه‌ای رفت و طرح مصالحه را ارائه کرد که به موجب آن مجلس احمدی‌نژاد را برکنار می‌کرد و انتخاباتی بدون حضور موسوی و کروبی برگذار می‌شد، اگر رهبر رژیم ذره‌ای عقل و دورنگری داشت، با اذعان به خطایش جلوی جوی را به «بیل» می‌گرفت حالا نه گاوها نه گوریل‌ها و نه بوزینه‌هایش هیچکدام قادر به سد کردن سیل خروشانی نیستند که هنوز هم در برخورد با جیش ولایت با متانت برخورد می‌کند. به تصویری بنگرید که همراه با بیانیه موسوی انتشار یافته است، زنان و مردانی که با پیکر خود مأموران رژیم را در برابر خشم جوانان سبز، حمایت می‌کنند.
سیدعلی آقا باید از روزی بترسد که دیگر رادعی حافظ مأموران او نشود. و موج سبز به سوی مقر مقام معظمش سرازیر شود. آن روز نه هاشمی به دادش خواهد رسید نه سردار سرلشگر حسن فیروزآبادی که لابد حفره‌ای در گوشه‌ای یافته و صدام‌وار در آن پنهان شده است.
به باور من موسوی با هشیاری توپ را به زمین سیدعلی آقا پرتاب کرد. شاید همه ما دوست داشتیم او به جای آنچه در بند اول بیانیه هفدهمش آورده بار دیگر بر عدم مشروعیت تحفه آرادان تاکید می‌کرد اما در برابر موج تکفیر و اتهاماتی که کمترینش وابستگی به غرب و شرق و استکبار و صهیونیسم است و نیز با توجه به تلاشهای رژیم برای بهره‌برداری از تظاهرات عاشورا که به اعتقاد من حماسه‌ای پرشکوه از اراده و همبستگی ملی بود، و اعزام هیأت به قم و تذکر به آقایان علما که اگر از حضرت ولایت امر حمایت نکنید و در برابر تعرض به اسلام ناب محمدی و شریعت حسینی توسط طرفداران موسوی به پا نخیزید دور نیست که کیان اسلام به خطر افتد و ملاحده و منافقین و کمونیستها و سلطنت طلبها پوست همه علما را بکنند، موسوی می‌باید سخنی می‌گفت که مؤکد تمسک او به اسلام و قانون اساسی باشد نه سخنی از ولایت فقیه به میان آورد و نه کلامی از احمدی‌نژاد. (دو نکته را اینجا باید ذکر کنم، نخست آنکه جنبش سبز متعلق به مردم ایران در داخل کشور است. ما در خارج تنها می‌توانیم ضمن حمایت از جنبش سبز، دنیا را از آنچه در درون می‌گذرد باخبر کنیم، جهان را به همبستگی با جنبش دعوت کنیم، این کار ما است آن وقت خانم مریم رجوی با نطق خود، برای رژیم خوراک تهیه می‌کند تا با تکیه بر نقش مجاهدین در جنبش، مردم را وحشتزده کنند که اگر تظاهرات ادامه یابد مجاهدین برنده بازی می‌شوند گو اینکه مجاهدین دیگر اعتباری نزد مردم ندارند اما رژیم از آنها در نقش لولو استفاده می‌کند. نکته دوم اشاره به پخش تصاویر من از برنامه‌های تلویزیونی‌ام و نیز مصاحبه‌ها با العربیه و بی.بی.سی و کانالهای دیگر تقریباً هفته‌ای سه چهار بار در تلویزیون عزت ضرغامی است. جمله‌ای از من را پخش می‌کنند و به دنبال آن تفسیر و تحلیل که بله، این مأمور سیا و انتلیجنت سرویس و اسرائیل دارد دستورالعمل صادر می‌کند. از جمله شب عاشورا مطلبی را که در العربیه گفتم مبنی بر اینکه فردا در تظاهرات بزرگ مردم شعارها علیه رهبری خواهد بود چون احمدی‌نژاد زیر عبای رهبر است. این جمله من پخش شد و بعد از آن تفسیر گوینده آمد که می‌بینید چگونه به مردم خط می‌دهند... همین جا برای صدمین بار تأکید می‌کنم من وظیفه‌ای به جز حمایت از جنبش، تحلیل و تفسیر رویدادها و آگاهی مردم در ایران، و خارج و به‌ویژه در جهان عرب ندارم. نه در جستجوی مقام و اعتباری هستم و نه اجازه دارم برای آن مردم شجاع و آزاده تکلیف معین کنم. یک بار هم اگر پای اعلامیه‌ای را در مورد احتمال دستگیری موسوی و کروبی امضا گذاشتم از آن رو بود که از داخل کشور از من چنین خواسته شده بود و خدا را شکر که آن شب به خیر گذشت.)
این همه گفتم اما کاملاً درک می‌کنم چرا «ف.میم سخن» در نوشته اخیرش که در آن ملال و دلگرفتگی و آزردگی کاملاً مشهود بود، از موسوی انتقاد کرده چرا به یاد شعار نخستین میلیونها ایرانی نبوده که رأیشان را مطالبه می‌کردند و به هیچ روی حاضر به پذیرش مشروعیت تحفه آرادان نیستند.

شنبه 2 تا دوشنبه 4 ژانویه
به دهه دوم قرن بیست و یکم پا گذاشته‌ایم. این ده سال با چه سرعتی طی شد، حداقل برای نسل من خیلی طبیعی است که سرازیری عمر سرعت بیشتری داشته باشد اما خودمانیم، وقتی به همین شش ماهه پایانی سال رفته می‌نگریم معنای سرعت گرفتن روزها و هفته‌ها را بیشتر درک می‌کنیم. شش ماه پیش در آستانه انتخابات همه ما در شوقی برآمده از سالها یأس و تلخی و استبداد به موج سبز می‌نگریستیم و باورمان شده بود که این موج می‌تواند حداقل زمینه‌ساز دوران پیش از فرو ریختن پایه‌های استبداد ولائی باشد.
مشاهده امواج پرشور هموطنانی که سرودخوانان به امید فردائی که می‌پنداشتند روشن‌تر از امروزشان خواهد بود در کوچه و خیابان روانه بودند در جان و روح خسته ما امید را جوانه زد. همه‌مان سرعت گرفتیم و روز انتخابات در حالی که ما در بهت بازی رژیم را ارزیابی می‌کردیم، در میان حیرت ما موج سبز بار دیگر به حرکت آمد این بار اما علیه دزدانی که رأی مردم را مصادره کرده بودند و با نشاندن دوباره تحفه آرادان بر کرسی ریاست، با وقاحت کامل می‌گفتند آری به پای صندوقهای رأی کشاندیمتان و اینک به جهانیان مشروعیت 80 درصدی خود را عرضه می‌کنیم. مردم اما با حضورشان، با فداکاری‌شان، با قربانیان جوانشان، با استقامت در برابر جنایاتی که کمترینش تجاوز در زندانها بود رژیم را با سرعتی غیرقابل تصور در سرازیری مرگ کشاندند.
سال نو آمده است و می‌دانم که امسال با شتابی که رویدادهای خانه پدری گرفته است ما نیز گذر زمان را با سرعت بیشتری حس خواهیم کرد. اما چه باک که گذر عمر وقتی می‌بینی موج سبز همچنان می‌خروشد و پیش می‌رود سرعت بیشتری بگیرد.

January 8, 2010 05:57 PM

چهارشنبه 16 دی ماه سال 1388

 

 

 

آن سوی آبها وطنم بود / خاک عزیز گمشدة من، جاری میان روح و تنم بود....»

 

لحظهای که از پشت پنجره هواپیما نگاهم بر خلیج همیشه فارس می‌‌افتد، حال دیگری یافتهام که سرانجام در شعری معنا خواهد یافت. «آن سوی آبها وطنم بود / خاک عزیز گمشدة من، جاری میان روح و تنم بود....» وطن وقتی در کنارش هستی اما امکان سرنهادن به خاکش را نداری، جلوهای زیباتر و معنائی قدسیتر از هرچیز حتی آن نادیدة همیشه حاضر، پیدا میکند. اصلاً وطن تبدیل به هستی میشود. زندگی، آزادی، عشق و زیبائی، همه در وجود وطن معنا پیدا میکند. پوست سوختة کارگری که در بندرگاه گونی سنگینی را بر دوش میکشد، منظری از دیروز خرمشهر و باراندازش را پیش چشمم زنده میکند... اهل کجائی؟ بر میگردد با نیم لبخندی، اهل «لامرد»م. حالا به برکت هواپیمائی تحفه ارادان از کویت و دیگر شهرهای حاشیه خلیج فارس با هواپیماهای روسی پرصدای قراضه، میتوان مستقیماً به لامرد و کرمان و بوشهر و... هم پرواز کرد. در گرمای 50 درجه دور سه چهار میدان بچههای ایران خود را در جمع کارگرانی که فقر و فلاکت از رویشان میبارد، پنهان میکنند. دیدن یک هموطن به جای آنکه شادشان کند، غم عالم را به دلشان میریزد. بگذارید تصویری از حاشیه جنوبی خلیج همیشه فارس، دو سال پیش از انقلاب بدهم.
«
در دبی، ابوظبی، مسقط، دوحه، بحرین و کویت. هر سو نگاه میکردی، خاندانهای ایرانیالاصل والاترین جایگاه را در عرصة تجارت، فرهنگ، و حتی سیاست داشتند. بهبهانیها، دشتیها، بهمنیها، چراغیها، ملاها، عیوضیها، فارسیها در همه سو حضور خود را به رخ میکشیدند. در خانههای این جمع موسیقی ایرانی و کلام فارسی جاری بود،‌هیچکس هویت تاریخی خود را پنهان نمیکرد. عبدالوهاب بوشهری 80 ساله در بحرین علیرغم استقلال این امارت که حالا تبدیل به مملکت پادشاهی شده، هر روز صبح در مدرسهاش پرچم ایران را بالا میبرد و بچهها سرود ای ایران را میخواندند.در بازار و بندرگاه کویت اگر کارگری ایرانی را میدیدی، از همان لحظه اول آشکار بود که نقشی پررنگتر از بقیه کارگران دارد که از بنگلادش و هند و پاکستان و یمن به امید کسب لقمه نانی به اینسو آمده بودند. صرافان ایرانی در همة پهنة جنوبی خلیج فارس، نرخ ارزها را صبح به صبح تعیین میکردند. یک فلسطینی که تحت تأثیر تبلیغات قومیهای عرب در کویت تصور میکرد که ایران به حیاط خلوت اسرائیل تبدیل شده است، تصویری از ملکه وقت ایران را به صورتی اهانتآمیز مونتاژ کرده و در ویترین عکاسخانهاش گذاشته بود. دو روز بعد نه از عکاسخانه نشان بود و نه از عکاس. دولت کویت زیر فشار خانوادههای متنفذ ایرانی جواز کار عکاس فلسطینی را لغو کرده بود.هرگونه نشانهای که فردی را به ایران مرتبط میکرد، وسیلهای برای فخرفروشی و گردن فرازی بود. مسافرانی که از ایران میآمدند، قدمشان پربرکت بود و کاسبانی که در مراکز تجاری شهرهای حاشیه خلیج فارس، با مسافران ایرانی روبرو میشدند،‌با چهرههای گشاده به استقبالشان میرفتند که دستی گشاده در خرید داشتند. صدتومانی و این آخریها پانصد تومانی و هزار تومانی ایرانی از دلار و پوند و مارک بیشتر ارزش داشت و مثل دینار و درهم و ریال ــ سعودی و قطری و عمانی ــ در هر بقالی کوچکی هم پذیرفته میشد.حالا اما در حاشیه خلیج فارس (منهای دوبی که شاهد رویش یک قشر تازه از طفیلیها و آقازادهها و دار و دسته آنهاست) با ایرانیهائی روبرو هستی که بعضیشان با داشتن لیسانس، با ترس و لرز و خجالت از شناخته شدن به کارگری و بیگاری در مقابل دستمزدهای ناچیزی که فقط بنگالیها و پاکستانیها، در گذشته حاضر به پذیرش آن میشدند تن میدهند. شاگرد یک کبابی که لیسانس علوم اجتماعی از دانشگاه اصفهان دارد، با اندوه میگوید: با چهار کارگر دیگر در یک اتاق زندگی میکند تا بتواند پولش را جمع کند و به شکلی خود را به آمریکا برساند.خاندانهای سرشناس ایرانیالاصل حالا هویت خود را پنهان میکنند. هیچکس نمیخواهد تعلق خود را به سرزمینی که در اشغال اهل ولایت فقیه است آشکار کند. حتی جواب سلام ترا که به فارسی خطابشان میکنی نمیدهند. و بعضیشان از قحطان و خالد و عمار هم عربتر شدهاند تا مبادا اتهام وابستگی به رژیم جمهوری اسلامی به آنها چسبانده شود

دوشنبه 14 دی ماه سال 1388

 

 

عصر یکشنبه برای ما به غربت نشستگان چیزی شبیه غروبهای جمعه خانه پدری است. با این حساب که حتی اگر به قول شهیار قنبری رفیق دیر و دورم جمعه‌ها جای بارون خون می‌چکید، می‌شد به صله ارحام اندوه از دل زدود. سری به عمو و دائی و خاله و... زد، از بزرگترها احوال پرسید، ره به سوی تجریش کشید (و اگر در هر جائی بودی تجریش مانندی پیدا می‌کردی، کنار زاینده رود، حافظیه، کوه سنگی، شاهگلی و…). اینجا در تبعیدگاه ناخواسته اما، بسیاری از ما چنان تنهائیم که نه می‌توان سر به کوی دوست کشید و نه تجریش واره‌های بلاد فرنگ می‌تواند حتی ساعتی دلی را که دیگر بی‌طاقتی‌اش را با اطوارهای گاه و بی‌گاهش اعلام می‌کند و نیاز به «آنژیوگرافی» جزئی از نیازهای زندگی می‌شود، آرام کند، پناه من یکی، همین خیمه‌گاه است. به چشمه آب دیده وضو می‌گیرم و به درون می‌روم گاهی درنگ من سه چهار ساعتی طول می‌کشد و گاهی بیشتر. به این دلیل درددلهای هر از گاه مرا فریادی بدانید که از دل خسته برآمده است. اگر یاد رفیقان دیروزم را می‌کنم برای این است که دلم برایشان تنگ شده، چندی قبل که در برنامه پنحرخ روه به خانه پدری و پیش از آن در همین زاویه، یادی از مدرسه «ایران»، بانوی بزرگوار شوکت ملک جهانبانی، بابانقلی، ایران خانم شمس دخترشان و منیژه بانو کردم که به همسری برادر پادشاه رفت و لقب شاهزادگی‌اش (به علت انتساب به سلاله قاجار) به والاگهر در سلاله پهلوی‌ها تبدیل شد، بی آنکه انتظارش را داشته باشم روزی پستچی که اغلب فقط قبض و جریمه و صورتحساب برای ما می‌آورد، نامه‌ای آورد که با بازگشودنش جوشید چشمه‌های سرشکم به دیدنش… نامه‌ای بود از منیژه بانو زیباترین پریچه دنیای پاک کودکانه ما، اظهار لطفی و اشارتی به گمشدگان عزیزم از خاندان شوکت ملک بانو. اما ایشان کرم را به مرحمت پیوند زده بود آنهم با ارسال عکسی از جشن پایانی سال تحصیلی در مدرسه ایران که گمان می‌کنم در همه ایران نمونه بود. یکی از آن سالهای کودکانه خوشبخت، سالهای خاکستری با تصویر خاکستری. در میان کودکانی که هر یک در لباسی با چهره‌های رنگ خورده از کف «میس هرمینه» معلم زبان انگلیسی، سر بالا گرفته بودند تا دوربین مرحوم زرافشان که بعدها بسیاری از لحظه‌های خبر و گفتگو را برای من ثبت کرد مبادا محو زیبائی منیژه بانو شود و فراموششان کند، خودم را پیدا کردم. های علی‌رضا در آن سال که هنوز شش سالگی را پشت سر نگذاشته بودی، فکر می‌کردی روزی خواهد آمد که ذره ذره جانت در فاصله شش هزار کیلومتری خانه پدری، به دیدن تصویری از صحنه نمایش مدرسه ایران، تب کند، بگرید، بخندد و یکباره هزاران تصویر چنگ در روح و یادت بزند؟ راستی امروز در جهانی که به قولی دهکده‌ای به هم پیوسته بیش نیست، حکومتهای چند کشور، با مرزهای خاردار ایدئولوژی و مذهب و تکفیر و ارتداد و... مانع از ورود میلیونها تن از شهروندانش می‌شوند؟ جمهوری ولایت فقیه در صدر این حکومتها قرار دارد که تعدادشان از شمار انگشتان یک دست هم کمتر است. کره شمالی، سوریه، میانمار یا برمه و تا حدودی کوبا و زیمبابوه در رده‌های بعدی قرار می‌گیرند. البته برای دیدار از خانه پدری می‌توان بلیط یکسره گرفت و از فرودگاه زیر سایه سربازان گمنام و معروف امام زمان خیابان پاسداران ـ سلطنت آباد سابق ـ به اوین و زندان 66 سپاه و… نقل مکان کرد اما طبیعی است که راه برگشتی وجود ندارد و برای ما نیز فقط جواز خروجی جهت بهشت زهرا صادر می‌شود و یا باید در شوهای امنیتی رقصی چنان که با ساز مرتضوی و حسین شریعتمداری و البته محسن اژه‌ای هماهنگ باشد انجام داد و سر به آستان ملک پاسبان قائد امت و ولی امر مسلمانان جهان سائید و… در هیچ سرزمینی منهای عراق در عهد صدام حسین و چند سرزمینی که قبلا یاد کردم و البته جمهوری ولایت فقیه، مانع از آن نمی‌شوند که فرزندان در لحظه وداع ابدی با پدر و مادر خود بخت بوسیدن پیشانی آنها را داشته باشند

دوشنبه 14 دی ماه سال 1388

نگاهی گذرا بر مهمترین رویدادهای سال گذشته در ایران در برنامه امروز زیر ذره بین دکترعلیرضا نوری زاده روزنامه نگار و تحلیلگر سیاسی، به پرسش پرویز بهادر از بخش فارسی صدای آمریکا در رابطه با مهمترین رویدادهای سال گذشته در رابطه با ایران٬ پاسخ میدهد. ۰۲/۰۱/۲۰۱۰ Download 

 Download file

ارزیابی حضور مردم در خیابانها با وجود همه ی تهدیدهای مقامات دولتی

در برنامه امروز زیر ذره بین دکتر علیرضا نوری زاده روزنامه نگار و تحلیلگر سیاسی، به پرسش پرویز بهادر از بخش فارسی صدای آمریکا در رابطه با حضور مردم در خیابانها با وجود همه ی تهدیدهای مقامات دولتی٬‌ پاسخ میدهد. ۰۱/۰۱/۲۰۱۰

Download file

شنبه 12 دی ماه سال 1388

 

 

 زرتشت بکشم و سوشیانث را به مسیح و مسیح را به مهدی وصل کنم. رژیم علاوه بر آنکه همه باورهای دینی مردم را به بازی گرفته و بیش از هر زمانی در تاریخ ما، به اعتقادات مذهبی عامه مردم لطمه وارد کرده است، در رابطه با فلسفه ظهور و قائم آل محمد، دیگر چیزی از معنای عاطفی و ایمانی غیبت و ظهور را باقی نگذاشته است. شما وقتی می‌بینید محمود احمدی‌نژاد با این اطوار و احوال ادعا می‌کند هاله نور ولایت او را در میان گرفته و نقشه مسیر راه حضرت را از چاه سامرا تا چاه جمکران تهیه می‌کند و وزیران کابینه اش را در نخستین روز جلسه هیأت وزیران با نامه سفارشی دو قبضه برای امام زمان به جمکران می‌فرستد تا نامه را درچاه مردانه بیندازند و از قول آقای رئیس جمهوری به حضرت سلام برساند، آیا دیگر مجالی برای اندیشیدن به اصل و فلسفه غیبت و ظهور باقی می‌ماند؟ آنچه در این میان برای من همچنان به عنوان یک سئوال بی جواب باقی مانده، دلایل سکوت کسانی است که با نیم متر ریش و سه متر عمامه و شال و قبا و ادعای مرجعیت، به تماشای مصادره دین و مذهب و ریخته شدن خون جوانان بیگناه به سخره کشیدن مفاهیمی مثل غیبت و ظهور نشسته‌اند و در برابر شیادانی که پرده برافراشته و هم چون نمایش پردازان چینی، عروسکانی را در پس پرده به اسم ولایتمداران و ولی عصر و زمان می‌چرخانند، سکوت می‌کنند. اگر آقای خامنه‌ای نایب امام زمان باشد و محمود احمدی ‌نژاد مستظهر به حمایت و لطف او و مصباح یزدی مفسد? مبشر ظهور حضرتش، باید فاتحه مهدی را نیز هم چون فاتحه شرافت و عدالت و وطن ‌پرستی و پاکدامنی خواند.

شنبه 12 دی ماه سال 1388

 

 

 تظاهرات عاشورا و خشونت رژیم ٬ آیا راهی برای آشتی مانده است؟ 

 

 

در برنامه امروز زیر ذره بین دکتر علیرضا نوری زاده روزنامه نگار و تحلیلگر سیاسی، به پرسش رامش از بخش فارسی صدای آمریکا در رابطه با تظاهرات عاشورا و خشونت رژیم ٬ و اینکه آیا راهی برای آشتی مانده است؟ پاسخ میدهد. ۳۰/۱۲/۲۰۰۹

Download file

اظهارات تند روحانیون وفرمانده هان سپاه وبسیج علیه رهبران جنبش سبز

در برنامه امروز زیر ذره بین دکتر علیرضا نوری زاده روزنامه نگار و تحلیلگر سیاسی، به پرسش رامش از بخش فارسی صدای آمریکا در رابطه با اظهارات تند روحانیون وفرمانده هان سپاه وبسیج علیه رهبران جنبش سبز٬ پاسخ میدهد. ۳۱/۱۲/۲۰۰۹

Download file

چهارشنبه 9 دی ماه سال 1388

 

 

این نظام نه اسلامی است، نه شیعی»نیک‌آهنگ کوثر
nikan@radiozamaneh.com

حمله‏ی نیروهای گارد ویژه و لباس شخصی‏های نزدیک به حاکمیت به عزاداران و معترضان در روزهای تاسوعا و عاشورا، اتفاقی تازه است. با این که دستگاه‏های مختلف تبلیغاتی نظام، از جمله خبرگزاری فارس، مسئولیت کشته شدن افراد را به گردن سازمان مجاهدین خلق و تروریست‏ها انداخته‏اند، اما در حال حاضر کم‏تر کسی است که این ادعا را باور کند.
از دکتر علیرضا نوری‏‏زاده، تحلیل‏گر سیاسی مقیم لندن، پرسیدم که ضرب و شتم و احتمالاً کشتن عزاداران در روزهای تاسوعا و عاشورا در ایران شیعه، چه معنا و مفهومی می‏‏تواند داشته باشد؟...

در تاریخ تشیع، یعنی از زمانی که تشیع به عنوان یک کیان در بستر اسلام حضور داشته است، قتل‏عام شیعیان در روز عاشورا، امری است که برای اولین بار اتفاق می‏افتد.
اگر به تاریخ نگاه کنید، حتی حملات وهابیون به عراق همیشه در زمان‏هایی غیر از ماه‏های حرام اتفاق افتاده است. حتی آن‏ها حرمت این مسأله را نگاه داشته‏اند. یا در سال ۱۳۴۲ در روزهای تاسوعا و عاشورا، تظاهراتی در قم صورت گرفت. اما در آن روز به سوی مردم تیراندازی نشد و اقدام خشونت‏آمیزی به عمل نیامد. بنابراین، حرمت این روز به هر شکلی، با هر حکومتی در ایران حفظ شده است.
اما رژیم جمهوری اسلامی، رژیمی که خود را در درجه‏ی اول یک رژیم اسلامی می‏داند؛ در درجه‏ی دوم رییس این نظام خود را نایب امام زمان و حامی و حارف فرهنگ و اصول مذهب تشیع و حامی شیعیان جهان می‏داند؛ به گونه‏ای که برای «چهار امامی‏ها»ی یمن که هیچ ارتباطی با ما ندارند و نگاه‏شان به مذهب نیز کاملاً با ما مخالف است، نگران است و می‏گوید آن‏ها در معرض فشار و کشتار قرار گرفته‏اند و بر این اساس، میلیون‏ها دلار پول، اسلحه و آموزش می‏دهد، در حالی که آن‏ها حتی امام زمان (مهدی) را قبول ندارند و مذهب‏شان با امام چهارم آن‏ها «زید» که امام ما هم نیست، پایان می‏گیرد و نگاه خامنه‏ای به آن‏ها باید مانند نگاه به بهاییان باشد؛ ولی در خود ایران دستور می‏دهد به سوی مردم تیراندازی کنند.

به نظر من، آن‏چه در ایران در روز عاشورا رخ داد، نقطه‏ عطفی بود و دو مسأله را آشکار کرد؛ مسأله‏ی اول این که این نظام به هیچ‏کدام از حرف‏هایی که می‏زند، اعتقاد ندارد. اصولاً مذهب و مبانی دینی برایش ذره‏ای ارزش ندارند؛ تنها چیزی که برای نظام اهمیت دارد، ماندن است، به هر قیمت که شده. این مسأله‏ای بود که دیروز حتی برای کسانی که طرف‏دار نظام بودند، روشن شد.
مسأله‏ی دوم این است که در نگاه جهانی، شاید تا روز عاشورا تصور می‏کردند که تحولاتی که در ایران دارد رخ می‏دهد، امری داخلی است و هر نظامی ممکن است با این مشکلات روبرو باشد. مثلاً آن‏چه در زیمبابوه بعد از انتخابات رخ داد، در ایران نیز رخ داده است و باید فشار آورد که به نوعی مصالحه صورت بگیرد و بر این اساس، تردید و شکی در مشروعیت کل نظام نداشتند.
اما از دیروز این مسأله آشکار شد که این نظام مشروع نیست. به جهت این که هزاران نفر فریاد که می‏زدند، فریادشان دیگر متوجه آقای احمدی‏نژاد نبود، بلکه متوجه رأس نظام و خود نظام بود.
این دو مسأله به نظر من، نتیجه‏ی آن چه بود که دیروز رخ داد و مشروعیت نظام را در جهان زیر سؤال برد و در داخل کشور نیز آشکار کرد که این نظام نه اسلامی است، نه شیعی است و برای بقای خود دست به هر جنایتی می‏زند.
یکی از مسائلی که از سوی خیلی‏ها مورد سؤال است، سکوت مراجع بزرگ در قم و نجف است. به نظر شما، این سکوت چه نتیجه و تأثیری می‏تواند در جایگاه مرجعیت در جهان تشیع داشته باشد؟
به طور کلی مرجعیت، دست‏کم از مشروطیت به این سو، یا شاید باید گفت از فتوای میرزای شیرازی در مورد تنباکو به این سو و بعد در مشروطیت در اوج خود و سپس در حرکت‏های اجتماعی‏ای که کشور ما داشته است، همیشه در کنار مردم قرار گرفته است.
البته در سال ۵۷ این فرصت برای روحانیت پیش آمد که رهبری جنبش را به طور مطلق به‏دست بگیرد و بعد هم حکومت داشته باشد. اما این حکومت شامل همه‏ی روحانیون نبوده است. تنها بخش کوچکی از روحانیون به قدرت رسیدند و بقیه‏ی روحانیون دو حالت را داشتند.
یا وابسته شدند و از مزایای این حکومت بهره‏مند شدند که در مقایسه با مزایایی که پیش از انقلاب داشتند، از نظر مادی، بیشتر بود. بنابراین، مسحور این مادیات شدند؛ کارخانه و پول گرفتند و بودجه در اختیارشان قرار گرفت. این‏ها یک دسته از روحانیون هستند که نشان دادند با مردم نیستند و اگر پیش از انقلاب نیز صحبتی می‏‏کردند، به خاطر رسیدن به قدرت و پول بوده است.
دسته‏ی دیگری نیز مرعوب هستند؛ یعنی اطلاعات رژیم با آن‏ها رفتاری کرده است که وحشت‏زده هستند. اطلاعات یا از خود آن‏ها، یا از پسر، نوه و یا از دیگر اعضای خانواده‏شان مدارکی دارد که از طریق این مدارک آن‏ها را وادار به سکوت کرده‏اند.
فراموش نکنید، وقتی مرجعی در جایگاه مرحوم آیت‏الله حاج آقا رضا گلپایگانی، برای ختم آیت‏الله شریعتمداری اعلامیه‏ای منتشر و اعلام کرد که مراسم ختم برگزار خواهد کرد، آقای ری‏شهری نزد او رفت و مطلبی را پیش روی او گذاشت مبنی بر این که نوه‏ی او را دستگیر کرده‏اند و گفت که «اگر این اطلاعیه را لغو نکنی، نوه‏ات را به جرم لواط محاکمه خواهیم کرد. مدرک هم داریم.»؛ به این ترتیب این پیرمرد بیچاره را وادار به سکوت کردند. در مورد بقیه هم همین کارها را کرده‏اند.
اما استثنائاتی هم مانند مرحوم آیت‏الله منتظری یا آیت‏الله صانعی، آقای طاهری، آقای بیات زنجانی وجود دارند. اما هیچ‏کدام از این مراجع در حد مرجع اعلا نیستند. سکوت آیت‏الله وحید خراسانی یا آیت‏الله شبید زنجانی غیرقابل قبول است. گو این که آقای شبید زنجانی بر جنازه‏ی آیت‏الله منتظری نماز گذاشت، ولی حرفی راجع به حوادث اخیر نزده است و این مسأله عجیب است.
یا آیت‏الله سیستانی، از همه بالاتر و مرجع اعلای تشیع که در مورد عراقی که کشورش نیست، بلکه اقامت‏گاهش است صحبت می‏کند، ولی در مورد ایران که موطن‏ او و زادگاه اجدادی‏اش است، هیچ نمی‏گوید.
به نظر من، این سکوت به مرجعیت خیلی لطمه زده است. یکی از مؤسسات یا نهادهایی که در این ماجرا بسیار باخته است، نهاد مرجعیت است و گمان نمی‏کنم مردم از این پس اعتمادی را که باید و شاید دیگر نسبت به مرجعیت داشته باشند.

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>