ترتیل کامل قرآن ترتیل کامل قرآن
ترتیل کامل قرآن کریم
با صدای استاد شهریار پرهیزگار
سریال زنان سرسخت
سریالی بسیار ریبا در ژانر درام و کمدی. برنده ۳ جایزه golden globe
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 13 تیر ماه سال 1388

 

 

سه ‌شنبه 23 تا جمعه 26 ژوئن
ما و سید علی آقا
نه رفیق، برادر، هموطن، هم ‌قلم، نه دیگر نباید در پرده سخن بگوئی. دیگر استفاده از تمثیل ممنوع است. عزیز شاعر! گذشت آن زمانی که از شب و جنگل و گلسرخ، برای ترسیم استبداد و اشاره به چریک بازی و ذکر جمیل یار به خون خفته خسرو استفاده می‌کردی. حالا دیگر با جوانانی که با گلوله عساکر سید علی آقای پائین خیابانی در خون نشستند، با تصویر ندا بر کف خیابان و آن نگاه ثانیه‌ای که حتی قلب باراک حسین اوباما را لرزاند، اگر نام جناب معاویه بن جوادالحسینی را به صراحت ذکر نکنی، یک نام خواهی داشت، ترسو اگر نگویم سازشکار...

شرم‌آور خواهد بود وقتی در چهارسوی وطنت روز و شب شعاری را که من آن هفته نوشتم و برای ساکنان خانه پدری فرستادم و یکشبه بدل به شعار ملی شد، بر زبان می‌آورند که «رهبر ما قاتله / ولایتش باطله»، به نعل و به میخ زدن و از آسمان و زمین سخن به میان آوردن که مثلاً بگوئی این نایب امام زمان و ولی نماینده قاطبه اهالی کوچه آدمخواران آن موجود مامانی مهربان سابق نیست و انتظار نداشتی لباس سرخ غضب بپوشد، تعبیری به جز ترسو بودن و ماست مالی کردن ندارد. سیزده قرن است شیعه علی در حکایتی که هم چون همه قصه‌ها، یک عده آدم بد و معدودی قهرمان خوب دارد معاویه پسر سفیان را که از کاتبان وحی و صحابه پیامبر اسلام بوده در جایگاه سرکرده قوم الظالمین و جباران و مفسدین و فاسقین نشانده‌ایم و البته پسرش یزید نیز که هم نشان از پدر و هم از هند جگرخوار دارد، در مقام یک عرق‌خور قاتل دشمن خدا و رسول و اهل بیت که سر حسین علی را با خیزران می‌زده و پیاپی جام شراب را بالا می‌‌برده لعنت کرده و می‌کنیم.
اگر روایت روضه‌خوانهای بنام شهر را در نظر آوریم، از فلسفی واعظ گرفته تا این مردک بیمار اخیرالمنبر «دانشمند» که در فواید خروس بودن منبرهای شنیدنی دارد و در تحقیق و تفحص به مدد امدادات غیبی تا آنجا رفته که برای بی‌اعتبار کردن خلیفه دوم یک اصل مسلم طبیعت و واقعیت پزشکی را تغییر داده و مدعی شده نطفه خلیفه دوم هنگام مستی پدرش و حائض بودن دختر پدرش!! بسته شده (فکرش را بکنید ضد فرهنگ حاکم تا کجا رفته که زن در حال عادت ماهیانه را قادر به حمل دانسته، فقط برای اینکه بر عدم حلال‌زادگی خلیفه دوم نظر دهد) به این نتیجه می‌رسیم که یزید در طول سلطنتش هیچ کاری نداشته جز شرابخواری آنهم روزی سه چهار بشکه و زنبارگی آن هم به طور مداوم و بدون استفاده از ویاگرا به صورت شبانه‌روزی و البته سر کربلائیان را بریدن، و بر لبان تکبیرگوی حسین که سرش را در تشت طلا گذاشته‌اند، خیزران زدن.
البته این جناب یزید نیز هم چون ابوی و جد بزرگوارش هم اهل شعر بوده و هم از موسیقی لذت بسیار می‌برده، در عصر او هنرمندان از هر نژاد و مذهب و فیلسوفان و حکما قدر می‌دیده و بر صدر می‌نشسته و صلت‌های گران می‌گرفته‌اند به ویژه اگر از اهالی حزب تملق بوده و در نوشته‌ها و قصائد و تحلیلهای خود همه گاه به نام نامی خلیفه مسلمین، جانشین پیامبر و مقام معظم ولایت سخن آغاز می‌کردند. تصویری که از قصر یزید در دمشق در دست داریم، منظری است شبیه همین کاخ ریاست جمهوری که نواده کامکار او برادر بشار الاسد در آن اقامت دارد. بر پایه روایت روضه‌خوانهای ما که مثل شیخ علی اکبر ناطق نوری سی و چند سال پیش (بنده به مقام امروز ایشان اسائه ادب نمی‌کنم که حضرتش امروز با داشتن مجتمع‌های مسکونی ده بیست طبقه و مفتاح تجارت با آسیای میانه دیگر آن شیخ علی‌اکبر روضه‌خوان پنج تومانی را اصلاً به یاد نمی‌آورد) روی منبر به یاد کربلا چنان جست و خیزی می‌زنند و بر سر و روی می‌کوبند و از جنایات یزید ناله و نفرین سر می‌دهند که شنونده آگاه را به حیرت می‌اندازند که مگر این آخوند کلاش در دربار یزید یا صحرای کربلا بوده که اینگونه جزئیات را شرح می‌دهد. برای شنونده عامی بیسواد هم البته این نوع توصیف دربست مورد قبول قرار می‌گیرد و مقداری ناله و اشک و بر سر و روی کوفتن را به همراه دارد. حداقل از اولین روضه‌خوانهای عصر عضدالدوله دیلمی یعنی هزار و اندی سال تا امروز مجلس یزید و حکایت خونین کربلا همچنان برپا و بر زبان است. اما آنچه در دو هفته اخیر در ایران رخ داده اگر اهالی منبر ذره‌ای شرافت داشته باشند فقط به ذکر مجلس یزید و صحنه کربلا بسنده نخواهند کرد. بلکه مجلس مقام معظم ولایت و خولی‌ها و ابن زیادها و شمرهای معاصر را نیز که به لطف تلویزیون و اینترنت و رادیو و مطبوعات، از گوشه و کنار آن باخبریم بالای منبر شرح خواهند داد.
اجازه دهید نخست در مقام مقایسه صفات دو فرمانروای اموی و خامنه‌ای را ذکر و از ایجابیات و سلبیات هر یک یاد کنم.
خلیفه مسلمین یزید بن معاویه، مطابق روایات آدمی بوده بذله‌گو، اهل شعر و موسیقی، دلبسته به زن و شراب، گشاده‌دست و گشاده روی، بلند همت و پاسمند دوستی‌ها، حساس و عاطفی، علاقمند به عظمت بخشیدن به شامات و مرفه ساختن ساکنان قلمرو خلافتش. در زمینه مذهب، اهل تظاهر به گونه‌ای که گاه مست لایعقل در نماز جمعه حاضر می‌شد ولی نماز و روزه‌اش ترک نمی‌شد. با آنکه حسین بن علی و برادر و برادرزادگان و فرزندانش را کشت، در عزای حسینی اشک می‌ریخت و با رسیدن کاروان اسرا از کربلا دستور داد در حرمخانه‌اش سه روز برای حسین سوگواری کنند و در مساجد دمشق نیز مرثیه برای عموزاده، حسین بن علی سر دهند. خیزران بر لب حسین می‌زد (بر پایه اقوال همه روضه‌خوانها) اما همزمان همسران و فرزندان ارشد امام سوم یعنی زین‌العابدین علی بن حسین را با احترام در دمشق استقبال می‌کرد و این آقا یعنی پسر معاویه بیش از هزار سال است جز لعنت و نفرین از شیعیان نشنیده و در ذهن اغلب ما نماد کامل زشتی و جنایت و فساد... می‌باشد.
حالا برویم به خیابان آذربایجان / پاستور، مجتمع عظیم خلافت و ریاست جمهوری. در شمال غربی این مجتمع قصر خلیفه دوران، نایب امام زمان، خاقان بن میرزا جواد، سلطان بن آن بیچاره سید فقیر پائین خیابانی تبریزی ملقب به حسینی خامنه‌ای، صاحب خاتم ولایت مطلقه، حاکم ابدمدت تا ظهور حضرت، امپراتور ملک پاسبان، صاحب آستان خورشید نشان، امام صبح و عصر و سلطان بر و بحر حضرت سید الانام السید علی الحسینی الخامنه‌ای سر سلسله آل پائین خیابانی قرار دارد. در این قصر البته از شرابخواری خبری نیست. (حداقل در ظاهر، چون شنیده‌ام بعضی از چاکران دربار معدلت‌گستر در خلوت لبان دختر رز می‌مکند و جام در پی جام سر می‌کشند) اما در مقابل هم خلیفه و هم طبیب مخصوصش دکتر علی‌اکبر خان ولایتی رستم آبادی و حضرت محمدی گلپایگانی رئیس دیوان انطباعات مقام ولایت (دارای همسر انگلیسی) از سرسپردگان دولت «کوکنار»ند و به جای مجالس شراب یزیدی، محافل آتش افیونی برپا می‌کنند. آقای ما هم اهل شعر است و گو اینکه فصاحت خلیفه المسلمین یزیدبن معاویه را ندارد ولی به هر حال گهگاه رباعی و یا غزلی می‌سراید و نوکرانش به شنیدن آن فریاد به‌به و زها زه و احسنت سر می‌دهند. یزید اهل موسیقی بود، آقای ما هم قبل از آسیب دیدن دستشان چنگی به دو تار خراسانی می‌زد و دلبسته رباب و تار و آواز خوش مغنیان دوران طاغوت بود و بعد از وصلت با قدرت خانم ولایت نیز پنهانی با شنیدن آواز خوانندگان موسیقی سنتی اشک می‌ریزد و ریتم لس آنجلسی نیز گهگاه در وجود حضرتش رعشه‌ای خوش را ایجاد می‌کند. یزید به ساخت و ساز علاقمند بود، مقام ولایت نیز نه تنها به ساخت و ساز آن هم از نوع سودآورش در دارالخلافه و نیز مسقط الرأس ملوکانه یعنی مشهد علاقمند است بلکه میلیاردها دلار از بیت‌المال را جهت خانه و مجتمع مسکونی‌سازی در جزیره خریداری شده در ونزوئلا و بازسازی جنوب لبنان و خانه سازی در نیکاراگوا و... صرف فرموده است. آقازاده بزرگشان آقا مصطفی نیز با سرمایه‌گذاری 400 میلیونی در افریقای جنوبی شهرک سازی کرده‌اند.
سلطان اموی یزید، به ظواهر دین بسیار توجه داشت، جانشین نیم خراسانی او نیز نماز را اول وقت می‌خواند، سالی 8 بار در نماز جمعه ظاهر می‌شود، خطیب خوبی است و تصویر مار را بر دیوار چنان زیبا و رنگارنگ می‌کشد که ادیب لغت دانی چون پدر عروسشان جناب آقای دکتر غلامعلی حداد عادل، به دیدن جمال مار مصوّر به قلم مقام ولایت مثل زلیخا به جای انار معرفت، انگشت حواله به تیغ تظاهر می‌برد.
برخلاف یزید البته جانشین ایرانی او اهل فسق شبانه نیست و جز حلال شرعی، دل به لعبتی نبسته است. هر چند محققان در احوالات ایشان معتقدند دلبستگی حضرتش به قدرت خانم چنان است که مجالی باقی نگذاشته تا نظر به دیگری بندد.
اگر حاشیه تخت خلافت یزید را جمعی از خدا بی‌خبران و مداحان و سرسپردگان و فاسقان و فاجران گرفته بودند و عساکرش با داشتن حکم کشتن و بستن و شکنجه کردن از خلیفه الله، عرض و ناموس مردم را حرمت نمی‌نهادند، در روزگار جانشین قدرقدرت او نیز فاجران و فاسقانی از نوع اصغر حجازی، حسین تائب، احمد وحید، علی فلاحیان، سعید مرتضوی، قربان علی دری نجف‌آبادی ملقب به ماست‌بند، محمد محمدی ریشهری، محمود احمدی‌نژاد، محمدعلی جعفری ملقب به عزیز دیوونه، احمد خاتمی ملقب به گوریل، احمد جنتی ملقب به خولی، حسن فیروزآبادی مشهور به ابن زیاد و... در مجلس نایب امام زمان قدر می‌بینند و بر صدر می‌نشینند. در جریان کودتای اخیر البته ولیعهد حضرت والا آقا مجتبی ملقب به عقیم نقش کارگردانی را عهده‌دار بودند و به علت توفیقی که به ظاهر نصیب ابوی مبارک و خاصه تراش ایشان محمود تحفه آرادانی کردند رسماً لقب حجت‌الاسلام والمسلمین سید جانشین را از پدر «تاج عمامه‌»دار خود دریافت کردند. شباهتها حقاً چشمگیر است، انسان حیرت می‌کند که چگونه انسانهائی با هزار و سیصد سال فاصله عین سیبی (البته ازگیل مناسبتر است) هستند که از میان قاچش کرده باشند. البته تفاوتهای کم و بیشی در عملکرد و منش وجود دارد. مثلاً یزید به همه آنها که به او محبت کردند، کنارش ایستادند و پا روی حق و حقیقت گذاشتند تا حضرت او راضی باشد، نهایت سخاوت، کرامت، بلندنظری و دوستی و مهربانی را نشان می‌داد اما سید علی آقای ما در این زمینه خیلی کم می‌آورد. مثلاً هاشمی رفسنجانی را که طی یک شعبده‌بازی شرم‌آور نخست زیرآب آقای منتظری را زد و بعد هم او را با نرم کردن احمد خمینی و وعده دروغین به او دادن (که این سید مریض است و به یکسال نمی‌کشد و شما را می‌آوریم و روی کرسی ولایت می‌نشانیم) به روی تخت ولایت نشاند. و در جریان درگیری‌اش با اصلاح‌طلبان و بعد قضیه 18 تیر، باز هم شیخ علی اکبر از سید علی آقا حمایت کرد و موقعیت متزلزش را تثبیت کرد. در مقابل یزید زمان ما، نه حرمتی برای رفیق پنجاه ساله‌اش قائل شد و نه وقتی گرگ گرسنه‌ آرادانی با توله‌هایش به جان شیخ افتاد و گوشت فرزندانش را به دندان گرفت، فریادی زد و دادی کشید که هُش... بلکه حضرتش برای اینکه ثابت کند حکم قتل شیخ را خودش داده در خطبه نماز جمعه فرمود ما با ایشان اختلاف داریم و تحفه آرادانی به ما خیلی نزدیکتر است. یزید اگر قضات زمان را می‌خرید حداقل قاضیانی بودند که اسم و رسمی داشتند و حکمشان در بلاد اسلام جاری بود. اما قضات مورد مرحمت یزید بن جواد از نوع مرتضوی و حداد و سید محمود هاشمی شاهرودی ملقب به بی‌عرضه و عباسعلی علی‌زاده فاسدند. یزید سردارانی مثل ابن زیاد و شمر بن ذی‌الجوشن داشت که در عین قساوت شجاعت هم داشتند. در میانشان نیز حر بن یزید ریاحی پیدا می‌شد که تیغ به روی اهل بیت نمی‌کشید. ابن زیاد سید علی آقا بشکه‌ای 200 کیلوئی است که به جز شکمش جائی را نمی‌بیند و شمرش هم از روی بام به قلب «ندا» گلوله می‌زند. حُرّ دستگاهش هم مثل علی فضلی با یک توپ و تشر و فریاد جا می‌زند و به غلط کردن می‌افتد. یزید دومین خلیفه از سلسله‌ای بود که جوانمردانی چون عمر بن عبدالعزیز هم در آن ظاهر شدند، سلسله سید علی آقا اما وارثانی از نوع مروان حمار دارد و پیداست که خلافت به آنها نخواهد رسید و یزیدبن جواد در همین دو هفته اخیر، آینده سلسله‌اش را دود کرد و به هوا فرستاد. یزید خود را منتسب به خاندان نبوت و اهل بیت نمی‌کرد. همه می‌دانستند کیست، جدش که بوده و خاندانش را تا هفت پشت اهالی ولایت اسلام می‌شناختند. سید ما اما به جواد ختم می‌شود و با خودش پایان خواهد گرفت.

شنبه 27 تا دوشنبه 29 ژوئن
عربهای ولایتی
طی این دو هفته همه نوکران عرب سیدعلی آقا و امنیت خانه مبارکه‌اش خود را در برابر چشمان میلیونها عرب عریان کردند و مراتب مزدوری و سرسپردگی خویش را آشکار ساختند. در این دو هفته که میهمان اغلب برنامه تفسیری و تحلیلی تلویزیونهای ماهواره‌ای عرب زبان از جمله «العربیه»، «المستقبل»، «ال.بی.سی»، «نیل»، «قاهره»، «بی.بی.سی»، «الحوار»، «ای.اَن.بی» بودم، هر بار کسی به عنوان موافق رژیم از بیروت و دمشق در برنامه حاضر بود. البته کسانی نیز از ایران شرکت داشتند که عذرشان اگر سخنی به ناحق گفتند پذیرفتنی است چون زیر تیغ جلادانی مثل حسین صفار هرندی و حاج عزت صدا و سیما هستند اما زمانی که مردکی از بیروت به عنوان یک لبنانی سینه پاره می‌کرد و قربان صدقه احمدی‌نژاد و ارباب فقیهش می‌‌رفت، چاره‌ای نمی‌ماند به جز پوسشتان را کندن و آبرویشان را بردن. من این کار را با مداومت انجام دادم و امروز سربلندم که جهان عرب از مغرب تا فلسطین و از دبی تا بغداد می‌دانند نه خامنه‌ای در قدس ـ قدس زدنش صادق است و نه تحفه آرادان در شعارهای نفی هالوکاست و نابود کردن یهودیان صداقت دارد. حالا میلیونها عرب می‌دانند مضحکه دمکراسی اسلامی یک حقه‌بازی تمام عیار است که دیرگاهی آنها را فریب داده است. یکیشان دهان باز کرد و گفت در جهان عرب شاهان و روسای جمهوری دائمی‌اند در حالی که در ایران روسای جمهوری هر 4 سال یکبار یا حداکثر 8 سال عوض می‌شوند. در پاسخش گفتم ما در ایران سلطانی داریم به نام ولی فقیه که نمی‌توان گفت بالای چشمش ابروست. حکومت دائمی دارد و نمی‌توان او را تغییر داد. مجلس خبرگان نیز نوکر اوست. همانطور که در کشورهای شما نخست‌وزیر تغییر می‌کند، در ایران رئیس جمهوری عوض می‌شود اما قدرت در دست خلیفه‌ای است که هزار بار از شاهان و روسای جمهوری شما قدرت بیشتری دارد. در گفتگو با تلویزیون اقصی متعلق به حماس وقتی گوینده پرسید آیا مردم ایران با فلسطینی‌ها از دل و جان همدرد و هم بسته نیستند، گفتم چرا هستند منتها با دولت قانونی محمود عباس ابومازن، مردم ایران سیاست رژیم را در ارسال اسلحه و پول برای گروهی از فلسطینی‌ها در جهت تضعیف ابومازن و ضربه زدن به تلاشهای صلح محکوم می‌کنند. به خصوص زمانی که می‌بینند احمدی‌نژادها نزدیکترین متحدان دست راستی‌های اسرائیل هستند و هر بار آنها کم می‌آورند، سیدعلی آقا و نوکرانش برایشان عذر و بهانه برای گریختن از تعهداتشان فراهم می‌کنند.

July 3, 2009 05:40 PM

شنبه 13 تیر ماه سال 1388

 

 

در برنامه زیر ذره بین دکتر علیرضا نوری زاده روزنامه نگار و تحلیلگر سیاسی، به پرسش پرویز بهادر از بخش فارسی صدای آمریکا در رابطه با نگرانی رژیم جمهوری اسلامی از اعتصاب شرکت نفت٬ پاسخ میدهد. ۰۳/۰۷/۲۰۰۹

Download file

شنبه 13 تیر ماه سال 1388

 

 در برنامه زیر ذره بین دکتر علیرضا نوری زاده روزنامه نگار و تحلیلگر سیاسی، به پرسش رامش از بخش فارسی صدای آمریکا در رابطه با آخرین بیانیه میرحسین موسوی پاسخ میدهد. ۰۱/۰۷/۲۰۰۹

Download fi

شنبه 13 تیر ماه سال 1388

 

بررسی مقایسه ای با علی‌رضا نوری‌زاده
ایران امروز پر شتاب تر از ایران ۵۷
اردوان روزبه

علی‌رضا نوری‌زاده روزنامه‌نگار و کارشناس مسایل سیاسی ایران است. او با شرق‌الاوسط چاپ لندن همکاری می‌کند. اما آن‌چه که بر این گفت‌و‌گو مرا واداشت این بود که نوری‌زاده بعد از پایان دکترای جامعه‌شناسی در لندن، به ایران بازگشت و در روزنامه اطلاعات با سمت دبیر سیاسی روزنامه مشغول به کار شد. درست در بهبوحه انقلاب ایران. سوالی‌های زیادی این روزها در جریان اعتراض‌های اخیر مطرح می‌شود از منظر آن‌هایی که تجربه آن روزها را ندارند.
از سویی دیگر گروهی نیز جریان فعلی را قابل قیاس با ایران پنجاه و هفت می‌دانند و برخی به لحاظ ماهیتی متفاوت. این طور شد که نوری‌زاده روزنامه‌نگاری در آن سال‌ها و این سال‌ها فرصتی برای بررسی شکلی و ماهوی این اعتراض و ایران پنجاه و هفت باشد. آن‌هم در روزهایی که شورای نگهبان در ایران پس از چندین روز زد و خورد های خیابانی و کشته شدن دست‌کم نوزده‌نفر از معترضین و دستگیری‌های دامنه‌دار فعالان سیاسی، رسانه‌ای و مدنی منتقدین دولت فعلی، انتخابات ریاست جمهوری ایران را تصویت کرده است...


آقای نوری‏زاده، شما تجربه‏ی انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷را دارید. در آن زمان، به عنوان روزنامه‏نگار، با تمام اتفاقات پیش از انقلاب، وقایع انقلاب و بعد از آن، ارتباط نزدیک داشتید. برخی انقلاب سال۵۷ را با وقایع امروز ایران، قابل مقایسه می‏دانند. از نظرشما، این قیاس تا چه حد ممکن است؟
در آن انقلاب، حکایت از یک مقاله و بعد دو کشته، آغاز شد. یک سال قبل از انقلاب، با توجه به شرایط حاکم بر کشور، رویدادهای بین‏المللی و بر سر کار آمدن یک رییس جمهور دمکرات در امریکا، نیروهای ملی در ایران که می‏توان گفت بالون‏شان زودتر متوجه تغییر هوا شد، نامه‏ای سرگشاده، با امضای دکتر بختیار، دکتر سنجابی و داریوش فروهر، خطاب به شاه نوشتند. بعد از آن هم آقای حاج سید جوادی نامه‏ای به هویدا نوشت.


آن‏ها متوجه شده بودند که فضای کشور عادی نیست و اگر روند رویدادها به این شکل پیش برود، کشور با یک انفجار روبرو خواهد شد. یعنی مصداق همان حدیث: «سرچشمه را با بیل می‏توان گرفت، ولی چو پر شد با پیل هم نتوان گرفت» بود. آن‏چه که درنامه‏ی رفسنجانی به خامنه‏ای مشهود بود.
بین آن نامه‏ها تا اوج گرفتن انقلاب، یک سال طول کشید. بعد از آن هم از ماجرای هفده شهریور تا تظاهرات تاسوعا و عاشورا، باز هم چند ماه فاصله هست.
شگفتی در این است که سران جبهه‏ی ملی آن زمان جزیی از نظام نبودند، ولی جزیی از مشروطیت و رانده‏شدگانی بودند که بیست و پنج سال به بازی گرفته نشده بودند، امروز هم نیروهایی در میدان هستند که یا مثل آقای موسوی بیست سال کنار بودند، یا حداقل در طول چهار سال گذشته، به بازی گرفته نشده‏اند و از صحنه کنار بوده‏اند. یعنی اگر آن زمان بیست و پنج سال طول کشید، الان فاصله‏ی چهار سال دولت آقای احمدی‏نژاد از دولت اصلاحات آقای خاتمی، خیلی سریع طی شد.
اگر نامه‏ی سران جبهه‏ی ملی، یک سال قبل از انقلاب منتشر شد، نامه‏ی آقای رفسنجانی چند روز پیش از این حوادث نوشته شد که در آن پیش‏بینی کرده بود و گفته بود: «من دارم دود را می‏بینم، سر چشمه را با بیل می‏توان گرفت، ولی چو پر شد، با پیل هم نتوان گرفت». که عیناً، همین اتفاق افتاد.
تظاهرات تاسوعا و عاشورای سال ۵۷ که اوج جنبش بود و آن‏جا بود که شاه متوجه شد، بازی را باخته است، این زمان، دو روز بعد از اعلام نتایج انتخابات صورت گرفت. می‏خواهم بگویم که سرعت حوادث الان بسیار بیشتر است. امروز به برکت ماهواره، اینترنت، فیس‏بوک، تویتر و انواع و اقسام شبکه‏های ارتباطی دیگر، روند حوادث هم سریع‏ترشده است.
اگر آن زمان، هنگامی که دکتر نجات‏الهی کشته شد، مدتی طول کشید تا تصویر او پیدا شود و احتمالا در روزنامه‏های جهان به چاپ برسد، یا خبرنگاران مجبور بودند از سیستم تلکس استفاده کنند، الان با موبایل تصاویر و فیلم‏های زنده فرستاده می‏شوند و ندا، یک‏شبه، تبدیل به نماد و مظهر مبارزه و مقاومت ملت ایران می‏شود.
بنابراین، نقاط مشابه زیاد هستند، اما با یک تفاوت عمده و آن این که در رویدادهای سال ۵۷، روحانیون در کنار مردم بودند و با مردم علیه استبداد می‏جنگیدند، امروز مردم با استبداد روحانیت می‏جنگند. جاها عوض شده و نیروهایی جابجا شده‏اند، اما مطالبه‏ی مردم همان است، آن‏چه مردم امروز می‏خواهند، با خواسته‏ی دیروز، تفاوت چندانی ندارد.


منتها، بگذارید به یک وجه تمایز عمده‏ی نسل‏های شرکت کننده در این حرکت و انقلاب ۵۷ اشاره کنم؛ آن زمان بچه‏های ما کم‏تر پای‏شان به کلانتری باز شده بود. حتا در میان روشن‏فکران و اهل اندیشه‏ی ما، کم‏تر پیش می‏‏آمد که خانواده‏های زندانیان به زندانی بودن فرزندانشان اشاره کنند. اصولاً، مثل این که زندان رفتن ننگ بود.
ولی در رژیم جمهوری اسلامی، جوانی دیده نمی‏شود که حداقل دو شب در کلانتری نخوابیده باشد. حال به خاطر موی بلند، نوع پوشش یا راه رفتن با دوست دختر یا پسرش و یا به خاطر شرکت درتظاهرات در دانشگاه و خیابان.
به هرحال، زندان رفتن امری عادی شده است. گویی در پرونده‏ی همه‏ی انسان‏ها باید خطی از زندان باشد. این حالت، روحیه‏ی این بچه‏ها را مقاوم‏ترکرده است. آن‏ها از پلیس نمی‏ترسند.اگر در گذشته، وقتی سربازها یورش می‏آوردند، همه فرار می‏کردند، جوان‏های امروز می‏ایستند و مقاومت می‏کنند.
همه‏ی این‏ها، ویژگی‏های عجیبی به این حرکت داده است، ضمن این که اهداف کم و بیش، یکی است. آن زمان هم مردم به دنبال آزادی،عدالت و حاکمیت ملی بودند، الان هم بعد از سی سال دنبال همان مطالبات هستند.
سال ۵۷، رهبری‏ای که تجمیع کننده‏ی تفکرات حتا در بعضی موارد متفاوت، کنار هم‏دیگر بود، از خرداد ۱۳۴۲ حضور داشت و ۱۵ سال، برنامه‏ریزی کرده بود. اما این بار، به نظر می‏رسد، رهبری‏ای وجود ندارد. آیا امروز می‏توان برای آقای موسوی نقش رهبری قائل شد و آیا شما آن را با نقش رهبری در انقلاب ۵۷ قابل قیاس می‏دانید؟
آقای خمینی، بعد از تبعیدش در سال ۱۳۴۲، دیگر وجود نداشت. حتا در قم هم از او یاد نمی‏کردند. حداکثر برای ده تا آخوند، مطرح بود. به جز برای شاگرد‏هایش و یا کسانی مانند آقای منتظری که ثابت قدم بودند، زندان می‏رفتند و متحمل ناراحتی می‏شدند، عملا برای مردم ایران وجود نداشت.
آقای خمینی، در جامعه‏ی ایران، واقعا یک شبه، به برکت مطبوعات، رادیو تلویزیون‏ها و همین‏طور بی‏بی‏سی، ساخته شد. آن موقع هم رادیو تلویزیون ما، به علت اعتصاب، برنامه نداشت و تمام توجه‏ها به رادیوی بی‏بی‏سی جلب بود. آقای خمینی، از طریق کاست‏ها و منبری‏ها شناخته شد، وگرنه شناخته شده نبود.


آقای موسوی هم دو ماه قبل وقتی شروع کرد، نسل جوان اصلا با ایشان آشنا نبود. آقای موسوی را فقط میان‏سالان و افراد مسن می‏شناختند و خاطراتی که از دوران آقای موسوی داشتند، غیر از این که زندگی از نظر معیشتی کمی راحت‏تر بود، فضای سیاهی بود که در آن صدای کسی بلند نمی‏شد. سه تا روزنامه عین هم منتشر می‏شد و فضای جامعه، فضای یک جامعه‏ی مدنی پویا و زنده نبود.
اما، آقای موسوی با برنامه‏ریزی صحیح در تبلیغات، موج سبزی که به راه انداخت و حمایتی که جهان کرد، شناخته شد. منظورم از جهان، دولت‏ها نیستنند. منظورم رسانه‏ها، رادیو تلویزیون‏ها، نقشی است که رادیو فردا، صدای امریکا، بی‏بی‏سی، رادیو زمانه و… داشتند. انتقال صحبت‏های آقای موسوی به دورترین روستاهای ایران، از طریق همین رسانه‏ها است.
بنابراین آقای موسوی و موج سبزش، یک‏باره به جنبشی تبدیل شد که در جهت خواسته‏‏های مردم دارد حرکت می‏کند. برای همین هم مردم به سوی او آمدند.
اگر دقت کنید، می‏بینید که آقای کروبی حرف‏‏های درشت‏تری زد، مشاوران آقای کروبی افراد شجاع‏تری بودند و حرف‏های بزرگ‏تری می‏زدند. ولی آقای موسوی موفق شد از یک سو، از شهرت و اعتبار خاتمی بهره ببرد و از سوی دیگر، کسانی که سازمان‏ده برنامه‏ی او بودند، خیلی دقیق این کار را کردند.
اکنون، آقای موسوی در یک بزنگاه تاریخی قرار گرفته است، از یک طرف، تاریخ به او پیشنهاد می‏کند که یک سردار اسد، یک ستارخان بشود و برای خود جایگاه والایی در تاریخ ثبت کند. از سوی دیگر، طرف مقابل با نهایت قدرت و تهدید، به او می‏گوید: اگر پایت را آن ‏طرف‏تر بگذاری، ممکن است جانت را از دست بدهی، ممکن است دستگیرت کنیم.
جدالی که بین آقای موسوی و خودش هست، تعیین کننده‏ی آن خواهد بود که آیا این جنبش از آقای موسوی یک رهبر خواهد ساخت؟ و امروز آقای موسوی می‏تواند، جایی که آقای خمینی نشست، بنشیند؟
آن روز، روحانیت تقدسی داشت. امروز این تقدس اصلا وجود ندارد. روحانیت دیگر تقدسی پیش مردم ندارد. به همین دلیل، آقای موسوی در رویارویی با حریف خیلی هم قوی است. آن زمان، دکتر بختیار، به عنوان یک انسان سکولار ملی روشنفکر، در برابر کسی که عکس مار به دیوار می‏نوشت و متاسفانه، روشنفکرانی هم که سواد مار خواندن داشتند، برای او دست می‏زدند، قدرت چندانی نداشت. حریف دکتر بختیار، خیلی قدر بود، چون توده‏ها را داشت.


الان، آقای موسوی است که بخش عظیمی از توده‏ها را دارد. بنابراین، این قدرت را خواهد داشت که اگر مقاومت کند، تبدیل به یک لیدر و همین‏طور قهرمان بشود. این فرصت برای او هست. ولی اگر تسلیم شود، مردم منتظر او نمی‏مانند. رهبر خود را انتخاب خواهند کرد. در این زایش‏ها، حرکت‏ها و جنبش‏ها است که قهرمان و رهبر، خلق می‏شود و به نظر من، هم اکنون نیز می‏توانیم به کسانی اشاره کنیم که این روزها نقش موثری در این جنبش و به حرکت درآوردن مردم دارند.
در انقلاب ۵۷، سازمان‏هایی از قبیل سازمان مجاهدین، سازمان‏های کمونیستی و سازمان‏های مذهبی در درون ایران فعال بودند. اما در جنبش فعلی‏‏‏‏‏، هیچ نگرش و اندیشه‏ی سازمانی‏‏ای وجود ندارد. یعنی، گروه یا سازمان فعالی در ایران وجود نداشته که هم‏اکنون بخواهد در کنار مردم قرار بگیرد یا آن‏ها را هدایت کند. آیا چنین حالتی، حرکت موجود را به سمت کور بودن نخواهد برد؟
اتفاقا، من درست برعکس فکر می‏کنم. آن زمان، هرکدام از سازمان‏ها و گروه‏هایی که نام بردید، مطابق ایدئولوژی وخواست‏های خودشان، شعاری را برداشته بودند. البته در کنار شعار آقای خمینی، چون می‏دانستند تنها با خمینی می‏توان رژیم شاهنشاهی را برافکند. ولی شعارهای خودشان را می‏دادند و به دنبال اهداف خود نیز بودند.
خوشبختانه، امروز از این سازمان‏ها و گروه‏ها خبری نیست و این مردم هستند که اهداف خودشان را انتخاب می‏کنند. الان جنبش دانشجویی ایران، نقش خیلی موثر و مهمی در هدایت این تظاهرات و جنبش دارد؛ در تعیین شعارهای آن، در تعیین نحوه‏ی سلوک و عمل‏کرد این مردم. بنابراین، اصلا نیازی به احزاب نیست.
منتها تعدادی ازاین احزاب، درخارج از کشور، شروع کرده‏اند به این که جنبش بدزدند. یعنی بخواهند این حرکت را به حساب خودشان مصادره کنند. همان‏طور که آقای خامنه‏ای هشتاد و پنج درصد شرکت کنندگان درانتخابات را می‏خواهد به نفع خود و نظام مصادره کند، در خارج از ایران هم تشکیلاتی هستند که راه افتاده‏اند، در برابر پرچم سبز و موج سبز، پرچم زرد یا قرمز به دست گرفته‏اند و می‏خواهند این جنبش را مصادره کنند.
چنین برخوردی، بزرگ‏ترین ضربه‏ای است که می‏توان از خارج به این جنبش زد، چرا که بهانه به دست رژیم می‏دهد و رژیم با استفاده از این نوع اطوار و رفتار، جنبش داخل را، به اسم این که وابسته به خارج و نوکر خارجی هستند، سرکوب می‏کند.


قبلا وقایعی از این دست، شاید با شدت کم‏تری، داشته‏ایم. از قبیل هیجده تیر ۷۸، واقعه‏ی نهم خرداد ۷۱ در مشهد و یا وقایعی که پیش‏تر درکردستان روی دادند. فکر نمی‏کنید، اگر جنبش به همین سمت جلو برود و با آن برخورد بشود، می‏تواند فشار و استبداد را در جامعه به مراتب افزایش بدهد؟


صد درصد! هر روز که می‏گذرد، دایره‏ی شعارها وسیع‏تر می‏شود و اگر روز اول صحبت از «موسوی، رأی مرا پس بگیر» می‏شد، تمام شعارها در چهارچوب قانون بود و شعار دهندگان سعی می‏کردند بهانه به دست ندهند و حرف قانونی بزنند، به مرور، بعد از کشتاری که شد و حرکت خشونت‏آمیزی که نظام در پیش گرفت، شعارها تندتر و جنبش رادیکا‏لیزه‏ترشد. الان بر بام‏ها، فقط بانگ الله‏اکبر شنیده نمی‏شود، «مرگ بر دیکتاتور» هم به آن اضافه شده است. تا دو سه روز پیش، دیکتاتور که می‏گفتند، سمت اشاره، آقای احمدی‏نژاد بود، ولی الان آقای خامنه‏ای، با عنوان کردن این که رهبر کودتا من هستم، دنبال کس دیگری نگردید، وارد میدان شده است. این شرایط تکلیف مردم را بسیار سخت خواهد کرد. به جهت این که الان مبارزه از چهارچوب مبارزات قانونی فراتر می‏رود.
اخطاری هم که آقای رفسنجانی داد، بر سر همین مساله است و نگرانی‏های او از این که این شعارها و این خط سیر و مسیر به راه دیگری، به جز ابطال انتخابات و انتخابات آزاد، برود. الان فضای جامعه، مستعد این هست که تا پایان راه برود و این برای رژیم بسیار خطرناک است.


از سوی گروهی از منتقدین به برخی فعالیت‏ها از جمله به فعالیت‏های آقای مجتبا خامنه‏ای و برخی گروه‏های مذهبی قم اشاره می‏کنند این منتقدین اشاره می کنند که این وقایع نوعی فرافکنی و فرار به جلو از جانب آنان است. تحلیل شما در این رابطه چیست؟
اتفاقی که افتاده، یک جریان ساده نیست و کاملا مشخص است که مهندسی شده است. وقتی آقای مصباح قبل از انتخابات می‏گوید: «برنده، آقای احمدی‏نژاد است»، وقتی آقای حدادعادل که پدرخانم آقا مجتبا است، چند روز قبل از انتخابات، از آقای احمدی‏نژاد حمایت می‏کند و… نشان‏دهنده‏ی این است که آن حلقه‏ی کودتایی که نام برده می‏شود: مجتبی خامنه‏ای، اصغر حجازی، حسین طائب (فرمانده‏ی بسیج)، اسماعیل احمدی مقدم (فرمانده‏ی نیروی انتظامی)، احمد وحید (مشاور ارشد امنیتی رهبر)، در این بازی شرکت داشته‏اند. غیر از رادیو و تلویزیون، یک بدنه‏ی رسانه‏‏ای هم مثل حسین شریعتمداری و حسن شایانفر نیز در این بازی بوده‏اند.


زمزمه‏ی این عمل‏کرد، حتا یکی دو روز قبل از انتخابات شروع می‏شود. بنابراین، مردم با شناخت مسببین کودتا و وقتی می‏بینند رهبر هم از آن‏ها حمایت می‏کند، خیلی طبیعی است که خشم وخروش خود را فقط متوجه ‏‏آقای احمدی‏نژاد نکنند و هدفی بالاتر را در نظرداشته باشند که همانا رهبر جمهوری اسلامی است.

اجازه بدهید، یک بار دیگر سوال‏ام را این‏گونه مطرح کنم؛ آیا آقای هاشمی رفسنجانی در نامه‏اش به رهبر، خطر حذف‏ آقای خامنه‏ای را توسط عوامل پشت پرده و از خود نظام، به او گوشزد کرده بود؟
کاملاً. البته‏‏‏‏‏‏‏‏، آقای خامنه‏ای دیگر آقای خامنه‏ای قبل از بیست و دوم خرداد نیست. او بخش بزرگی از اتوریته و قدرت خود را از دست داده است. آقای خامنه‏ای از این به بعد، مرهون کودتاچیان خواهد بود و تکیه‏اش فقط بر ‏آنان خواهد بود. نزدیک‏ترین دوستان و یارانش را از دست داده است.
موضعی که در برابر آقای هاشمی گرفت، علی‏رغم حرف‏هایی که در تقدیر از ایشان زد، وقتی گفت احمدی‏نژاد به او نزدیک‏تر است و اختلافات اساسی با هاشمی دارد و بعد از آن سخنرانی، حملات به هاشمی گسترش پیدا کرد، نشان‏دهنده‏ی آن است که آقای خامنه‏ای، روز به روز در آن عزلت و حلقه‏ی تنگی که دور خود ایجاد کرده، بیشتر فرو می‏رود و اعتبار خود را از دست می‏دهد.
من اعتقاد دارم، بخش عمده‏ای از روحانیت، در باره‏ی اهلیت آقای خامنه‏ای سخن می‏گوید و بر این باورم که با بودن ایشان، رژیم جمهوری اسلامی در خطر سقوط قرار خواهد گرفت. گمان می‏کنم، برای آقای رفسنجانی و خیلی دیگر از این آقایان روحانیون، حفظ موقعیت، امتیازاتی که دارند و نظامی که در دست آنان است، به مراتب، مهم‏تر از آقای احمدی‏نژاد و خامنه‏ای است.
به همین دلیل، من اتفاق سوئی را در این شرایط برای این دو بعید نمی‏دانم. الان شرایط تاریخی و حساسی است. فکر می‏کنم، آقای خامنه‏ای هنوز هم قادر است، حداقل با یک راه حل میانه که همانا اجرای دور دوم انتخابات بین آقای موسوی و احمدی‏نژاد باشد، به این ماجرا خاتمه بدهد.
ولی اگر ایشان، هم‏چنان انکار کند که میلیون‏ها انسان خواستار برگزاری مجدد انتخابات هستند و امریکا و انگلیس نیستند که دارند توطئه می‏کنند، آینده‏ی بسیار تیره‏ای برای ایشان می‏بینم.


با توجه به این که، همان‏طور که اشاره کردید، نوع شعارها از تقاضای تغییر وضعیت انتخابات و توجه به نظر مردم، رو به شعارهای حتا خشونت‏آمیز آورده و شعارها از تقاضاها تبدیل به «مرگ بر»ها شده، فکر می‏کنید، خواسته‏ی امروز مردم، با پذیرفتن امثال آقای موسوی تأمین شود؟ در سال ۵۷، مردم جز به تغییر رژیم راضی نبودند. الان هم با ادامه‏ی این شرایط، مردم با آمدن افرادی مثل آقای موسوی، کروبی و یا میانه‏روهایی این‏چنینی، رضایت خواهند داد؟
در آن زمان بدیلی وجود داشت. تشکیلات عظیم جبهه‏ی ملی، نهضت آزادی، گروه‏های متعدد سیاسی، خود آقای خمینی، اطمینان‏هایی که آقای خمینی می‏داد که حکومت او، حکومتی دمکراتیک خواهد بود، همه‏ی‏ این‏ها باعث شد خواست مردم از اجرای قانون اساسی تا تغییر رژیم، شتاب بیشتری بگیرد.
برای مثال، اگر آقای دکتر بختیار در تابستان سال ۵۷ نخست‏وزیر شده بود، به هیچ‏وجه انقلاب صورت نمی‏گرفت. برای این که سقف شعارها در آن زمان، هنوز به «مرگ بر شاه» نرسیده بود.
آقای خامنه‏ای، با عمل‏کرد خود اجازه داد، در زمانی بسیار کوتاه، این سقف بالا برود و امروز به شعار براندازی رژیم برسد. ممکن است مردم الان نتوانند این کار را انجام بدهند، ولی اعتبار و قدسیت رژیم ریخت.
من معتقدم، آقای موسوی، الان می‏تواند با عمل به التزامات و تعهداتی که داده، تا حدود زیادی جو را آرام کند. شاید این آرامش زمینه‏ساز تشکیلات سیاسی آزادتری بشود و مثلا چهار پنج سال دیگر، شاهد تغییراتی اساسی و پایه‏ای باشیم.
البته‏ این را هم اضافه کنم، حوادث ایران با وجود تمام ارزیابی‏ها، زیرذره‏بین گذاشتن فاکت‏ها و واقعیت‏ها، تابع یک حالت ناگهانی است. ناگهانی که می‏گویم، یعنی این که هیچ کس پیش‏بینی نمی‏کرد، هفته‏ی گذشته دو میلیون نفر به خیابان بیایند و مسیری را انتخاب کنند که سی سال قبل، ماها انتخاب کردیم: از میدان شهناز (انقلاب) به سمت میدان شهیاد (آزادی).
بنابراین، سرعتی که ما داریم می‏بینیم، طبیعتا بر هدف‏ها نیز تاثیرگذار است. به گمان من، هنوز آقای موسوی می‏تواند با عمل‏کرد درست، به خصوص الان که بدیلی وجود ندارد، جامعه را از فرورفتن در هرج و مرج، حفظ کند.


نظرهای خوانندگان
در نهایت آنچه مردم ما نیاز دارند یک حکومت قانونمند ودمکراتیک و سکولار است. این با بازگشت به خط امام ویا تداوم حکومت مذهبی -- که هردوشان بالعینه منبع شر و فسادند -- سازگاری ندارد. گرچه موسوی شاید بتواند این گذار از وضع موجود به وضع (حقیقتا و نه ظاهرا) بهتر را موقتا فراهم کند. !!
-- عالمی‌ ، Jun 30, 2009


تحلیل خوب و جامعی بود آقای نوری‌زاده ولی ظاهراً یک چیز را شما در این جا در نظر نمی‌گیرید: این طور که بویش می‌آید، پشتیبانی از خامنه‌ای و دار و دسته‌ی ایشان برای استقرار و تحکیم یک "حکومت اسلامی" مخوف از نوع طالبانی، و جایگزین ساختن آن با همین "جمهوری اسلامی" و دمکراسی کم تر از نیم‌بند آن، در راستای تغییر سیاستهای منطقه‌ای در جهتی روشن که از سوی بانک جهانی، صندوق بین‌المللی پول و سیاست یکپارچه سازی جهانی (globalization) انجام می‌گیرد، که تعیین می‌کند کدام نقطه از جهان به چه شکلی اداره شود تا "نظم معاملات مبتنی بر پول" بر هم نریزد.
برای تحقق این امر نیز، سیاست‌گزاران جهانی که اصلاً انتظار بروز چنین جنبشی را در ایران نداشته و بدجوری غافلگیر شدند، از هیچگونه جنایتی بر علیه این ملت مظلوم و مستاصل که در چند هفته‌ی اخیر اینگونه با دست خالی اما شجاعانه در برابر این دیوصفتان ایستاده‌اند، فروگزاری نخواهند کرد، چرا که نقشه باید مطابق با برنامه‌ی از پیش تهیه و تصویب شده پیش برود و به هر قیمتی که هست اجرا شود حتی اگر قرار باشد میلیونها تن کشته یا آواره شوند که نمونه‌های آن هم در کشورهای دیگر و همچنین کشور خودمان، چه در تاریخ باستان و چه در تاریخ معاصر کم نبوده و نیست!
یادمان نرود که ثروت و اسلحه و زور و از همه مهمتر، تایید و پشتیبانی اقتصاد و تجارت جهانی (بر خلاف ادعای ظاهری بسیاری از سران و سیاستمداران کشورهای مختلف غربی و شرقی یا حتی شمالی و جنوبی) در واقع از همین جناح انحصارطلب ارتجاعی است که دارد انجام می‌گیزد و نه از مردم خوب و مترقی ایران کمااینکه در انقلاب سال 57 یا سال 32 و حتی در انقلاب مشروطه نیز جز این نشد!
بنابراین، اگر هم مردم بخواهند همچنان به همین شکل ایستادگی کنند، نظر به آنکه جز مشت و لگد و سنگ و کلوخ و صد البته احساسات پاک و بی‌آلایش خود، به سلاح دیگری مجهز نیستند، متاسفانه تکلیفشان در برخوردهای خصمانه‌ی بعدی از سوی این شیاطین از هم‌اینک روشن است حتی اگر نبرد اخیر را نباخته باشند که به راستی هم آن را برده‌اند و از آن سربلند و پیروز بیرون آمده‌اند!
ممکن است بتوان این جنبش در ایران را با حرکت گاندی در هند مقایسه کرد، اما این مقایسه فقط در این برهه‌ی کنونی درست است. از این جا به بعد، مجموعه‌های مافیایی درون و بیرون حکومت، برای حفظ منافع خود به هر گونه اتحاد نامیمونی دست خواهند زد و زور و حتی انگیزه‌شان برای بقا و چپاول این ملت بی‌دفاع از خود این مردم خیلی بیشتر است! از آن گذشته، هدف نهایی نظام یکپارچه‌ی جهانی در درازمدت و با روی کار آوردن حکومتهای طالبانی در ایران و منطقه، همانا ایجاد بهانه برای لشکرکشی‌های بعدی و اشغال میهن عزیز ما است.
این شرایطی است بسیار بحرانی که اگر ملت هشیارانه عمل نکند، آنگاه خداوند عاقبت همگی ما و حتی کشورهای همسایه را در منطقه به خیر کند!
فعلاً که مایکل جکسون مرده و دنیا ظاهراً سرش تنها به داستان زندگی و مرگ او گرم است در حالی که تا همین چند روز پیش تنها خبر مهم در تمام جهان، موضوع شورش انقلابگونه‌ی مردم در ایران بود!
خیلی خب، آخرین خبر مهم به غیر از مرگ مشکوک مایکل جکسون چه بود؟ حمله‌ی اتمی کره شمالی به آمریکا و کودتای نظامیان در هندوراس!
-- محلل ، Jun 30, 2009


میدان شهناز سابق حالا امام حسین نام دارد میدان انقلاب بیست و چهار اسفند بود. فاصله انقلاب تا آزادی قابل مقایسه با امام حسین تا آزادی نیست! جمعیتی که در روز دوشنبه 25 خرداد در فاصله امام حسین تا آزادی بودند را من در راهپیماییهای زمان انقلاب هم ندیده بودم. زنده باد ایران و ایرانی! ما در خانه هایمان هستیم اما همچنان بر عقیده پافشاریم.
-- اکبر ، Jun 30, 2009



نظر بدهید
(نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.)
-لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.
-کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و منتشر نخواهد شد.
نام:

آدرس ایمیل: (نشانی ایمیل‌تان نزد ما مانده، منتشر نمی‌شود)

 

پنجشنبه 11 تیر ماه سال 1388

 

 استمداد از جامعه جهانی به مقصود متوقف ساختن جنایات جمهوری اسلامی ایران و تعقیب عاملین آن Sign The Petition

ما ایرانیان درون و برون مرزی بدینوسیله از کلیه مراجع انسانی، سیاسی و قانونی جهان درخواست داریم تصمیمی عاجلانه و اضطراری جهت توقف سرکوبهای خشن نظام جمهوری اسلامی علیه شهروندان ایران اتخاذ نمایند.
امروز جهانیان از طریق هزاران فیلم، عکس و خبر نظاره گر ضرب و شتم، شکنجه وکشتارخیابانی مردم ایران توسط نظام جمهوری اسلامی ایران هستند.
این نظام میلیونها ایرانی را که جهت ابتدایی ترین حقوق انسانی خود به تظاهرات صلح آمیز خیابانی پرداخته اند، قلع و قمع می کند. این اعمال نه تنها ناقض نص صریح قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران می باشند که اقدامی جنایتکارانه علیه بشریت نیز هستند.
نظام جمهوری اسلامی ایران به زعامت سید علی خامنه ای در راستای اهداف جنایتکارانه خود حتی از قتل و آزار زنان باردار، زنان سالمند، کودکان خردسال، زخمیان و معلولین هم ابایی ندارد. پوشیده نیست که همین رژیم جنایتکار به منظور حصول اهداف یاد شده به قطع جمیع ارتباطات بین ایران و جهان آزاد پرداخته تا ابعاد جنایات و سیاهکاریهای آن از چشم جهانیان پوشیده بماند.
ما امضا کنندگان این نوشته از مجامع یاد شده جهانی تقاضا داریم که در این مقطع حساس و خطرناک از تاریخ ایران جهت توقف جنایات و تعقیب قانونی عاملین این جنایات هولناک اقدامی عاجل به عمل آورند.

چهارشنبه 10 تیر ماه سال 1388

  

 

دوشنبه ۲۹/۰۶/۲۰۰۹

Download file

 

سه شنبه ۳۰/۰۶/۲۰۰۹

Download file

 

چهارشنبه 10 تیر ماه سال 1388

 

زمانی که تحفه ارادان بر کرسی شهردار تهران نشست این آقا مجتبی ثمره بود که زمینه دزدی 300 میلیاردی را فراهم کرد تا محمودجانش در مبارزه انتخاباتی کم نیاورد. برای محمود غزنوی ایاز، معنای زندگی بود و برای محمود ارادانی، آسید مجتبی خورشید و ماه و کهکشان است. این آسید مجتبی بود که نور اطراف محمودآقا را کشف کرد. هم او بود که در گوشش یاسین خواند که اگر در رابطه با نابودی اسرائیل حرف بزنی مطمئن باش پیروان اسلام ناب انقلابی محمدی از جابلسای اندونزی تا جابلقای مغرب، به دنبالت راه می‌افتند و سر به آستانت می‌سایند. همین آسید مجتبی بود که حامل پیامهای محرمانه محمود ارادانی به پاریس و دمشق و آنکارا بود و هم او ردای قذافی‌گری و چه‌گوارا نمائی را برای محمودآقا دوخته بود. از بخت بد بخیه‌های ردا را با آب دهان دوخته بودند به همین دلیل نیز با یک حرکت از هم گسست و بچه پرروی ارادان را عریان در برابر چشم جهانیان ظاهر ساخت.
با توجه به این سوابق و این نکته بسیار مهم که محمود تحفه برای نشاندن سید مجتبی بر کرسی معاونت سیاسی وزارت کشور چه باجهائی به نایب امام زمان داد و چگونه در حد حقیرترین خبرچین برای محسنی اژه‌ای وزیر اطلاعات، حداقل سه سفیر و 8 کاردار و کنسول جمهوری اسلامی را به دام انداخت، گذشتن از کرسی معاونت سیاسی وزارت کشور مسأله‌ ساده‌ای نیست. البته مصطفی‌ پورمحمدی وزیر کشور ادعا فرموده‌اند که «ما مایل بودیم همکاری خود را با سید مجتبی ثمره هاشمی در مقام معاونت سیاسی وزارت کشور ادامه دهیم ولی با توجه به فشار کار او و مشورت‌دهی به رئیس جمهوری، دکتر احمدی‌نژاد با ماندن وی در وزارت کشور موافقت نکرد...» اما حقیقت امر چیز دیگری است که برایتان بازگو می‌کنم. پست معاونت سیاسی وزارت کشور در جمهوری ولایت فقیه به کسی داده می‌شود که در درجه اول مورد اعتماد صد در صد سیدعلی آقا باشد و در درجه دوم دارای اقتدار و جبروتی باشد که بتواند ماشین پرسروصدای انتخابات نایب امام زمان را به گونه‌ای هدایت کند که زمان پیاده شدن مسافران، همگی از ذوب شدگان مقام ولایت و سرسپردگان امامین راحل و لاحق باشند. چنین بود که هنگام روی کارآمدن احمدی‌نژاد، علی آقا جنتی بر کرسی معاونت سیاسی نشست. علی جنتی هم آقازاده شیخ احمد جنتی بود که عملاً ریاست شورای نگهبان را در دست دارد یعنی مامائی است که از شکم انتخابات مجلسین (نگهبان ـخبرگان شورای اسلامی) موجوداتی را بیرون می‌آورد که بند نافشان را به نام نامی علی بن جواد حسینی خامنه‌ای بریده‌اند و از پستان ولایت شیر ارادت نوشیده‌اند (و می‌نوشند).

چهارشنبه 10 تیر ماه سال 1388

 

 

رادیو زمانه

- آسیب شناسی وضعیت کنونی ایران؛ گفتگو با علی رضا نوری زاده، تحلیل گر - اردوان روزبه 

 

Download file

یکشنبه 7 تیر ماه سال 1388

 

 

دوشنبه ۲۱/۰۶/۲۰۰۹

Download file 

 

سه شنبه ۲۲/۰۶/۲۰۰۹


Download file

 

 

پنجشنبه ۲۵/۰۶/۲۰۰۹

Download file

یکشنبه 7 تیر ماه سال 1388

 

 

سه ‌شنبه 16 تا جمعه 19 ژوئن
به ندا که به فرمان مقام ولایت در خون نشست چه می‌توانم بگویم؟ دخترکم لابد عاشق بود، شاید قرار بود چند ماه دیگر، به خانه عشق اسباب‌ کشی کند. راستی به پدرش چه بگویم که با ندا از خانه بیرون زده بود تا در موج سبز آزادی و عشق چنگ بزند. میلیونها انسان در چهارسوی جهان، جان دادن ندا را دیدند. و یکصدا پرسیدند چرا؟

برای آنها سخت بود معنای این حقیقت را درک کنند که نایب امام زمان، همان ولی فقیه که ناسلامتی پدر مادی و معنوی ملت است بعد از پوشیدن لباس سرخ غضب در نماز جمعه دارالخلافه، فرمان کشتار صادر کند. اما «آقا» این کار را کرد. آقا در همان خطابه پر از نفرت و کین، به عساکرش فرمان داده بود هر جا یاسی دیدید از ریشه برکنیدش. اگر پروانه‌ای را مشاهده کردید، چنان مشت بر جانش بکوبید که اثری از حضورش به جا نماند. حضرت نایب مهدی موعود فرمان جهاد داده بود. واژگانش را یکبار دیگر به یاد بیاورید، من نمی‌گذارم، من زیر بار بدعت نمی‌روم، من حکم می‌کنم، من، من، من همان نمرودم، فرعونم که ادعای خدائی می ‌کرد. و مگر من خدا نیستم. کوتوله‌ای سیاسی را آوردم در جایگاه ریاست جمهوری نشاندم. آنگاه کوتوله‌ها را از همه سو گرد آوردم به خصوص آنها را که دست‌هایشان تا مرفق به خون مردم مظلوم بیگناه آلوده بود. دولتی برپا داشتم حقاً اسلامی، آنهم از نوع اسلام ناب محمدی انقلابی، و حالا که ملت چُرتم را پاره کرده و می‌ خواهد مرا به فراق کوتوله محبوبم، تحفه آرادان مبتلا کند، آماده‌ام که چنان توی دهان ملت بزنم که دهانش کاسه خون شود و فکر دمکراسی و تغییر عزیزم احمدی‌ نژاد که با هم خیلی همفکر و همدلیم از کله‌اش بیرون شود. (ارباب سید علی توی دهان دولت می ‌زد و سید توی دهان ملت).
راستی به آن میلیونها چشم حیرت ‌زده که بعد از دیدن فیلم ابتدائی جان باختن ندا، دچار چنان درد و رنجی شده‌اند که بعضی‌شان با گریه به خبرنگاران شبکه‌های تلویزیونی غربی می‌ گفتند بعد از دیدن فیلم زندگیشان به هم ریخته است و سؤال می‌کردند مگر می‌شود رژیمی با مردم خودش چنین کند.
توی برنامه پانورامای تلویزیون العربیه وقتی حکایت ندا را باز می ‌گفتم خانم منتهی الرمحی گوینده آگاه و مسلط برنامه به گریه افتاده بود. چه بنویسم که برای به حجله خون رفتن ندا مناسب باشد؟ شعری نوشته‌ام همه یا اشک که نسخه‌ هائی از آن را جلوی سفارت رژیم بین آنهمه انسانهای عاشق که موج سبز را به اینسوی عالم رسانده بودند توزیع می‌ کنم.
ندا دخترم؛
نازک آرایِ باغ جوانی
ندا دخترم پرتو زندگانی
به جشن عروسیت رهبر
یکی خاصه جلاّد خود را روان کرد
که پیراهنت را به بارانی از خون بشوید
کسی را به صبح غزلخوان آوازهایت
به زیر عبای سیاهش نهان کرد
***
ندا دخترم لحظه لحظه
نفسهای گرمت
به روی تن مرگ پرواز می‌کرد
تو بودی که با چشمهایت جهان را صدا کرده بودی
جهان در پیِ پر زدنهات بیداری‌اش را
به یاد عزیز تو آغاز می‌کرد
ندا دخترم حجله‌ات را
همه داغداران
به سویِ سحرگاهِ بیداری سبز بردند
که نام ترا در صف عاشقان وطن می‌شمردند.
تو بودی که با آخرین جمله‌هایت
امید رهایی،
به جانهایِ پر درد ما می‌دمیدی
ندا دخترم، این تو بودی که ما را
از این ظلمت مرگ و نفرت
به صبح شکوفائی زندگی می‌کشیدی.

طلبکاران و بدهکاران
1 ـ برای من شگفتی‌آور است که هنوز بعضی از دوستان علی ‌رغم مشاهده جانهای پاکی که در خیابانهای وطن آتش می ‌گیرد، با شنیدن طنین جانبخش آواز ملتی که بزرگی پروردگار را هر شام بر بام خانه خود فریاد می ‌کند و چند شبی است بعد از تکبیر، مرگ بر دیکتاتور بر لبانش پرواز می‌کند، باز هم قیافه فیلسوف مآبانه می‌گیرند که بله آنها که مردم را تشویق به رأی دادن می‌کردند مگر نمی‌ دانستند رژیم حقه ‌باز و مزور است و آرای مردم را حرمت نمی‌ نهد. (همینجا بنویسم که چند نوبتی است برای ساکنان خانه پدری شعارهائی را نوشته و علاوه بر سایت شخصی‌ام و فیس بوک و بالاترین و... این شعارها را مستقیم برای فرزندانم فرستاده‌ام. ساعاتی بعد از انتشار بعضی از این اشعار، سایت پیک نت به نقل از شاهدان، به دیوار ها نشستن یکی از این شعارها را تاکید کرده بود، «رهبر ما قاتله / ولایتش باطله» چند شعار دیگر را می ‌آورم تا شما هم اگر تماسی با داخل داشتید آنها را منتقل کنید. «این ملت آزاده / آمادۀ آماده / تا سرنگونی ظلم / باید بره سر داده» ـ شعار دیگر؛ «آتش به جانت سید / جان و جهانت سید / بساط ظلم رو برچین / حرامه نانت سید» شعار بعدی؛ خامنه‌ای به پا شد / قاتل جان ما شد / با جنبش من و تو / تاج و عباش هوا شد. ـ سید جدّ کمر زده / گلوله بی‌خبر زده / با همه بی‌ مروتی / به پا زده به سر زده ـ و سرانجام: یزید دوران توئی / دشمن ایران توئی)
باری، باز گرم به مقوله تحریمی‌ها، این جمع که روز به روز تعدادشان تحلیل می‌رود به گونه‌ای که روز یکشنبه در تظاهرات ایرانیان مقیم بریتانیا در برابر سفارت رژیم در لندن، بعضی از آنها را می ‌دیدم که ابتدا می‌خواستند چهره پنهان کنند اما بعداً پیش آمدند و تشکر کردند که من از دو سه ماه پیش مردم را به مشارکت تشویق کرده‌ام که اگر این مشارکت نبود، جنبش مدنی مردم ما فاصله 17 شهریور سال 57 تا تظاهرات عاشورا و تاسوعای همان سال را به جای چند ماه در چند روز طی نمی‌کرد. نه رژیم و نه دولتهای خارجی، از جمله ایالات متحده که رئیس‌ جمهوری‌اش فقط مانده بود که به برادر گرامی و عزیزش تحفه آرادان نامه فدایت شوم بنویسد، در خواب هم نمی ‌دیدند طی 24 ساعت بزرگترین اجتماع مردم پایتخت و شماری از شهرهای بزرگ در اعتراض به تقلب آشکار وزارت کشور سید علی آقا، برپا شود!
تظاهرات دوشنبه به مراتب گسترده‌تر از تظاهرات تاسوعا و عاشورای سال 57 بود. از میدان امام حسین (فوزیه و شهناز سابق) تا میدان آزادی (شهیاد سابق) با چنان نظم و ترتیبی رژیم را به خاطر دست بردن در آرا و تقلب گسترده محکوم کردند که همه تدابیر کودتاچیان برای ایجاد درگیری خنثی شد. حداقل دو میلیون تن از ساکنان تهران در این مسیر سبز حضور داشتند. تحریمی‌ها دلیل این حضور را با تجاهل العارفین برگذار می‌کنند و به مخاطبانشان (هرچند اندک) نمی‌گویند دلیل این حضور و تداومش چشم و ابروی آنها و شعارهای سی ساله زنگ زده و توخالی نیست بلکه این مردم که بسیاری‌‌شان سی سال یا بیست سال با صندوقهای رأی قهر بودند، به این دلیل در انتخابات شرکت کردند تا شر وجود تحفه آرادان را از سر خود کم کنند. وقتی حکایت کودتا را با جزئیاتش باز گفتم، روشن خواهد شد که مشارکت انبوه مردم در انتخابات با حساب و کتابی دقیق همراه بوده است. این مردم با همه ترفندهای رژیم آشنا بودند اما گمان داشتند رژیم هرچقدر هم تقلب کند قادر نیست هزینه زیر پا گذاشتن حداقل ده میلیون رأی را به راحتی بپردازد. بنابراین اگر آنها فاصله بین تحفه آرادان و موسوی و کروبی را به میزانی برسانند که انکارش و مصادره به مطلوبش هزینه‌ای سنگین را بر سید علی آقا و نوکرانش تحمیل کند، قادر خواهند بود تحفه آرادان را به جایگاه شایسته ‌اش یعنی زباله ‌‌دان تاریخ پرتاب کنند. حال بی‌ملامت این دوستان جزئیات کودتا را برایتان باز می‌گویم.

اتاق فکر و اندیشه کودتا
پیش از این در باب اتاق فکر آقای خامنه‌ای بسیار نوشته‌ام و لزومی به تکرار آن نیست اما از سه چهار ماه پیش مسائلی در حاشیه اتاق فکر رخ داد که ذکر آن ضروری است. نخستین تحول در ارتباط با مجتبی خامنه‌ای فرزند دوم رهبر و ولیعهد اوست. مجتبی از دو سال پیش عملاً همه کاره بیت و دفتر شده بود. او چندان از احمدی‌نژاد خوشش نمی ‌آمد. حدود 7 ماه پیش او با یاری دوست و مصاحب همیشگی‌اش محمد باقر قالیباف و کمک احمد توکلی نماینده مجلس و مدیر سایت الف، حمله گسترده‌ای را علیه احمدی ‌نژاد و دار و دسته‌اش تدارک دید. (همینجا اضافه کنم که مجتبی در انتخابات گذشته مشوق اصلی قالیباف برای شرکت در انتخابات بود. با پایان گرفتن انتخابات قالیباف به سوئیس رفت و از آنجا نامه‌ ای برای رهبر نوشت که به تشویق آقازاده وارد کارزار انتخابات شدم. ایشان مکرر می‌گفتند شما از من حمایت خواهید کرد. حالا من مانده‌ام و 60 میلیارد تومان بدهی، و لابد فردا جایم در زندان خواهد بود، به همین دلیل به سوئیس آمده‌ام تا پناهنده شوم. آقای خامنه‌ای پاسخ داده بود بیائید همه قرض‌هایتان را مجتبی خواهد داد. قالیباف به مالزی رفت و از آنجا بعد از سفری کوتاه برای عمره به عربستان سعودی، به ایران بازگشت و علاوه بر پاک شدن بدهی‌هایش، شهردار تهران هم شد.)
توکلی به اشاره مجتبی شروع به افشاگری علیه احمدی‌نژاد کرد. مافیای سپاه و امنیت خانه مبارکه پرونده‌ای جلویش گذاشتند که ناچار به سکوت شد. برای مجتبی اما قضیه اخلاقی درست کردند که لزومی به طرح آن نمی ‌بینم به ویژه آنکه بانوی مورد نظر٬ امروز همسر ایشان و هووی دختر آقای حداد است و به زودی نیز فرزند خود را به دنیا می‌ آورد و ولیعهد نایب امام زمان سرانجام به آرزوئی که همسر اولش نتوانست آن را تحقق بخشد می ‌رسد. مجتبی یکبار دیگر قالیباف را وسوسه کرده بود در انتخابات نامزد شود اما سردار بعد از دیدار با رهبر تن به این خواست نداد و عملاً جزو مجموعه‌ای شد که برای تجدید انتخابات احمدی ‌نژاد برنامه‌ ریزی می ‌کرد. در این مجموعه علاوه بر اصغر حجازی مشاور امنیتی رهبر، حسین تائب معروف به میثم فرمانده فعلی بسیج، احمد وحید مسؤول امنیت بیت و گوش و چشم رهبر، روح الله حسینیان رئیس مرکز اسناد و عضو مجلس هشتم، نقش اساسی داشتند. در حاشیه نیز چهره‌هائی چون حسین شریعتمداری مدیر کیهان، ثمره هاشمی مشاور و بعداً رئیس ستاد انتخاباتی احمدی ‌نژاد، حسین صفار هرندی وزیر ارشاد به چشم می‌ خوردند. آمدن خاتمی به صحنه همه نقشه‌ های این مجموعه را بر هم زد. با بودن او هر نوع برنامه‌ای برای به پیروزی رساندن احمدی ‌نژاد با مشکل مواجه می‌شد (چنانکه در شماره‌های گذشته شرح دادم، زمینه حذف خاتمی به اجبار یا اختیار ریخته شد. آقای خامنه‌ای نیز که پیش از این به دلجوئی میرحسین موسوی از پدر او دیدار کرده بود ورود وی را به صحنه مبارزات انتخاباتی خوشامد گفت.) به هر روی با برنامه ‌ریزی مجموعه، برای طراحان سناریو تردیدی به جا نمانده بود که احمدی‌ نژاد در همان دور اول برنده خواهد شد. علاوه بر آنکه نا آشنائی نسل جوان با موسوی را مطرح می‌کردند، از آنجا که 400 تن از افراد خود را به ستادهای موسوی اعزام کرده بودند و این افراد توانسته بودند در بسیاری از این ستادها، موقعیت ویژه‌ای به دست آورند. برای نمونه در ستاد مرکزی تهران 8 تن از این افراد از جمله فیلمسازی معروف علاوه بر این که اطمینان کامل موسوی را نسبت به خود کسب کرده بودند، در بین اطرافیان نزدیک موسوی نیز جا باز کرده بودند.
به هر روی با نزدیکتر شدن زمان انتخابات و گستردگی چشمگیر موج سبز به ویژه در شهرستانها، اندک اندک نگرانی در میان سران مجموعه آشکار شد. آقای خامنه‌ ای نیز مکرر به حجازی می ‌گفت به نظر می‌ رسد که احمدی‌نژاد بختی ندارد، باید کاری کرد. زمانی که رهبر طرح حاج عزت ضرغامی مدیر صدا و سیما را برای برگذاری مناظره بین نامزدها تصویب کرد، حسین شریعتمداری و روح ‌الله حسینیان مأمور شدند محور سخنان احمدی‌ نژاد را همراه با مدارکی علیه کروبی و موسوی و حتی رضائی تهیه کنند. اما اشتباه احمدی ‌نژاد در اظهاراتش نسبت به دکتر زهرا رهنورد همسر موسوی، و طرح موضوع بخشش 700 میلیون دلاری رئیس جمهوری سید علی آقا و دزدی 300 میلیارد تومانی او در شهرداری و یک میلیارد دلاری در دوران ریاست جمهوری از سوی کروبی، نتایج نهائی مناظره را به ضرر احمدی‌نژاد رقم زد. حالا طراحان سناریوی انتخاب مجدد باید فکر دیگری می‌کردند. نخست یک گروه از متخصصان سپاه در زمینه برنامه‌ریزی کامپیوتری به ساختن برنامه‌ای پرداختند که خیال احمدی‌نژاد را بابت شمارش رایانه‌ای آرا به نفع او، آسوده کرد.
در روز انتخابات اما همه آرزوها نقش بر آب شد چون کروبی با 7 میلیون رأی، رضائی با 3 میلیون رأی و میرحسین موسوی با 19 میلیون و چهارصد هزار رأی، عملاً برای آقای احمدی‌نژاد چیزی حدود 9 میلیون رأی باقی گذاشته بودند. ده میلیون رأی اضافی موسوی را باید به نفع احمدی‌نژاد مصادره می‌کردند و از سوئی بنا به اوامر اکیده ولی فقیه باید آرای کروبی چنان کاهش می‌یافت تا به مردم گفته شود جناب کروبی با آنهمه مشاور و همکار سرشناس اصلاح‌طلب و سکولار حتی کمتر از رضائی رأی آورده است. نوعی انتقام شخصی که ولی فقیه را راضی می‌کرد. بقیه حکایت را از روز شنبه بعد از انتخابات می‌دانید. اینها هرگز باور نداشتند مردم تا این درجه در طلب رأی خود آماده رویاروئی با رژیم باشند. اما حضور میلیونی مردم و طرح شعارهای ضد استبداد و علیه احمدی‌نژاد در بیش از 18 شهر ایران، مجموعه مورد اشاره را به اجرای بخش دوم سناریو واداشت و آن موج دستگیری‌ها و سرکوبی خشونت‌بار تظاهرات مسالمت‌آمیز مردم بود. فرماندهی کل عملیات سرکوب بر عهده باجناق احمدی‌نژاد سردار اسماعیل احمدی مقدم و حسین تائب فرمانده بسیج گذاشته شد و نیروهای انتظامی، نوپو، واحدهای ضد شورش، و لباس شخصی‌ها در واحدهای صد نفره، مأموریت سرکوبی را عهده ‌دار شدند. سید علی آقا با خطبه نماز جمعه اعلامیه رسمی کودتا را قرائت کرد و فرمان حمله را به عساکرش فرستاد. تا لحظه نوشتن این گزارش تعداد کشته شدگان فراتر از 54 تن در شهرهای مختلف ایران و زخمی‌ها فزون از 600 تن است. رژیم روز شنبه با ریختن آب جوش و مواد شیمیائی از هلی‌کوپترهای گارد ویژه به روی مردم دست به جنایتی زد که کمتر رژیم سرکوبگری (البته منهای صدام که بمبهای شیمیائی بر سر مردم حلبچه ریخت) تا کنون دست به آن زده است... ادامه این سخن بماند برای هفته‌ای دیگر.

شنبه 20 تا دوشنبه 22 ژوئن
سید علی خامنه‌ای با خطبه جمعه‌ اش آشکار ساخت که در وصلت با قدرت خانم حتی عقل خود را باخته است. هرگز گمان نمی ‌کردم او تا این حد سقوط کند که میلیونها تظاهرکننده را اوباش و وابسته به خارج بخواند و تحفه آرادان را نزدیکترین فرد به خود بداند. حتی آنها که او را به عنوان رهبر و ولی فقیه قبول داشتند از خودکشی سیاسی او متأثر شدند. کار سید حقاً انتحار به معنی حقیقی این کلمه بود. سه روز پس از این سخنرانی، شماری از کادرهای بالای سپاه در اطلاعیه‌ای که در بعضی سایتها منتشر شد اعلام کردند، دست از بیعت شما آقای خامنه‌ای شسته‌ایم و حاضر نیستیم در جنایت شما و نوکرانتان در قتل و جرح مردم شرکت کنیم. رژیم از درون شکاف برداشته است. هاشمی رفسنجانی در گفتگو با خبرگان است و تا امروز موافقت 41 نماینده را برای برپائی جلسه ویژه مجلس گرفته است. موضوع بحث، بررسی اهلیت خامنه‌ای است. هفته‌ای بسیار حساس را پیش رو داریم. در خارج کشور به همراه محسن مخملباف، مرکز فرهنگی پویا، محسن سازگارا، هوشنگ اسدی و نوشابه امیری و صاحب این قلم خبرگزاری ایران سبز را بر پا کرده‌ایم تا اخبار داخل به سرعت در اختیار رسانه‌های جهان قرار گیرد...

June 26, 2009 06:48 PM

یکشنبه 7 تیر ماه سال 1388

 

  برنامه زیر ذره بین دکتر علیرضا نوری زاده روزنامه نگار و تحلیلگر سیاسی، به پرسش پرویز بهادر از بخش فارسی صدای آمریکا در رابطه با پروژه اعتراف گیری از بازداشت شدگان وپخش آن در صدا وسیمای رژیم ولایت فقیه٬ پاسخ میدهد. 27/06/2009

Download file

یکشنبه 7 تیر ماه سال 1388

 

 

در برنامه زیر ذره بین دکتر علیرضا نوری زاده روزنامه نگار و تحلیلگر سیاسی، به پرسش پرویز بهادر از بخش فارسی صدای آمریکا در رابطه با تلاشهای هاشمی رفسنجانی برای دستیابی به راه حل سیاسی بحران فعلی در ایران٬ پاسخ میدهد. ۲۶/۰۶/۲۰۰۹

Download file

پنجشنبه 4 تیر ماه سال 1388

 

 

سرانجام بعد از بیرون افتادن درگیری همه جانبه سیدعلی رهبر با هاشمی رفسنجانی از پرده مصالح نظام بی‌بدیل جمهوری ولایت فقیه، 

لازم است توضیحی کوتاه با اشاره به یک داستان کهن در ادبیات عرفانی، بدهم تا حکایت روشنتر شود. زنده یاد علی حاتمی در سالهای نخستین کارش بر آن بود که این داستان را با نام «مترسک» به همراه فردین و زری خوشکام و… بسازد. به جزیره آبسکون هم برای فیلمبرداری رفت اما پس از چند روز کار متوقف شد، اما علی دراین سفر عشق و نیمه زندگیش، زری را یافت و با او پیمان زندگی بست

داستان از این قرار بود که درویشی و خیاطی و خراطی با شکسته شدن زورقشان در توفان به جزیره‌ای می‌افتند، در آنجا خراط از چوب٬ زنی می‌تراشد٬ و خیاط لباسی بر تنش می‌پوشاند. آنگاه درویش به توسل به درگاه الهی در این صنم روح می‌دمد. حال فکرش را بکنید که صنم لعبتی شده است و دل هر سه خالق خود را به غمزه‌ای برده است. پایان داستان به اشکال گوناگون آمده است و اینکه، خراط که چوبی را به صنمی بدل کرد یا خیاط که لباسی از گلهای حریری برای او دوخت و یا درویش حکیم که روح در کالبدش دمید، کدامیک حق دارند او را تصاحب کنند؟ راستی را که هیچکدام از روایتگران این قصه، از حال دختر و آنچه در دلش می‌گذشت، نپرسیده‌اند. باری در لحظاتی که سید روح ‌الله مصطفوی در آغوش شاگرد وفادارش مهدی کروبی و فرزندش سید احمد جان به جان آفرین تسلیم کرد، رئیس جمهوری وقت سید علی خامنه‌ای با جانشین خود علی اکبر هاشمی رفسنجانی خلوت کردند. پیش از آن با کمک ریشهری و احمد خمینی، مانع بزرگ حسین علی منتظری از سر راه کنار زده شده بود.در گزارشی که از آن ساعات و روزها در دست دارم، مشاهده می‌کنیم که آن سید علی رئیس جمهور، به هیچ روی نمی‌توانست برای خبرگانی که در آن حداقل بیست مدعی رهبری و یا عضویت در شورای رهبری وجود داشت، به عنوان جانشین سید روح ‌الله، قابل قبول باشد. چنین شد که خراط دست به کار شد و طی چند ساعت سید علی دیگری ساخت. عمامه‌ اش را همان خراط یعنی هاشمی رفسنجانی، چند وجبی بزرگتر کرد، لباده‌اش را بیرون آورد و قیای سینه هفتی بر تنش کرد. ساعت طلای رولکس را از دستش باز و ساعت جیبی نقره در جیبش گذاشت. سلمانی مخصوص احضار شد تا سپیدی‌های محاسن آقا را بیشتر کند. عصای خاتم و فیروزه ابواسحاقی از دست و انگشتش بدر آمد و عصای کهر کردستانی و عقیق بدخشانی جایش نشست. شیخ در خراطی و خیاطی به جد کوشید اما مشکل آن بود که با همه تلاشش نمی ‌توانست این صنم را در بازار خبرگان به راحتی بفروشد. اینجا بود که نیاز به «شاه ساز» دوم افتاد که در آن ساعات همراه فرزند و عروسش در لندن، به نوشیدن آب تیمز مشغول بود. هواپیمائی به لندن فرستاده شد که ای جناب محمدرضا خان مهدوی کنی، ای درویش قدسی نفس، بشتاب که غفلت موجب پشیمانی است و اگر زود نجنبیم، آقا مهدی خرم آبادی و سید محمد خوئینی‌ها و اردبیلی رئیس القضات، میدان را در دست خواهند کرد. چنین بود که مهدوی کنی به دومین نشست خبرگان رسید. در نشست اول پیشنهاد تشکیل شورای رهبری 5 نفره مطرح کشده بود و رأی بالائی آورده بود.در جلسه دوم کنی تنها ده دقیقه پس از سخنان هاشمی سخن گفته بود و با همین سخنان (آقا به خوابم آمده بود و سخت از دست شما اعضای خبرگان عصبانی بود که چرا شماها با فرزندم سید علی خامنه ‌ای بیعت نمی ‌کنید…) سرانجام در رأی گیری سوم، 57 تن از 75 تن نمایندگان موجود به آقای خامنه ‌ای رأی دادند و او را بر عرش ولایت و رهبری نشاندند… تا مدتی سید رعایت احوال خراط وخیاط و درویش صاحب نفس قدسی را می‌کرد، تا آنجا که برای رضایت خاطر محمدرضا مهدوی کنی، غلامحسین کرباسچی شهردار را که در ضمن مرید نزدیک خراط خیاط بود به زندان انداخت. کرباسچی هم در انتخابات دوم خرداد با همه توان علیه نامزد مورد حمایت او، به پا خاسته بود و هم حاضر نبود زمین دو نبش هزار میلیاردی اشغالی توسط دانشگاه امام صادق را به شیخ محمدرضا واگذار کند. (محمود احمدی نژاد خاصه مداح ولی فقیه و صاحب رکورد یکهزار تیر خلاص زدن در اوین و قصر و… البته سند این زمین را روزی که به حجله شهرداری رفت در بقچه مخملی برای پدرخوانده شیخ محمدرضا فرستاد.).اما بعد از آنکه مخلوق در جایگاه نمرودی نشست و علیه خالقان خود به توطئه پرداخت پیدا بود که سرانجام کار به جائی می‌کشد که امروز شاهد آن هستیم. حالا صحبت از عشق و اینکه صنم به کدامیک از سازندگان خود نظر دارد در میان نیست. حال طرف دل به دگری باخته و با همه توان زمینه پرداخته است که سردار قدبلند شکرین سخن خود را به لقب حاجب ‌الدوله حامل شمشیر ولایت،‌ مفتخر کند. چهار سال پیش در موقع انتخابات از جلسه پرتشنج بین شیخ و سید یاد کرده بودم. سید گفته بود مصلحت نیست که شما در انتخابات نامزد شوید و شیخ پاسخ داده بود هر زمان خواستم از شما کسب اجازه کنم، نظرتان را عنوان بفرمائید. بنده برای آمدن از کسی اجازه نمی‌گیرم  

 

در صورت فیلتر شدن وبلاگ در ایران به این ادرس مراجعه کنید 

 http://nourizadeh1328.blogsky.com/

پنجشنبه 4 تیر ماه سال 1388

 

 

دکتر علیرضا نوری زاده واحمد باطبی در رابطه با نارامیهای ایران و راهپیمایی ها ومطالبات جوانان وشکاف در سپاه پاسداران و کنفرانس مطبوعاتی رئیس جمهوری آمریکا ... به سوالات جمشید چالنگی پاسخ میدهند. 24/06/2009

صدا
Download file

لینک
Download file

چهارشنبه 3 تیر ماه سال 1388

 

 

برگرفته شده از وبلا گ بلوچ 

 

مرگ ندا دختر ایران زمین چرا بازی وبلاگی نکنیم؟ مگر رسم ما وبلاگ نویس‏ها نیست؟ مگر حتماً باید زانوی غم در بغل بگیریم و در خلوت خود زار بزنیم و در وبلاگمان بنویسیم که حالمان چقدر خراب شد؟ مگر حتماً باید در تهران بود و به خیابان ریخت؟ مگر چشمهای ندا در سرتاسر شاهراهای اینترنتی باز نمانده؟ مگر نمی‏گوییم بدا ملتی که قهرمان نیاز داشته باشد؟ مگر توقع نداریم موسوی و کروبی و خاتمی محافظه کار نباشند و نترسند و بزنند به سیم آخر؟ دعوتتان می‏کنم به یک تظاهرات عظیم اینترنتی. به یک بازی برای نگاه ندا. حتی اگر فکر می‏کنید خدا هستید، از عرش خود پایین بیایید به خاطر مرگ مظلومانه او نامه‏ای به خامنه‏ای بنویسید و از او انزجار تنفر بکنید. حضور تک تک شما این تظاهرات را کمتر از تظاهرات خیابانی موثر نخواهد کرد.
خودم شروع می‏کنم و همه شما را دعوت می‏کنم:
کاش هر دو دستت از کار افتاده بودخامنه‏ای! جایی نگذاشته‏ای که هیچ آدم مودبی آقا خطابت کند. نتیجه‏ی آن نمایش جمعه‏ات را نگاه کن. به ندا که ندای آزادی خواهیش تا قاف قیامت برای تو لعنت خواهد شد نگاه کن. از بدسرانجامی تو در حیرت نیستم. آن را در سطر سطر نامه‏ی سعیدی سیرجانی که به دستور تو کشته شد می‏دیدم. از خفتی که تاریخ منتظر است به پای نام تو بریزد با دیدن انساهایی که در حکومت تو به دار آویخته می‏شدند آگاه بودم. تو که سهل است هر آیت‏اللهی که حالا خفقان گرفته و ندا را نمی‏بیند و نمایش تو را می‏بیند لعن همیشگی ایران زمین را خریده است. عجب مردک حقیری هستی که خجالت را برای فرزندان و نسل خودت به ارث گذاشتی. حالا که بنا بود تو این جانور از آب درآیی، کاش هر دو دستت از کار افتاده بود.

پی نوشت: برای شرکت در این تظاهرات حتماً نباید ایرانی بود. اگر در ستون نظرات بنویسید که شرکت کرده‏اید پایین همین مطلب به نامه شما لینک می‏دهم. اگر وبلاگ ندارید در ستون نظرات می‏توانید در تظاهرات شرکت کنید. این تظاهرات در فیس بوک هم هست آن را جهانی کنید. لطفاً در نوشته خود به نوبه خود دیگران را به این تظاهرات فرا خوانید. چه بسا خیلی ها به احترام شما به این حرکت بپیوندند.


پی نوشت دو: دوست عزیز گ.ب، به خاطر رد یابی، کسانی که داخل ایران هستند در این تظاهرات شرکت نکنند. در واقع ما به احترام شما این کار را می‏کنیم. سهم شما در همان ایران هست و خودتان بهتر می‏دانید چه کنید


_________________


اندک اندک جمع مستان می‏رسند


- هادی خرسندی


- بیلی و من



- نیکی


- خُسن آقا


- زیتا


- یک گیله مرد


- کریم پور حمزاوی


- حسین امیریه


- آرش


- سرزمین جاویدان


- اردی خان


- م سروش


- دختر همسایه


- فرهاد


- کمال کتانی


- بادبان


- آشپزباشی


- زنانه‏ها


- کاپیتان میداف


- فرحناز ایران ب.ب.ب


- نارنج


- شبنم فکر


- آگالیلیان


- مجتبی سمیع نژاد


- سام‏الدین ضیائی


- گوگوش


- شایگان


- سفید...سیاه


-رهجو


-Danixa Laurencich


-شیرزال


-Francesca


-پناهندگی


- اسد زمینی


- رک گو


-نازخاتون


- نی لبک


- حمید ایرانی


- پرگار


- پولاد همایونی


- م. سحر


- کلموک آقا


- خلبان کور