محمد علی ابطحی از جمله بحث انگیزترین چهرههای سالهای اخیر در جمع پایوران جمهوری اسلامی بوده است. با آنکه عمامه بر سر و عبا بر شانه دارد اما دلش پیش فکلیها است. یا به قول مصریها از جمله «افندی»هائی است که به جای فینه عمامه میگذارند اما زیر قبا کراوات هم میزنند (سید جمال الدین اسدآبادی از این دست بود).
اینکه یکی از وردستهای حسین شریعتمداری که متأسفانه هم نام برادر من است و نام فامیلش نیز البته با افزودن یک «هـ» مانند نام من است، در وصف ابطحی از او با شلوار کوتاه و تیشرت در بولوار روشه بیروت در کنار مدیترانه یاد کرده، امر غریبی نیست و گو اینکه ابطحی آن را تکذیب کرده است اما من هرگز از مشاهده او با چنین هیأتی تعجب نخواهم کرد. چنانکه در هتل پلازای نیویورک روبروی سازمان ملل وقتی او را در یک کت و شلوار خیلی شیک با پیراهنی خوش نقش و دوخت دیدم، به هیچ روی جا نخوردم که سید در این لباس راحتتر بود و ملاحظاتش نیز کمتر شده بود.
ابطحی نیز هم چون همکلاسی عزیز ما زنده یاد شریف الدین مشکور که به فرمان خمینی و حکم ریشهری تیرباران شد، اتفاقی و به توصیه و اصرار خانواده عمامه بر سر گذاشت. بختش اما بیدار بود که سرنوشت مشکور و امید نجف آبادی و سید عبدالرضا حجازی نصیبش نشد. این دوی آخری نیز هر زمان فرصت می یافتند کت و شلوار می پوشیدند. (البته ابطحی هرگز همچون امید دستش به خون آلوده نشد، چنانکه هیچگاه مثل مرحوم حجازی نیز به بعضی راهها و کارها کشانده نشد). باری از همان زمانی که ابطحی وارد کار رادیو شد، مدتی مدیر رادیو تهران بود و بعد به بوشهر و سپس به وزارت ارشاد رفت، تا آن سالهائی که در بیروت بود و یک سال پیش از ورود خاتمی به صحنه، برایش سخنرانی در بیروت ترتیب داد و در دیدار با رهبران سیاسی و دینی لبنان او را همراهی کرد، اهل ولایت فقیه و تزویر از کله خشکهائی مثل مشکینی و مصباح یزدی گرفته تا آدمکشانی مانند اصغر حجازی و فلاحیان و بازجویانی از طایفه حسین شریعتمداری و سعید مرتضوی همه گاه با نگاهی توام با نفرت و کینه و تردید به ابطحی نگریسته اند. در چهار سال نخست ریاست خاتمی، ابطحی مدیر دفتر و مشیر و مشاور او بود و از این بابت نیز دائماً سرکوفت می خورد و طعنه می شنید. برای ابطحی دو سه پرونده نیز ساختند که یکی از آنها در رابطه با تماسهایش با ضد انقلاب از جمله صاحب این قلم بود.
بعد از آنکه ابطحی دفتر خاتمی را به علی برادر خاتمی واگذار کرد و معاونتش در امور حقوقی و مجلس رئیس جمهوری نیز دوامی نداشت، سرانجام کارش شبیه ما شد یعنی نوشتن و وبلاگ و تصویر گرفتن از پایوران رژیم (البته تصویری را که ما منعکس می کنیم بدون رتوش است اما ابطحی ناچار است اینجا و آنجا تصاویر را رتوش کند).


