دستگاه تغییر صدا دستگاه تغییر صدا
تبدیل صدای شما به مرد یا زن در هنگام صحبت با موبایلتان
کسب درآمد اینترنتی
با کمتر از ۲ ساعت کار در روز درآمدی معادل ۹۰۰.۰۰۰ تومان داشته باشید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 25 مهر ماه سال 1387

 

 

سرنوشت خلخالی از همان آغاز مورد توجه من بود. تردیدی نداشتم که این انسان بیترحم و پر ازعقده و کینه روزهای تلخی را در پیش خواهد داشت. تا زمانی که آقای خمینی زنده بود خلخالی در مقام نماینده مجلس میتاخت. یکبار با نعلین به سوی مهندس معین‏فر حمله برد و مشت ولگدی نثار او کرد. (کروبی نیز به رابطه ویژه خلخالی با خمینی اشاره کرده است. البته شیخ مهدی با ستایشی که از شیخ صادق کرد نشان داد که از همان مرداب عفنی که خلخالی را سیراب میکرده، جام قهر و کینه سر کشیده است).روزی به اتفاق همکارم ایرج... به دیدن خلخالی رفتم. در آن زمان دعوای زعامت بر فدائیان اسلام بین خلخالی و مرحوم حجتالاسلام گلسرخی بالا گرفته بود. خلخالی برای اثبات اینکه شایستگی بیشتری از گلسرخی برای ریاست بر مافیای فدائیان اسلام دارد، به من گفت، «من در جوانی هم انقلابی بودم و پا به پای نواب صفوی مبارزه میکردم. روز تشییع جنازه رضاشاه بنزین خریدم تا جنازه را آتش بزنم متأسفانه پلیسها جلویم را گرفتند...»
خلخالی البته بعد از انقلاب با بولدوزر به سراغ آرامگاه رضاشاه رفت و آن را با خاک یکسان کرد. در همان دیدار نیز گفت آرامگاه را تبدیل به آبریزگاه عمومی خواهد کرد. شگفتا که برخلاف خواست خلخالی، آرامگاه تبدیل به پارک و دانشکده الهیات شدبعد ازمرگ آقای خمینی، هنگامی که زوج جدید قدرت یعنی شیخ علی اکبر نوقی ملقب به رفسنجانی و سیدعلی ابن جوادالحسینی ملقب به خامنه ای تصمیم گرفتند رقبای چپ و انقلابی را کنار بزنند، شورای نگهبان صلاحیت خلخالی را در انتخابات رد کرد و با اعلام اینکه او با کشتن تعدادی افراد بیگناه در کنار گناهکاران، شایستگی نمایندگی مردم را ندارد. خلخالی به قم رفت، رساله نوشت و خود را مرجع خواند. البته حقوق و مقرری اش میرسید. با اینهمه هر از چندگاه نیشی حواله صاحبان قدرت در تهران میکرد. ابتلا به سرطان در کنار بیماری قلبی و بعد آرتوروز و الزایمر به مرور شیخ خونخوار را در وضعیتی قرار داد که به گفته یکی از آیت الله زاده ها که اخیراً به دیدن او رفته بود، به یک موجود مفلوک متعفن قابل ترحم تبدیل شده بود.
روزانه دو بار شلوار لاستیکی و لباس زیرین او را عوض میکردند. اتاقش از رایحه متعفن بول و غایط انباشته شده بود. پسرش مرتب با گلابپاش میکوشید فضا را قابل تحمل کند اما... اما از همه چیز شگفتیآورتر رفتار و برخورد ولی فقیه و دوستان قدیم شیخ صادق با او بود. از مدتها پیش فرزندان او خواستار انتقال پدرشان به خارج برای معالجه شده بودند. با این خواست هرگز موافقت نشد. پس از مرگش آیت الله خامنه ای که در مرگ اسدالله لاجوردی مرثیه صادر کرد و بارها در رابطه با مرگ آخوندهای ناشناخته در ایران و خارج بیانیه ها و پیامهای تسلیت برای امت اسلام و خانواده های آنها فرستاد، حتی چند خطی به خانواده او ننوشت و در نماز جمعه بعد از مرگ او نیز جنتی و دیگر خطبا اشارهای به مرگ شیخ صادق نکردند. اینگونه بود که شیخ صادق گیوی، مردی که روزگاری نه چندان دور به آسانی آب خوردن، حکم اعدام صادر میکرد و یکبار در زندان عادل آباد شیراز برای اینکه به نام هریک از 12 امام فردی را اعدام کند، یک بانوی آرایشگر بیگناه را که حامله هم بود به جمع اعدام شدگان اضافه کرده بود، سرانجام پس از تحمل سالها درد و خفت و نفرتی که همه جا نثار او میشد، برای همیشه خاموش شد... شاید زندگی و مرگ او درس عبرتی باشد برای آنها که وقتی بر اسب قدرت سوارند چنان میتازند که گوئی در پس این تاخت، فردای فروافتادن نیست.
در کودکی گربه میکشت، در نوجوانی قصد آتش زدن جسد رضاشاه را داشت، در میانسالی دسته دسته انسانها را اعدام میکرد و در پیری چنان شکسته و مفلوک بود که حتی اعضای خانواده اش از دیدن او اعراض میکردند