چهارشنبه 28 مرداد ماه سال 1388

 

 

 شعار مرگ بر خامنه ای

 

خامنه ای باولایت جهل و جورش، رخ نشان داد به حق عنوان پدرخوانده اوباش حزب الله و لباس شخصیها را از آن خود کرد. رهبری که به اوباش فرمان میدهد و کت حسین الله کرم و سعید عسکر را میبوسد و فرمان میدهد قلمهای پایشان را خرد کنید (بعد از آنکه به فرمانش قاضی سعید مرتضوی قلمهای اهل نظر و اندیشه را شکست) لیاقت آن را ندارد که حتی در عرصه یادداشتهائی طنزآلود اعتبار مصاحبت با شاعران و حضور در مجلس انس را پیدا کند. رهبر جمهوری اسلامی در روزهای اخیر نشان داد که دردست کودتا چیان عروسکی است که به هر طریق و شکلی که میخواهند، به رقصش در میآورند

به هر حال با آنچه در طول تظاهرات خودجوش و پرشکوه مردمی درخیابانها(و در شیراز و اصفهان و سایر شهرها) شاهدش بودیم، حتی اگر فرض کنیم هنوز رشته نازکی (از ترس و یا احترام به سید عمامه دار) حداقل بخشی از مردم را از حمله مستقیم به خامنه ای باز میداشت، ابعاد وحشیگری ذوب شدگان در ولایت جهل و جور چنان بود که این رشته برای همیشه پاره شد. و خامنه ای همانطور که نوشتم درست در همان جایگاهی قرار گرفت که تاریخ نصیب محمدعلی شاه کرد. با این تفاوت که این حضرت را حتی به سفارت سوریه راه نخواهند داد. آن یکی این بخت را داشت که به زرگنده پناه برد و از آنجا با خدم و حشم و برقراری حقوق و مواجب سالیانه، راهی تبعیدگاه شود. سیدعلی به کجا خواهد رفت. چمدانهای پر از دلار اهل ولایت بعث نتوانست خانة امنی برای آنها در سوریه برپا کند. تکلیف ولی فقیه و اهل بیتش که از هم اکنون روشن است. چقدر دلم میخواست لحظه ای را که به حضرتش خبر میدهند هزاران تن شعار میدهند «خامنه ای اعدام باید گردد» و یا «مرگ بر دیکتاتور» چه حالی به او دست میدهد

فکرش را بکنید، تقدیر و یک سلسله رویدادهای غیرقابل پیشبینی و اشتباه تاریخی یک ملت، روضه خوان نسبتاً جوانی را از قعر گمنامی و فقر، به روی تخت سروری و قدرت پرتاب میکند. آنوقت طرف به جای اینکه از این فرصت نادر بهره جوید تا در دل مردم راه پیدا کند و نام نیکی از خود به یادگار گذارد از همان روز نخست، کمر به سرکوبی و خفه کردن ملت ببندد. شیفتگی و از خود باختگی ولی فقیه ثانی نسبت به قدرت خانم به مراتب بیشتر از خودباختگی استادش خمینی بود. آن یکی حداقل قدر قدرت به معنای حقیقی بود، این یکی در 18 تیرماه چند سال پیش نشان داد تا چه حد وحشتزده و مرعوب است

یادم هست حسین خمینی نواده آیت الله خمینی زمانی نقل میکرد که در سالهای تبعید حاج آقا (او به جدش همیشه حاج آقا میگفت) در نجف خیلیها از جمله قطب زاده و یزدی و بعضی از انقلابیها هرچند یک بار نزد آقا میآمدند که بله شرایط برای انقلاب مساعد است و شما باید کاری کنید، ملت آماده خیزش است حاج آقا همیشه میگفت هر وقت توی خیابانهای تهران مردم فریاد «مرگ بر شاه» سر دادند سراغ من بیائید. همینطور هم شد حتی بعد از نماز عید فطر قیطریه حاج آقا تکانی نخوردند اما بعد از 17 شهریور وقتی کاستی برای ایشان آوردند که در آن صدای فریاد مرگ بر شاه شنیده میشد حاج آقا برخاست و به آقای دعائی و محتشمی پور که آنجا بودند گفت حالا موقع رفتن است. در شبهای پرشور امیرآباد این فریاد را اینبار با نام خامنه ای شنیدیم. و تردیدی ندارم کسی که در آوای فریاد اوباش حزب الله وقتی میخواندند «حزب فقط حزب ولی،رهبر فقط سیدعلی» چنان به وجد میآمد که از همة وجودش خنده رضایت میریخت، حالا که بانگ مرگ بر دیکتاتور در گوشش زنگ میزند دچار چنان کابوسی است که هر آن امکان دارد با توصیه های تیم کودتا و مجتبی ذوالقدر و حجازی، دست به کاری زند که محمدعلی شاه به توصیه لیاخوف و شاپشال و شیخ فضل الله نوری به آن دست زد. اینکه در شبهای تظاهرات، مأموران  به خانه های شماری از آزادیخواهان ریخته و آنها را دستگیر کرده اند، جریان جلب آزادیخواهان صدر مشروطه را به باغشاه دریادها زنده میکند. در آن زمان آزادیخواهان را طناب انداختند حالا چنان آزارشان میدهند که روزی صدبار مرگ را آرزو کنند. نگاه کنید چند بار تا حالا احمد زید ابادی را جلب کرده و آزار و شکنجه داده اند. گزارش تظاهرات را به طور مشروح دنبال می کنم. و من به همین گفته ها بسنده میکنم 

 

سه شنبه 27 مرداد ماه سال 1388

 

 

۵مرداد۱۳۸۸ شماره ۹

Download file 

 

 

۲۶مرداد۱۳۸۸ شماره ۱۰

Download file

سه شنبه 27 مرداد ماه سال 1388

 

 

در برنامه زیر ذره بین دکتر علیرضا نوری زاده روزنامه نگار و تحلیلگر سیاسی، به پرسش پرویز بهادر از بخش فارسی صدای آمریکا دررابطه با نماز جمعه ونقش ولی فقیه در تعیین خطبا وانتقادهای احمد خاتمی از حجت الإسلام مهدی کروبی٬ پاسخ میدهد. 2009/08/15

Download file

سه شنبه 27 مرداد ماه سال 1388

 

گاز اشک‌آور شلیک نکنید

باور کنید

همین‌طور هم اشک ما را در آورده‌اید،

اصلاً دیگر اشکی برای چکیدن نداریم

دیری‌ست که به خشکسالیِ جنون و حماقت

آن‌قدر چکیده‌ایم

آن قدر باریده‌ایم

که دیگر حتا

یک ردِ اشک هم

از چشمه‌ی چشم‌مان جاری نمی‌شود!

سال‌هاست

بر گورِ دسته‌جمعیِ خود و اجدادمان

گریسته‌ایم

و نمی‌دانیم بر سرِ این گور

برای کدام میّت

                            فاتحه بخوانیم!

پیراهنِ یوسف، بوی گرگ می‌دهد

و حتا

هزارهزار یوسف هم

نمی‌تواند سوی چشم‌مان را بازگرداند.

باتوم چرا؟!

کجا می‌خواهی بزنی

که سیاه نشده،

                          ورم نکرده باشد؟!

به خصوص گلویمان

که همیشه از غمباد و عُقده پُر است!

باتوم‌هایتان را غلاف کنید

آخر این تن جای شکستن ندارد

دیری‌ست سرشکسته‌ی دروغ‌هایتان شده‌ایم

و دست و پا شکسته

می‌خواهیم به همه بفهمانیم

که آن‌چه را نفس می‌کشیم،

زندگی نام دارد!

نمی‌دانم از بریدن یک درختِ سبز

چند دسته‌ی تبر،

چند باتوم می‌شود ساخت

و تا شکستنِ یک باتوم،

چند آه و ناله،

چند نفرین می‌روید.

دیگر گلوله برای چه؟!

خونی برای ریختن نمانده است

دیری‌ست

رگ‌هایمان از رعشه‌ی اسلحه خشکیده!

یادم نمی‌آید

در کتاب‌های دوران مدرسه

جایی خوانده باشم

که سرب و بوی باروت

مانع انعقاد خون می‌شود!

در حجامتِ خیابان

ما را غرقه در خون کردید

تا خفه‌خون بگیریم

و حالا هم

مگر جز سکوت چه نجوا کرده بودیم

که سکوت‌مان را

به ضجه پیوند زدید...!

*

پس از آن‌که

ابر غلیظ و بی‌بارانِ گازِ اشک‌آورت

فرو نشست

در آینه‌ی بغلِ ماشینی شیشه‌شکسته

خودت را برانداز کن؛

                                        تو هم سبز پوشیده‌ای...!!

شنبه 24 مرداد ماه سال 1388

 

  

کشتی نشستگانیم ای باد شرطه برخیز!

سه‌ شنبه 4 تا جمعه 7 اوت
در تهران، ستاد کودتا می‌تازد و می‌بندد و می‌کشد و محاکمه می‌کند. انسانهائی مسخ شده را به نمایش می‌گذارند که همگی مثل سید ابطحی زرنگ نیستند که در میان اعترافات تنظیم شده توسط حسین بازجو و جواد آزاده ناگهان سخن از 19 میلیون رأی موسوی به زبان آورند و بعد با نیم خنده‌ای که گویاتر از هر سخنی است بگوید نه، منظورم 13 میلیون بود! و یا در جائی اشاره کند ببخشید، یادداشتهایم را نیاورده‌ام. یعنی اینکه آنچه می‌گویم برایم نوشته‌اند و من فقط طوطی سخنگویم. بله، همه طنز ابطحی را که حتی بعد از شش هفته تحمل بدترین شکنجه‌های روحی و جسمی، همچنان جذاب است ندارند، گاه عطریانفروار چنان ویرانند که کلامشان به گریه آمیخته و لرزش دل و دست از بندبندش پیداست، و یا چون خانم نازک افشار بانوی با فرهنگ و هنردوست که دیرسالی است بخش فرهنگی سفارت فرانسه را اداره می‌کند و بسیاری از اهالی هنر و فرهنگ و اندیشه با او آشنا هستند، همه دردهای جهان را در نگاهی پرملامت خلاصه کند و رو به جلادان ذوب شده در ولایت سیدعلی بگوید چرا من؟

قرار بود نازک بامدادان برای دیدن پسرش عازم پاریس شود، اما سه چهار تن از الواط ولایت به خانه‌اش ریختند و برای دومین بار او را بازداشت کردند. روز بعد نازک که به موسیقی کلاسیک دلبسته بود، فرهنگ را در مفهوم عام و خاصش می‌شناخت و طی سالها نقش ویژه‌ای در شناساندن فرهنگ و ادب ایران به فرانسوی‌ها داشت، با چادری که بر سرش زار می‌زد و چشمانی سرشار از نگرانی و عتاب در دادگاهی حاضر شده بود که بوی عرق تن و گرما و دردهای بی‌صدا در نگاه یکایک متهمان و شرم و ترس در نگاه بسیاری از مأموران رژیم و البته سایه مزدوری و جلادی در نگاه قاضی و دادستان، فضای آن را غیرقابل تحمل می‌کرد. لابد نازک فکر می‌کرد الان می‌بایست در کنار پسرش در یک قهوه‌خانه پاریس در گذر آدمهای آزاد و خوشبخت نشسته بود و برای او تعریف می‌کرد که شاهد چه موج دلپذیر و زیبائی بوده که در آن فرهنگ ایرانی به شکوفاترین شکل تجلی یافته بود. سه میلیون آدم در خیابان بودند و حتی یک شیشه نشکستند. آنی که می‌شکست همان بود که می‌کشت، همان که گلوله را در قلب عاشق ندا خالی کرد.
به صحنه دادگاه می‌نگرم و بر می‌گردم به آن سالی که سید علی آقا بی‌عمامه و عبا با آن عینک سیاه که به صورت نحیفش زار می‌زد در برابر قاضی ایستاده بود. اتهامش اهانت به مقدسات، قانون اساسی، ارتباط با ارتجاع سرخ و سیاه و سخنرانی بی‌مجوز و... بود. نه قاضی به او توهین می‌کرد و نه دادستان مدعی می‌شد که سید با بیگانه در ارتباط بوده است. در کنار سید علی آقا، هاشمی‌نژاد رفیق گرمابه و گلستانش نیز محاکمه می‌شد. جرم او سنگین‌تر بود چون به پخش اعلامیه‌های سید روح‌الله خمینی تبعیدی نجف متهم شده بود. (و این هاشمی‌نژاد که در اوائل انقلاب ترور شد دائی محمدعلی ابطحی بود که در آن روزها به عنوان یک دانش‌آموز علاقمند به دکتر شریعتی و خامنه‌ای همواره در کنار دائی‌اش بود و خوابش را نمی‌دید روزی به دستور خامنه‌ای به جرم مشارکت در توطئه انقلاب مخملی و ایجاد آشوب محاکمه شود.) دادگاه هر دو متهم را مجرم شناخت اما با اشاره به ندامت آنها به جای زندان برایشان حکم تبعید را نوشت. آقای خامنه‌ای به ایرانشهر فرستاده شد که حکایتش را یک بار نوشته‌ام. مولوی‌های سنی آنقدر به او محبت کردند که غم غربت از یادش رفت. حتی وقتی فهمیدند او گرفتار دلبستگی به شیره گل کوکنار است، نیاز او را تأمین می‌کردند. شگفتا که در عصر ولایتمداری حضرتش بسیاری از آن مولوی‌ها گرفتار زندان و تبعید و بعضاً طناب دار شدند. به دادگاه می‌نگرم، یکی از نمادهای شرافت آل قلم احمد زیدآبادی را می‌بینم. خسته و پر درد، اما مثل شیر استوار. به یادم می‌آید وقتی ممنوع از گفتن شد کوشید در حصار کوچکی که هنوز برایش مانده بود با قلم حرفهایش را عنوان کند آن هم با رعایت خطوط قرمز تا مبادا این حصار را نیز از او بگیرند. اما سطر سطرش، حکایتی کلان در زیر و بالا داشت. در جریان انتخابات ادوار تحکیم وقتی او را به دبیرکلی انتخاب کردند بسیار شاد شدم. می‌دانستم که حضور او ادوار را به گونه‌ای چشمگیر از ته مانده‌های بستر «ایدئولوژیک» به دریای بی‌غش بی‌تعلقی به ایدئولوژی و لبریز از عشق به آزادی و مردمسالاری، راهبر خواهد شد.
حالا هم او در بند است و هم رفیقش عبدالله، مؤمنی را می‌گویم، همان که از 18 تیر به بعد بسیار بار به زمینش زدند و پر پروازش را سوزاندند اما هربار پرشورتر از جای برخاسته بود. و حال باخبر می‌شویم که در محبس سیدعلی آقا پوستش را کنده‌اند و جهانش را این بار به آتش کشیده‌اند.
حکایت زندانیان جنبش سبز، تراژدی تخلی است از انسانهائی که پس از سی سال سلطه استبداد جهل و جور و فساد، زیر باران سبز آنهمه شور و شوق و امید و سرور خود را از چرک اسلام ناب انقلابی محمدی ولائی پاک کردند و بر آن شدند تا از فضای پر از امید و روشنائی هفته‌های پیش از انتخابات، راهی به سوی آزادی و عدالت بیابند. در میانشان البته بودند کسانی که هنوز (امروز را نمی‌دانم، آن هم پس از تحمل زندان نایب امام زمان) بر این وهم تکیه داشتند که می‌توان با جمهوری ولایت فقیه به آزادی رسید منتها با کاستن از فروغ ولایت و افزودن بر پرتو حاکمیت ملی، اما می‌دانم شماری از آنها دیرگاهی است دل از مهر حکومت آخوندی برکنده‌اند و سر از بیعت با علی بن جواد حسینی برداشته‌اند.
آنچه در دادگاه می‌دیدم مایه در اندیشه‌ای داشت که روزگاری نه چندان دور در دادگاههای استالینی رخ داده بود. انسانهائی به نفی خویش و باورهای خود دست می‌زدند و سند محکومیت خود را امضا می‌کردند. جاسوسی را می‌پذیرفتند و از نوکری بیگانه چنان یاد می‌کردند که گوئی از مادر نوکر زاده شده‌اند. چه بزرگانی از یاران و همسفران لنین در راه انقلاب کبیر، بنا بر اعترافاتشان سر از آخور امپریالیسم در آوردند. مایاکوفسکی که خود خیلی زود از چشم رفیق گرجی‌اش افتاد، در برابر کرملین معرکه می‌گرفت و فریاد می‌زد «باد کاپیتال از دهان تروتسکی می‌وزد».

ستاد کودتا و ستاد بعد از کودتا
طی هفته‌ های اخیر بسیار بار از ستاد کودتا گفته و یا نوشته‌ایم اما هیچگاه به طور کامل و دقیق این ستاد تعریف نشده و اعضای آن به شکل کامل و جامع مورد بررسی قرار نگرفته‌اند. در کنار این ستاد باید به تشکیلات دومی اشاره کنم که بعد از کودتا و در جریان تظاهرات برپا شد. همان ستادی که ناظر بر دستگیری‌ها، بازجوئی‌ها و اینک محاکمات است.
ستاد نخست از بستر اتاق فکر رهبر و از چهارراه آذربایجان نشأت گرفت. در واقع سید مجتبی خامنه‌ای از روزی که در پی ناکامی‌اش در قبولاندن محمدباقر قالیباف رفیق گرمابه و گلستانش به پدر ولایتمدار حضرت سید علی، ناچار شد در امتثال اوامر والد مکرّم گروهی را زیر بال گیرد که هدفش تجدید انتخاب احمدی‌نژاد بود (حدوداً اواخر اسفند 87) نخست همه تلاش خود را بر آن گذاشت که خاتمی در صحنه نباشد. پس از آن در ستاد کمیته‌های مختلفی تشکیل شد به این شرح:
کمیته نظامی به ریاست سردار سرلشکر محمدعلی جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران
کمیته انتظامی به ریاست سردار سرتیپ رادان فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ و جانشین فرمانده کل
کمیته قضائی به ریاست سعید مرتضوی
کمیته همآهنگی و پشتیبانی به ریاست صادق محصولی وزیر کشور
کمیته امنیت ملی به ریاست روح ‌الله حسینیان (خسرو خوبان)
کمیته امور فقهی به ریاست آیت‌الله محمد یزدی.
کمیته عملیات مشترک به ریاست حجت‌الاسلام حسین طائب (فرمانده کل بسیج)
سه رابط برای ستاد انتخاب شده بودند. کامران دانشجو رابط ستاد با قوه مجریّه، غلامعلی حداد عادل رابط ستاد با قوه مقنّنه، غلامحسین الهام رابط ستاد با قوه قضائیه. سید مجتبی خامنه ای به عنوان رابط ارشد (با رهبر) و مسؤول همآهنگی ستاد و کمیته‌ها عملاً رهبری کلیه فعالیتهای ستاد را زیر نظر داشت.
نخست اعضای ستاد کودتا را معرفی کردم. ستادی که از دل اتاق فکر رهبر زاده شد و با پیوستن تنی چند از ابوابجمعی تحفه آرادان هیأت شیطانی آن کامل شد. در این ستاد همانطور که ذکر شد مجتبی خامنه‌ای به عنوان رابط ارشد (با والد معظم نایب امام زمان) و مسؤول همآهنگی ریاست کل را عهده‌دار بود و دستورات رهبر از جانب او به اعضای ستاد و پیشنهادات و طرحهای ستاد توسط او به والد ماجد منتقل می‌شد. نکته قابل تأمل عدم حضور اصغر حجازی در جلسات ستاد و کنار گذاشتن کامل محمدی گلپایگانی از فعالیتهای ستاد بود. درباره اصغر حجازی البته سید مجتبی همه گاه با او جلسات ویژه‌ای داشت (و دارد). موضوع دیگری که لازم به ذکر است و تا حدودی نشان می‌دهد چرا مجتبی با آن مهر و دوستی با قالیباف به صف حامیان احمدی‌نژاد پیوست موضوع تأهل دوباره اوست. آقا مجتبی بعد از ازدواج با صبیه غلامعلی خان حداد عادل، از اینکه بانوی او بعد از دو سال فرزندی برایش نیاورد سخت دلگیر و افسرده بود. سفر به لندن و هزینه کردن هزاران پاوند در بیمارستانهای ولینکتون و کرامول نیز نخست سودی نداشت. همین امر باعث ایجاد فاصله و دلسردی بین ولیعهد سیدعلی آقا و ملکه آینده ولایت فقیه شده بود. در همین ایام سیدنا به توصیه بعضی از دوستان یکدل بانوئی را که همسر سابق یکی از سرداران مأمور خدمت در حراست بیت رهبری بود به قول صاحب رستم‌التواریخ به شیوه شرع محمدی به طریقه زوج‌المتعه (همان صیغه خودمان) به زوجیت درآورد تا معلوم کند در وجود مبارکش هیچ عیب و نقصی وجود ندارد و اگر برخلاف برادرانش که همان ماه نخست ازدواج بشارت فرزنددار شدن خود را به والد معظم و والده معظمه دادند، ایشان نتوانسته‌ اسباب شادی خانواده محترم شود این امر ناشی از وجود اشکالاتی در همسر محترمه‌اش می‌باشد.
پیش‌بینی سید مجتبی درست از آب درآمد و ایشان بعد از نه ماه و نه روز و نه ساعت و نه دقیقه و نه ثانیه به برکت دعای کلیددار جمکران، از زوجه موقته صاحب فرزندی شدند. و البته همزمان معالجات نیز سرانجام در مورد همسر عقدی و دائم ایشان مؤثر افتاد و آقای حداد و جناب رهبر با شادی خبر بارداری همسر آقا مجتبی را دریافت کردند. در این میان رندان خبر تولد بچه اول از زن صیغه‌ای را به گوش همسر دائم رساندند و غائله‌ای برپا شد که هنوز هم خاتمه نیافته است. باری وقتی پس از تحقیق و تفحص معلوم شد خبر از سوی دستگاه احمدی‌نژاد به بیت آقازاده رسیده و این تازه اول کار است و به قول اصغر حجازی مدارک و مستندات دیگری در باب ارتباطات قدیمی‌تر نزد شیاطین دستگاه تحفه آرادان موجود است، سید مجتبی ناچار شد سر به زیر اندازد و فرامین پدر را که «این آقای احمدی‌نژاد نوکر خوبی است و بهتر از او پیدا نمی‌کنیم» به گوش جان بشنود.
این را نیز اضافه کنم که آقای خامنه‌ای مدتهاست حلقه اصحاب خاصه خود را تنگتر و تنگتر کرده است به گونه‌ای که غیر از سردار وحید (همان که در مراسم تنفیذ بین رهبر و احمدی‌نژاد ایستاده بود) و اصغر حجازی و البته علی اکبر خان طبیب حضور ولایتی که همنشین حضرتش در چرتهای شاهانه است دیگر کسی را به ساحتش راه نیست. و همه راهها به دفتر سید مجتبی ختم می‌شود. محمدی گلپایگانی نیز نه به حرمت ریاست دفتر مقام معظم رهبری، بلکه به عنوان پدر داماد آقا، همچنان لک و لکی در دفتر می‌کند. آقای حداد نیز میهمان چهارشنبه شبهاست.
باری در کنار ستاد کودتا، و کمیته‌های فرعیش، با شروع اعتراض عمومی، ستادی نیز برای کنترل بحران و سرکوبی مردم تشکیل شد که شرح آن از قرار زیر است.
الف: شورای کنترل بحران با عضویت، سردار سرلشکر محمدعلی ـ عزیزی ـ جعفری فرمانده کل سپاه، حجت‌الاسلام حسین تائب فرمانده کل بسیج، سردار سرتیپ مهندس حاج عزت ضرغامی مدیرعامل صدا و سیما، سعید جلیلی دبیر شورای عالی امنیت ملی و نماینده رهبر، سردار سرتیپ اسماعیل احمدی مقدم قرمانده کل نیروهای انتظامی، سردار رادان جانشین فرمانده کل و فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ.
ب: تیمهای بازجوئی و تحقیق
تیم یک: به ریاست تائب با عضویت سردار محقق (که در عین حال مسؤولیت سرکوب خیابانی و سرپرستی لباس شخصی‌ها را عهده ‌دار بود)
تیم دوم: به ریاست سردار سرتیپ نقدی که مسؤولیت بازجوئی از 28 تن از شخصیتهای سرشناس ستادهای انتخاباتی موسوی و کروبی از جمله ابطحی، تاج‌زاده، امین‌زاده، حجاریان، رمضان‌زاده و... را عهده‌دار بود. سه بازجوی جلاد در این تیم بازجوئی‌ها را انجام می‌دادند. جواد آزاده بازجوی معروفی که بازجویی از خانم فهیمه دری نوگورانی همسر سعید امامی و موسوی‌نژاد و قبّه و اکبر خوشکوشک را در جریان قتلهای زنجیره‌ای عهده‌دار بود. همانکه زن مؤمنه و پاکدامنی چون همسر سعید امامی را وادار کرد به فساد اخلاقی و ارتباط با اسرائیل و آمریکا اعتراف کند. و این زن سالها ندیمه خانم خجسته همسر رهبر بود.
جواد علوی معروف به جواد لولو و شُکری بازجوی شماری از دانشجویان و رهبران تحکیم وحدت، دو بازجوی دیگر این تیم بودند. (در زمان جنگ گردانی در جبهه سومار و سپس دهلران و دست آخر هویزه خدمت می‌کرد که نامش گردان حبیب بود. فرمانده این گردان محقق و معاون فرمانده حسین تائب بودند. مجتبی خامنه‌ای نیز به عنوان سرباز در این گردان خدمت می‌کرد. رشته الفت این سه از همین زمان بسته شد و در جریان حوادث اخیر نیز حضور محقق در رأس آدمکشان بسیجی و پیراهن شخصی‌ها و حسین تائب در رأس ستاد عملیات و نیز ریاست تیم یک بازجوئی، گویای استمرار پیوند دیرین این دو با سید مجتبی بود.)
در مرحله اعتراف گیری‌ها و تنظیم اعتراف نامه‌ها، سعید مرتضوی، حسین شریعتمداری، حجت‌الاسلام احمد سالک نماینده رهبر و رئیس عقیدتی ـ سیاسی سپاه قدس نقش ویژه‌ای ایفا کرده که همچنان این نقش ادامه دارد. حکایت پس پرده ستادها و کمیته‌های فرعی و کمیته مقابله با بحران و... را در هفته‌های بعد باز خواهم گفت.

شنبه 8 تا دوشنبه 10 اوت
در ولایت واشنگتن
چند روزی است که در پایتخت ینگه دنیا هستم. و هر بار که به اینسو آمده‌ام در کنار ملاقاتها و سخنرانی‌ها و گپ و گفتهایی که بعضاً با شرح و تفصیل بازگو شده است، دیدار از جمشید چالنگی و بانوی نازنینش فریده و دو فرزند پر از مهر و صفای او برایم نعمتی بوده است که آسانش به دست نیاورده‌ام. جمشید از آن دیرها و دورها، آن سالهای خوش استبداد که نه هنوز فهمیده بودیم در اسلام ناب انقلابی محمدی می‌شود آدم خورد و به گوش مرجعی وارسته، ریشهری‌ وار سیلی زد و یکشبه زن نمازشب خوان با ایمانی را به ملعونه فاسده جاسوسه تبدیل کرد (واژگانی که جواد آزاده در وصف همسر سعید امامی به کار می‌برد)، و باورمان نمی‌شد روزی خواهد آمد که آرش شکنجه‌گر ساواک در مقابل جواد آزاده و سردار نقدی و قاضی مرتضوی تبدیل به قدیس می‌شود... بله، از آن سالهای گروه ادب امروز رادیو و جلسه‌های هفتگی با زنده‌یاد نادر نادرپور، از سربالائی جام جم تا میدان ارگ، از مجلس دکتر مفتخری تا محفل یاران یکدله چارلی ـ آه که قدرش را ندانستیم ـ جمشید همراه و همسفر بوده است. در قاهره میزبان رفیق سالیان بود و در لندن سر بر شانه هم دریا گریسته بودیم. واشنگتن حالا با حضور جمشید میهمانسرای آفتابی همه سالهای رفاقت است. این بار حسین شیرخان را هم می‌بینم. یار روزهای رادیو، سرپرست آرشیوی که در جهان بی‌نظیر بود و اهل ولایت فقیه به تاراجش بردند. این چند سطر را نوشتم که طعم تلخ بخش نخست این هفته باخبر را شیرین کنم. بعد از اینهمه سال و جهانی را که زیر پا گذاشته‌ای، چه داری به جز قلمی و کلامی، و رفیقانی از جنس عشق، خسرو که با «موبی دیک» کباب ایرانی را به ینگه دنیا عرضه کرده است.
به روزهای رفته‌ام که می‌نگرم جای پای آنها در منازل رفته پیداست. از آنان، شماری در جمع شکرگزاران دیار عجم رفتند و حسرت دیدارشان به قیامت افتاد. بعضی دورند، آن سوی خط و فاصله و مرز، در خانه پدری جائی که گذشته و خانه و مزار پدرت را هم سیدعلی آقا مصادره کرده است. پس روزهای مانده را غنیمت است. با جمشید و اصغر واقدی که در سفر پیش لذت دیدارش نصیبم شد با حسین شیرخان و یک باغ پر از خاطرات، از سرزمینی که حالا وقتی نامش را می‌برم، گریه امان نمی‌دهد.

 

شنبه 24 مرداد ماه سال 1388

 

 

در برنامه زیر ذره بین دکتر علیرضا نوری زاده روزنامه نگار و تحلیلگر سیاسی، به پرسش رامش از بخش فارسی صدای آمریکا در رابطه با آمار واقعی جان باختگان تظاهرات اخیر در ایران٬ پاسخ میدهد.۱۳/۰۸/۲۰۰۹

Download file

شنبه 24 مرداد ماه سال 1388

 

 

 

ایرج ادیب‌زاده-رادیو زمانه
adibzadeh@radiozamaneh.com


علی لاریجانی، رییس مجلس شورای اسلامی، روز چهارشنبه منکر هرگونه تجاوز جنسی به بازداشت شدگان پس از انتخابات، در زندان‏های ایران شد.
وی گفت: «اگرچه نامه‏ی‏ آقای کروبی در فضای افکار عمومی تکان‏دهنده بود، اما این موضوع از یک ماه پیش در چند سایت اینترنتی مطرح شده بود و کمیته‏ی ویژه‏ی مجلس به آن توجه داشت.» او افزود: «اگر آقای کروبی شواهدی در این زمینه دارد، ارائه دهد تا پیگیری شود.»
انتشار نامه‏ی افشاگرانه‏ی مهدی کروبی، یکی از نامزدهای ریاست جمهوری در مورد تجاوز جنسی به دختران و پسران بازداشت شده، بازتاب گسترده‏ای در ایران و جهان دارد.
رسانه‏های دولتی جمهوری اسلامی، مانند صدا و سیما و روزنامه‏ی ایران، تلاش در تکذیب رویدادهای مطرح شده در این نامه داشتند. اما انتشار این نامه‏ که در آن برای نخستین بار توسط یک شخصیت سیاسی جمهوری اسلامی، به طور عریان، در مورد تجاوز جنسی به زندانیان در ایران، صحبت شده، در رسانه‏ها و افکار عمومی جهان نیز بازتاب فراوانی داشته است.
از آقای علیرضا نوری‏زاده، روزنامه‏نگار، نویسنده و تحلیل‏گر سیاسی، درباره‏ی ارزش نامه‏ی آقای کروبی می‏پرسم:

ارزش نامه‏ی آقای کروبی بیشتر از این جهت است که ایشان به عنوان یکی از ارکان نظام جمهوری اسلامی، از همان ابتدا، به عنوان یار وفادار آیت‏الله خمینی، نماینده‏ی ایشان در حج، سرپرست بنیاد شهید، دو دوره رییس مجلس، یک دوره هم نایب رییس مجلس و بعد هم نامزد انتخابات ریاست جمهوری، در دو دوره‏ی نهم و دهم، این نامه را نوشته است.
اعتبار آقای کروبی، از یک سو به خاطر جایگاهش در نظام است و از سوی دیگر، به عنوان یک رجل دینی، یعنی دولت‏مردی که صاحب لباس دینی است، عبا و عمامه بر سر و دوش دارد و فارغ‏التحصیل هم حوزه و هم دانشکده‏ی الهیات است، صاحب اعتبار است.
آقای کروبی در طول این سال‏ها هم نشان داده، حتا آن‏جایی که در اوج عصبانیت و آزردگی از نظام است، همیشه خط قرمزها را رعایت کرده و نظام را فراتر از هرچیزی قرار داده است. همیشه هم گفته است که دغدغه‏ی اصلی او حفظ نظام است. اگر هم اخطاری به آقای خامنه‏ای داده، مقدار زیادی از آن در این رابطه بوده که شما با این عمل‏کرد و اعمال‏تان، نظام را به خطر می‏اندازید.


آقای کروبی به موضوعی اشاره می‏کند که دیرگاهی است از جانب زندانیان رها شده، از جانب برخی از مسئولان قدیمی نظام که بریده‏اند، از جانب شماری از شخصیت‏های اصلاح‏طلب و همین‏طور از جانب اپوزیسیون عنوان شده بود و رژیم همیشه مدعی بود که این حرف‏ها ساخته و پرداخته‏ی اپوزیسیون است. اما این بار شخصیتی از درون نظام این حرف را می‏زند.
مسأله‏ی تعرض ناموسی و جنسی به زندانیان سیاسی، مسأله‏ی تازه‏ای نیست. ولی آن‏چه در زندان کهریزک و بعضی از بازداشت‏گاه‏های خصوصی، در طول چند هفته‏ی اخیر رخ داده، به نظر من، از همه‏ی این ابعاد فراتر رفته است؛ به گونه‏ای که فریاد آقای کروبی را درآورده است.
بنابراین، آن‏چه آقای لاریجانی می‏گوید که در سایت‏های اینترنتی چیزهایی شنیده بوده‏اند و در این زمینه تحقیقی صورت گرفته یا پی‏گیری شده است، باید پرسید کدام پی‏گیری؟ وقتی هم‏اکنون در رابطه با شکنجه‏های تکان‏دهنده‏ی بسیاری از زندانیان، هیچ نوع گزارشی در دست نیست و حتا وقتی فرزند آقای روح‏الامینی دهانش خورد می‏شود و به قتل می‏رسد، وزیر بهداری مدعی می‏شود که ایشان بر اثر مننژیت در زندان درگذشته است، آقای لاریجانی از کدام گزارش تحقیقی یاد می‏کند؟
در کجا بررسی کرده‏اند و متوجه شده‏اند که ادعاهای آقای کروبی درست نیست؟ به گمان من، آقای کروبی، با طرح این قضیه، آن تتمه آبرویی را هم اگر نظام داشت، حتا نزد مؤمنان به این نظام، به باد داد و آشکار کرد که در زندان‏های ولی فقیه چه جنایاتی صورت می‏گیرد که در منطقه و در ایران، نظیر ندارد. شاید فقط در زندان‏های صدام حسین شاهد چنین عمل‏کردی بودیم.
به منطقه اشاره کردید؛ بازتاب این نامه در کشورهای اسلامی، به ویژه کشورهای عربی که گفته می‏شد در برخی از آن‏ها محمود احمدی‏نژاد در میان مردم کوچه و بازار محبوبیت پیدا کرده است، چه بوده است؟
آقای احمدی‏نژاد بعد از این انتخابات، اگر محبوبیت یا آبرویی هم داشت، از دست داد. امروز مردم به برکت وجود تلویزیون‏های ماهواره‏ای بزرگی نظیر العربیه، الجزیره، ام‏بی‏سی و… که میلیون‏ها بیننده دارند، لحظه به لحظه رویدادهای ایران را دنبال کرده‏اند.
این مردمی که خود نیز اغلب گرفتار استبداد هستند، وقتی احمدی‏نژاد، تبدیل به نماد استبداد می‏شود، هر حرفی هم راجع به فلسطین و غیره بزند، دیگر برایشان ارزشی ندارد.
مطلبی که آقای کروبی عنوان کرد، عجیب به صورت گسترده‏ای پخش شد و ظاهراً بعضی از این کشورهای عربی منتظر چنین نامه‏ای بودند که ثابت کنند رژیمی که در ایران ادعای اسلام ‏پناهی می‏کند، هیچ ارتباطی با اسلام ندارد و جرایمی که در زندان‏های این رژیم رخ می‏دهد، در هیچ‏کدام از کشورهای منطقه روی نمی‏دهد.
بسیاری از این رژیم‏های عربی، استبدادی و بعضاً سرکوب‏گر هم هستند. ولی در داخل زندان‏هایشان، ضوابطی وجود دارد. ممکن است زندانی را شکنجه کنند، شلاق بزنند، داغش کنند، ناخنش را بکشند، ولی تعرض به ناموس، مسأله‏ای است که اصولاً در ذهن آنان نمی‏گنجد و نمی‏توانند بپذیرند که می‏توان در زندان به ناموس فردی تعرض کرد و جوانان پسر یا دختر مورد تعرض قرار بگیرند.
این قابل قبول نیست. یعنی، حتا آن شکنجه‏گر نیز از این کار امتناع می‏کند. بنابراین، آنان با گزارش آقای کروبی و تحلیل و تفسیرهایی که در رابطه با او بوده است، می‏گویند: در ایران با یک نوع آدم‏های دیگری روبرو هستیم که حاضرند تمام مبانی دین و اخلاق را زیرپا بگذارند و به زندانی دست و پا بسته‏ی مفلوکی که در چنگ دارند، آزار جنسی برسانند.
در همین زمان کوتاه انتشار نامه‏ی آقای کروبی، چند زندانی پیشین، از جمله خانم رویا طلوعی، در گفت‏ و گو با رادیوهای خبری و خانم دیگری که ایشان هم کُرد است، مقابل دوربین رضا علامه‏زاده، آشکارا از تجاوز جنسی به آنان، در زندان‏های جمهوری اسلامی گفته‏اند. پرسش این است که فکر می‏کنید در ایران هم قربانیان این رویدادها، حاضر به صحبت باشند؟
به طور قطع! این مسأله می‏تواند دو اثر داشته باشد؛ در رابطه با فعالان، آن‏هایی که مصمم هستند مبارزات خود را ادامه بدهند، می‏تواند در وهله‏ی اول، ایجاد وحشت کند. شاید این جنبه‏ی وحشت‏آفرینی آن هم مورد توجه نظام باشد. ولی در عین حال، هم‏زمان، خانواده‏ی افرادی که مورد چنین ظلمی قرار می‏گیرند و خود این افراد می‏توانند باعث تحریک جامعه شوند به این که در این زمینه، واکنش نشان بدهند.
مطمئن هستم که این مبحث در ایران تازه باز شده است و ادامه پیدا خواهد کرد. در آینده خواهیم دید که این ماجرا به همین‏جا و تذکر آقای کروبی و شکایتش، ختم نخواهد شد. به هرحال، نمایندگان شرافت‏مندی در مجلس هستند که بر خلاف آقای لاریجانی نمی‏خواهند روی مسأله سرپوش بگذارند و پشت سر بگذارند.
نه، کسانی هستند که پی‏گیر این کار خواهند شد و من مسلم می‏دانم که این ماجرا لطمه‏ی سنگینی به جمهوری اسلامی وارد خواهد کرد.

سه شنبه 20 مرداد ماه سال 1388

 

 

 

این تحفه ی بیت لاریجانی رئیس جدید دارالقضای ولی ققیه است

شرح احوال این آقا را به قلم خودش میآورم تا بعد خود از او بنویسم که در جمع آقا زادگان مرحوم هاشمی اردشیر آملی این حضرت نیز نشان از دو کس دارد این نیک پی که هم آیت الله زاده است و هم داماد حضرت وحید خراسانی٬حالا معلوم میشود چرا آقای وحید در برابر جنایات اهل ولایت فقیه سکوت فرموده اند که صهر مبارک خود از اهالی اصلی بیت جوروجهل و جنایت است.

و اینهم بیوگرافی رئیس قوه قضائیه بقلم خودش:

این‌جانب صادق لاریجانی (آملی) در سال 1339 هجری شمسی در نجف اشرف دیده به جهان گشودم. پدرم مرحوم آیت الله العظمی حاج میرزا هاشم آملی «قدس سره» از اعاظم فقهاء و مراجع نجف اشرف و قم بوده‌اند که شاگردان بسیاری در این دو شهر بزرگ علم و تقوا پرورانده‌اند. مادرم صبیّه مرحوم آیت الله العظمی حاج سیّد محسن اشرفی «قدس سره» است که ایشان از بزرگان شهر اشرف (بهشهر) بود و در آن شهر سمت ریاست و مرجعیت داشت و از شاگردان مبرّز مرحوم آخوند خراسانی «قدس سره» محسوب می‌شد که به علت انزوا طلبی، نام چندانی از خود باقی نگذاشته است.
قریب یکسال و اندی داشتم که مرحوم والد از نجف اشرف به شهر قم نقل مکان نمودند و بساط تدریس در این شهر گشودند.
تحصیلات اولیه: از سال 1345 تا 1356 در مراحل دبستان و دبیرستان به دروس جدید اشتغال داشته‌ام و بحمدالله در همة این سطوح، درس‌ها را با موفقیّت تمام به پایان برده‌ام و کمتر اتفاق می‌افتاد که رتبة اوّل را حائز نباشم.
نیک به خاطر دارم که از سال اوّل دبیرستان مسیر تحقیقم از درس‌های معمولی دبیرستان، بسیار فراتر رفت و کتاب‌های متعدّد دانشگاهی در رشتة ریاضی را خود بدون کمک استاد فراگرفتم. مثل:
Precalculus نوشتة Serge lang و دو مجلّد Calculus نوشتة Tom. Apostol و Mathematical Analysis نوشتة Rudin و Measure Theor نوشته Monro و همه این‌ها قبل از وارد شدن به سال چهارم دبیرستان بود.
و با فراهم آمدن بورس تحصیلی از دانشگاه صنعتی شریف، عازم تحصیل در یکی از کشورهای غربی بودم که ناگهان زندگیم چرخش تمام پیدا کرد و اندیشه و شوق تحصیل در علوم و معارف اسلامی و دنبال کردن مسیر تحقیقات فقهاء و مجتهدان و فیلسوفان اسلامی، حرکتی دیگر را باعث شد. علل این شوق و اندیشه جدید خود داستان عجیبی دارد که این‌جا مجال بیان آن نیست.
تحصیلات علوم اسلامی:
به هر حال با تغییر مسیر علمی و فی الواقع تغییر مسیر زندگی‌ام، از سال 56 وارد عالم طلبگی شدم و با ولع و اشتیاق فراوان علوم رسمی حوزه را فرامی‌گرفتم، و در کنار آن‌ها با مباحث فیلسوفان غربی هم آشنا می‌شدم.
اکثر درس‌های دوره مقدمات و سطح حوزه را با اساتیدی مبرز و عمدتاً به طور خصوصی طی کردم . بحث‌های خارج اصول و فقه را از محضر مرحوم والد آیت الله العظمی میرزا هاشم آملی«قدس سره» و آیت الله العظمی حاج شیخ حسین وحیدی خراسانی دامت برکاته که افتخار دامادی ایشان را هم دارم، استفاده برده‌ام. فلسفه اسلامی را نیز مدّتی در نزد آیت الله جوادی آملی و آیت الله حسن‌زاده آملی استفاده کردم.
از حوالی سال 1368،پس از تدریس بسیاری از کتب سطح ، به تدریس خارج اصول و پس از مدّتی به تدریس خارج فقه پرداخته‌ام و بحمدالله تاکنون مشغول به این دو بحث هستم.
در جریان انقلاب در کنار مرحوم والد، در پاره‌ای اقدامات شرکت جسته‌ام و پس از چندی حس کردم تهاجم فرهنگی غرب کمی از تهاجم نظامی آن ندارد و لذا در حد وسع خویش و با بضاعتی مزجاه همّ خویش را در مقابله با این تهاجم فرهنگی قرار دادم. تهاجمی که ایمان مردم را هدف گرفته و قطعاً در راستای اهداف شوم استعماری است. چون نیک می‌دانند این کشور اسلامی با ایمان مردم زنده مانده است نه تجهیزات مادی و اقدامات نظامی.
مدت‌هاست که رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه‌ای دام ظله با بیانات مختلف به این خطر عظیم اشاره کرده‌اند و اخیراً هم با بیانی صریح و رسا به افشاء آن پرداخته‌اند.
علاوه بر تدریس خارج فقه و اصول در حوزه علمیة قم و نگاشتن کتاب‌ها و مقالاتی در باب مباحث جدید کلامی چند سال است که به عضویت هیت علمی دانشگاه قم در آمده ام و به طور منظم در دانشگاه تربیت مدرس قم در سطح کارشناسی ارشد و دکترا، کلام جدید و فلسفه تطبیقی تدریس می‌کنم. و در دانشگاه رضوی مشهد، هم پاره ای از پژوهشهای فقهی و فلسفی را سرپرستی می‌کنم. آثار قلمی این‌جانب برخی به طبع رسیده است که عمده‌ترین آن‌ها عبارت است از:
1. فلسفة اخلاق در قرن حاضر، نوشته وارنک این کتاب ترجمه‌ای است از Contemporay moral philosophy که با تعلیقات مبسوط این‌جانب به طبع رسیده است. انتشارات علمی فرهنگی، تهران، 1362.
2. انسان از آغاز تا انجام، نوشتة علامه سیّد محمّد حسین طباطبایی، این کتاب ترجمه‌ای است از (کتاب الانسان) که با تعلیقات مبسوط این‌جانب همراه است. انتشارات الزهراء، تهران چاپ دوم، 1371.
3. سرمایة ایمان، ملا عبدالرزاق لاهیجی تصحیح این کتاب توسط این‌جانب صورت گرفته است. انتشارات الزهراء، تهران، چاپ سوم 1372.
4. معرفت دینی، نقد نظریّة قبض و بسط تئوریک شریعت، مرکز ترجمة و نشر کتاب تهران، 1370
5. قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، مرکز ترجمه و نشر کتاب، تهران 1372
6. واجب مشروط، انتشارات کنگرة شیخ انصاری «قدس سره» 1374
7. فلسفة تحلیلی، دلالت و ضرورت، انتشارات مرصاد، قم،
کتاب‌های زیر در حال تدوینند:
8. مکتوباتی در حسن و قبح عقلی و قاعدة ملازمه، انتشارات مرصاد
دین و اخلاق، (ترجمه از انگلیسی) انتشارات مرصاد
9. فلسفة تحلیلی، تئوری‌های معناداری
10. فلسفة تحلیلی، فعل گفتاری
11. زبان دین
12. براهین اثبات واجب، برهان وجودی
13.قلمرو دین
14. مبانی کلامی فلسفی حکومت دینی
15. فلسفة اخلاق
علاوه بر کتاب‌های فوق مجموعة متعددی از مقالات کلامی، فلسفی در مجلات مختلف همچون نقد و نظر و کیهان فرهنگی و ماهنامة صبح و ... به طبع رسانده‌ام.
در فقه و اصول، تقریباً تمامی درس‌هایی راکه شرکت جسته‌ام تقریر کرده‌ام و به علاوه دو مجلّد در علم اصول از ابتدا تا مبحث مشتق به عربی نگاشته‌ام و رساله‌ای مبسوط در صلوه مسافر به شکل شرحی بر عروه الوثقی تصنیف نمودم که تتمه‌ای از آن باقی مانده است .
در سال 1377بعنوان نماینده دوره سوم مجلس خبرگان از استان مازندران به مجلس خبرگان راه یافتم، و در سال 1380 با حکم مقام معظم رهبری بعنوان عضوی از فقهای شورای نگهبان منصوب گشتم و حکایت همچنان باقی است ...

سه شنبه 20 مرداد ماه سال 1388

 

 Download file 

 

 

سه شنبه ۲۷/۰۷/۲۰۰۹

Download file

سه شنبه 20 مرداد ماه سال 1388

 

 

موضوع مشائی از پیش طرح ریزی شده بود"
دبی-العربیه

دکتر علیرضا نوری زاده، رئیس مرکز مطالعات ایرانی-عربی، روز شنبه 25-7-2009 ، طی مصاحبه با برنامه ی خبری ساعت 18 به وقت دبی در کانال العربیه به سؤال طالب کنعان مجری برنامه درباره ی مساله ی تعیین مشائی واینکه استعفای وی به چه کسی ضرر خواهد زد پاسخ داد وگفت :" به عقیده ی من موضوع مشائی از پیش طرح ریزی شده بود تا مساله اصلی را که همانا لغو نتایج انتخابات وانجام انتخابات جدید باشد تحت الشعاع خود قرار دهد . وی این بحران را ساختگی دانست وآن را از اغاز میان تهی برشمرد.


نوری زاده در پاسخ به این سؤال العربیه که آیا محمود احمدی نژاد با این اقدام خویشاوند خود را قربانی رویدادهای انتخابات می کند، اظهار داشت :"خیر،احمدی نژاد به دو دلیل مشائی را انتخاب کرده بود، نخست اینکه مشائی پیشتر به آمریکا سفر کرده بود ودیدارهایی با مسئولان درجه چهار و پنجم امریکا داشته است، وی و به آنان گفته بود که در انتخابات درکنار احمدی نژاد پیروز خواهند شد، و دوم اینکه احمدی نژاد با این تعیین پیامی برای آمریکا فرستاد مبنی براینکه کسی را به معاونت خود انتخاب کرده است که ملت های آمریکا و اسرائیل را دوست ایران می داند، و می خواهد بگوید، من صلح طلب هستم و از آشتی با شما پشتیبانی می کنم.

رئیس مرکز مطالعات ایرانی-عربی در ادامه افزود، احمدی نژاد مطلع بود که انتخاب مشائی باعث بروز مخالفت ها و اعتراض های شدید در ایران و به ویژه در میان محافظه کاران خواهد شد و نیز می دانست که آیت الله خامنه ای و دیگر مراجع این انتخابات را قبول نخواهند کرد، همچنین آیت الله علی خامنه ای اعلام نکرده بود که باید در برابر اسرائیل انعطاف نشان داد، بلکه از محافظه کاران خواسته بود که درقبال احمدی نژاد و مشائی با انعطاف برخورد کنند. نامه ی احمدی نژاد به آیت الله خامنه ای عادی نبوده است، لذا می بایست این نامه را به دقت مطالعه کنیم.

دکتر علیرضا نوری زاده درمورد اظهارات اخیر کروبی که در آن برخورد
نیروهای امنیتی با تظاهرکنندگان ایرانی را با رفتار اسرائیلی ها درسرکوب فلسطینی ها مقایسه کرده بود، اظهار داشت، کروبی به خوبی می داند در زندان های ولی فقیه چه می گذرد، گزارش های وحشتناکی از این زندان ها به ما می رسد، و به کروبی نیز رسیده است، وی با شماری از خانواده های بازداشت شدگان سیاسی ملاقات کرده است و با این افراد برای اعتراف گیری از آنها در برابر تلویزیون با بدترین نوع رفتار شده است، تا اینکه اعتراف کنند که مزدور امریکا و انگیلس هستند، و کروبی در مورد تاثیر این گونه اقدامات بر جامعه هشدار داده است و در نامه ای که به وزیر اطلاعات فرستاده است به وی گفته است، من می دانم که خود تو نیز با این گونه برخوردها مخالف هستی و شنیده ایم که وزیر اطلاعات شخصا با اعتراف گیری به این شیوه مخالفت کرده است ولی چنین برمی آید که سپاه پاسداران قدرت را در دست گرفته است و همه ی دستگیرشدگان هم اکنون در بازداشت سپاه و نه وزارت اطلاعات هستند.

شنبه 17 مرداد ماه سال 1388

 

 

 

... که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها


سه‌ شنبه 28 تا جمعه 31 ژوئیه
نخست تصویرش را می‌بینم و ساعتی بعد حضور جاندارش را، خودش است همان آقای ابطحی که طنز در خونش بود و در آن روزهائی که پیتزا خوردن مصادف با بی‌دینی و ضد ولایت فقیه بودن و ارتباط با استکبار بود اعلام کرد حداقل هفته‌ای یک بار پیتزا می‌خورد. همان آقای ابطحی است که در سالهای وابسته فرهنگی بودن در بیروت، اغلب کت و شلوار می‌پوشید درجلسات فرهنگی، نمایشگاهها، تئاترها، کنسرتهای فیروز و ماجده الرومی و مارسل خلیفه حاضر می‌شد، کتابفروشی‌های بیروت او را می‌شناختند، با روزنامه‌نگاران رفیق بود و شذی عمر گوینده زیبای تلویزیون L.B.C وقتی در برنامه پربیننده‌اش میزبان او می‌شد بی‌ملاحظه از عمامه و عبایش با او شوخی هم می‌کرد. ابطحی از همان ماههای نخست انقلاب با عشقی که به سینما و رادیو تلویزیون داشت، نخست به رادیو مشهد راه پیدا کرد و بعد به میدان ارگ آمد و رادیو تهران را زیر نظر گرفت.

در پی آن با استقرار دولت همدلش محمد خاتمی در وزارت ارشاد به آنجا رفت و از مدیری دفتر خاتمی تا معاونت وزیر را تجربه کرد. در پیروزی خاتمی در دور دوم ابطحی نقشی اساسی داشت. ارتباط او با جامعه روشنفکری و روزنامه‌نگاران و نویسندگان و شعرا و هنرمندان عاملی مهم در حضور نمایندگان سرشناسی از این مجموعه‌ها در ستاد انتخاباتی خاتمی بود. در چهار سال نخست ریاست جمهوری خاتمی ابطحی رئیس دفتر و یاور نزدیک او بود با اینهمه آنقدر در باره او از بالا تا پائین نق زدند و بعضی از کارهای و را زیر سؤال بردند که خاتمی ناچار، برادرش علی خاتمی را به ریاست دفترش گمارد و ابطحی را در مقام معاون حقوقی و پارلمانی مأمور سر و کله زدن با نمایندگان کرد.
ابطحی به تأسی از خاتمی که تشکیلات گفتگوی بین تمدنها را برپا کرد دستگاهی راه انداخت به نام مرکز گفتگوی ادیان که در چهار سال گذشته امکان حضور او را در بسیاری از نشستهای بین‌المللی در شرق و غرب عالم فراهم می‌کرد و در عین حال به دلیل غیرسیاسی بودن کار او را از تیررس حسین شریعتمداری و ذوب شدگان در ولایت سید علی آقا دور می‌کرد. با اینهمه آ[وند درشت هیکل همیشه خندان با به راه انداختن وبلاگش که عنوان «وب نوشت» را بر آن گذاشت، با مطالب کوتاه و اغلب نیشدار خود و تصاویری که با تلفن همراهش می‌گرفت، هر از گاهی با انتقادات گسترده نوکران ولی فقیه در مطبوعات و محافل دینی و سیاسی قرار می‌گرفت. «وب نوشت» در میان وبلاگهای داخلی ایران، بالاترین بازدیدکننده را داشت. دوبار هم فیلتر شد. این نکته را نیز یادآور شوم که ابطحی در عین آنکه فرق بسیاری با ملا به معنی کلاسیک از یکسو و انقلابی‌اش از سوی دیگر داشت (یعنی نه مثل ابوالارتجاع‌های قم اعتقادی به چاه جمکران و نماز 99 قل هوالله داشت و نه با جانورانی از نوع احمد خاتمی و حسین طائب همسوئی و همدلی داشت) اما در نهایت آخوند بود همچنانکه خیلی از این آخوندهای به اصطلاح مدرن نیمه فکلی که زلف از عمامه بیرون می‌گذارند در نهایت آخوندند و رفتار و اطوارشان از سیئات آخوندی خالی نیست. در دوره اول ریاست جمهوری خاتمی، در جریان سفر او به پاریس، آقای ابطحی با دیدن من و دوستان دیگری از اهالی مطبوعات بسیار اظهار خوشحالی و احترام کرد و وقتی به او و خاتمی گفتم دکتر احسان نراقی زحمت زیادی کشیده تا سید آن روز خندان در یونسکو سخنرانی کند، خاتمی اظهار داشت انشاءالله با آمدن دکتر نراقی به ایران، در تقدیر کارهای او در نیم قرن اخیر بزرگداشتی برپا خواهیم کرد. دکتر نراقی که در این دیدار حاضر بود چند هفته بعد به ایران رفت و ما هرچه انتظار کشیدیم خبری از تجلیل که نشد هیچ، حسین بازجو نیز در کیهان حملات گسترده‌ای را به او آغاز کرد. من نامه‌ای برای ابطحی نوشتم که «ان الکریم اذا وعد وفی» آنهمه وعده‌ها در تجلیل از نراقی چه شد؟ دو روز بعد کیهان حسین بازجو گوشه‌ای از نامه مرا چاپ کرد. و نوشت نوری‌زاده ضد انقلاب و... به خاتمی دستور داد از نراقی مشاور شاه و فرح تجلیل کند. فردای آن روز ابطحی بیانیه کوتاهی منتشر کرد که در آن گفته بود بله نامه مشکوکی از فردی که در پاریس جزو روزنامه‌نگارانی بود که در مصاحبه مطبوعاتی آقای خاتمی حاضر شد به دفتر رسید که چون مشکوک بود به بایگانی سپرده شد. من با همه ملاحظاتی که در باب اوضاع خاتمی داشتم نامه سرگشاده‌ای به ابطحی نوشتم که در همین زاویه نیز فشرده آن به چاپ رسید. به او یادآور شدم خدا را شکر که ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادم و اعتنائی به دستگاه شما ندارم اما این تجربه اخیر نشان داد که شما به اصطلاح اصلاح طلبان ضمن آنکه از حمایت من ضدانقلاب و امثال من از جنبش اصلاحات کیف می‌کنید و پُزش را می‌دهید اما وقتی قرار می‌شود اندک هزینه‌ای در جایگاه خود برای این جماعت ضد انقلاب عاشق خانه پدری و به شوق آمده از تحولاتش بپردازید آنچنان عقب عقب می‌روید که صاف می‌افتید توی بغل حاج حبیب مؤتلفه. صد رحمت به حاج حبیب که حداقل دوستی و دشمنی‌اش آشکار است. حدود یک سال بعد وقتی دوباره ابطحی را در نیویورک در جریان سفر خاتمی به سازمان ملل دیدم (سپتامبر 99) اعتنائی به او نکردم اما او که کت و شلوار پوشیده بود و از حضور خبرنگاران و سردبیران مهمترین رسانه‌های آمریکائی برای دیدار خاتمی در آن مجلس صبحانه معروف با خبرنگاران، سخت به وجد آمده بود، جلو آمد و روبوسی کرد و با ذکر معذوراتش یادآور شد مهم انجام مضمون نامه بود و دیدید که دکتر نراقی مورد تقدیر قرار گرفت و امروز آزادانه به ایران در آمد و شد است. گفتم ظاهراً بابت این کار باید قدردانی هم بکنیم که پیرمردی با حسن نیت بعد از 4 سالی که بی‌گناه در زندان شما بوده حالا می‌تواند به وطنش سفر کند ضمن اینکه هنوز هم باید دست و دلش هر بار بابت مزخرفاتی که حسین بازجو درباره‌اش می‌نویسد بلرزد.
باری غرض از این یادآوری اشاره به خوی آخوندی ابطحی بود با اینهمه در جمع آخوندهای به اصطلاح امروز دگراندیش، ابطحی از بیشتر آنها قابلیت زیادتری در متحول شدن نشان داد. ادبیات او آخوندی نبود و گاه که می‌خواست تظاهری به آخوندی کند و مثلاً در باب دو طفلان مسلم بنویسد، نوشته‌اش بیشتر طعم طنز پیدا می‌کرد و شبیه روضه دو طفلان مسلم در خانه دائی جان ناپلئون می‌شد. در انتخابات اخیر ابطحی دوباره جان گرفت، او از جمله کسانی بود که برای نامزدی خاتمی زحمت زیادی کشید و وقتی خاتمی زیر فشار دستگاه رهبری و بعد از آن سفر مهم به شیراز که از ده کیلومتری شهر مردم به استقبالش آمده بودند، اعلام انصراف کرد کروبی خیلی دلخور شد و در نوشته‌اش موسوی را ملامت کرد و به عتاب خطابش کرد که چرا؟ پیدا بود علی‌رغم حمایت خاتمی از موسوی، رفیق گرمابه و گلستانش سید محمد ابطحی حاضر نخواهد شد دستی را که در بیعت خاتمی بود به بیعت به سوی موسوی دراز کند. چنین شد که او را در کنار غلامحسین کرباسچی در کمپ کروبی دیدیم. همه جا سید وبلا‌گ‌دار، در کنار شیخ مهدی کروبی بود که نمایندگان بلاواسطه رفسنجانی و خاتمی را در دوسویش داشت. با اولین اعتراضات در شام پس از انتخابات در یک حمله برنامه‌ریزی شده از سوی سپاه و امنیت خانه ولی فقیه، نیمه شبان ابطحی و 60 تن دیگر از فعالان عرصه انتخابات در کمپ دو نامزد اصلاح‌طلب میرحسین موسوی و مهدی کروبی، دستگیر شدند.
برایم روشن بود که ابطحی زیر شکنجه و فشار خواهد شکست. آدمی که روزی ده بار دستش را می‌شست و ادوکلن می‌زد و به قول خودش پیتزا می‌خورد و یک ساعت مصاحبت با محمود شمس‌الواعظین را به هزار ساعت مباحثه با ارباب عمائم ترجیح می‌داد مرد میدان شکنجه و بازداشتگاه پر از گند و کثافت با زنده خواران ولایتی نیست. وقتی پدرش را دو سال پیش به جرم ادعای اتصال با امام زمان کردن به همراه برادرش دستگیر کردند، او با نگرانی از بیماری پدرش و گرفتاریهای زندانهای ولایت یاد کرد با این آرزو که انشاءالله حضور در این زندانها و مصاحبت با برادران بازجو حتی نصیب گرگ بیابان نشود. ابطحی یکی دو نوبت به امنیت خانه مبارکه همشهری‌اش سید علی آقا (که با ولادتش در مشهد از پدر و مادر مهاجر تبریزی، به مشهدی بودن قبولش کرده‌اند) احضار شده است. یکبار نیز پرونده‌ای برای او ساختند در ارتباط با یک بانوی روزنامه‌نگار جوان که چون ماجرا از اساس و پایه ساخته ذهن بیمار حسین بازجو بود به خیر گذشت. دیدن ابطحی که حدود 20 کیلو از وزنش طی 50 روز کم شده است ـ روزی 400 گرم که در هیچ رژیمی به جز رژیم کهریزک و اوین دستیابی به این رکورد ممکن نیست ـ با آن چهره تکیده در هم شکسته بسیار دردناک بود. ابطحی باور نمی‌کرد با همه نیش و نوشهائی که می‌شنود و بی‌مهری‌ها و اتهام زنی‌ها روزی گیر جواد آزاده بیفتد. همان آدمخواری که فهیمه درّی نوگورانی همسر مؤمنه سعید امامی را وادار کرد اقرار کند به طور همزمان با چهار مرد در یک اتاق رابطه جنسی داشته و علاوه بر آنکه جاسوس FBI بوده (در حماقت آزاده همین بس که متوجه رندی خانم درّی نشد که به او گفت برای پلیس فدرال آمریکا جاسوسی می‌کرده و جلاد سید علی آقا را خوشحال کرد که مچ جاسوس آمریکا را گرفته است) با اسرائیل نیز مرتب در آمد و شد بوده است.
بله، ابطحی باور نداشت او را نیز از سقف آویزان خواهند کرد، دستبند قپانی می‌زنند و با شلاق چنان جان و جهانش را در درد می‌پیچند که حاضر می‌شود علیه عزیزترین یاران خود سخن گوید و سلسله اتهاماتی را بپذیرد که همان ته لبخند ماسیده بر چهره او نفی کامل آنهاست.
برای ابطحی چه می‌توانم بنویسم جز این برداشت شعری را که از دیدن او داشتم:
این ابطحی است
مردی که در تمامی این سالهای درد
از شعر و زندگی می‌گفت
وبلاگ می‌نوشت
حتی، هر هفته وعده‌ای پیتزا می‌خورد
در ساحل قدیمی بیروت
مانند ابن عمّش موسی (آقا موسی صدر)
دریا و آفتاب و صنوبر
از دوستان یکدله‌اش بودند.
آقای ابطحی،
هم شعر می‌نوشت
هم عکس می‌گرفت
هم حضرت ولایت عظما را
با طنز دست می‌انداخت.
این شد که ذات اقدس سلطان برّ و بحر
فرمودند:
چوبش زنید و جان و جهانش را
با دستبند و شلاق
ویران کنید.
این ابطحی است؟
نه، این خسته بسته، بندی کهریزک است.

شنبه 1 تا دوشنبه 3 اوت
حکایت همچنان باقی است
سیدعلی آقا که حالا در محاصره اوباش درجه‌دار و بی‌درجه، عمامه‌دارانی از نوع مصباح و جنتی و حجازی و آدمخوارانی از سلسله جواد آزاده و عزیز جعفری و وحیدی و طائب، حتی دیگر حوصله شنیدن وزیر دربارش محمدی گلپایگانی را ندارد و چندی است دکتر ایادی‌اش ـ میرزا علی اکبرخان طبیب حضور ولایتی ـ به جز مصاحبت در مجلس کوکنار و چرتهای شاهانه، جرأت ابراز نظری را در حضرتش ندارد، گمان می‌کند از مهلکه انتخابات خواهد جست و با تنفیذ حکم ریاست تحفه آرادان، توفان در فنجان ولایت فروکش خواهد کرد. بشار الاسد نیز مثل او ـ به قول یکی از سرشناسان عرصه سیاست در لبنان ـ به جای آنکه مثلاً یکی از نوکرانش مثل سلیمان فرنجیه را در پایان دوران ریاست امیل لحود بر تخت نشاند بر تمدید ولایت امیل لحود اصرار کرد و با آنکه با کشتن مخالف اصلی این تمدید با کمک حزب‌الله یعنی رفیق حریری گمان داشت همه چیز بر وفق مراد خواهد بود با چنان توفانی روبرو شد که هنوز هم از آثار ان رها نشده است. خامنه‌ای آدم کم‌هوشی نیست اما این قدرت خانم پتیاره چنان عقل او را دزدیده است که مثل همه مستبدین، فراتر از نوک دماغش را نمی‌تواند ببیند. به همین دلیل گمان می‌کند با بستن زندان کهریزک (البته پس از کشته شدن محسن فرزند دکتر روح‌الامینی رئیس انستیتو پاستور و چهره سرشناس و سرسپرده ولایت فقیه) همه مشکلات حل خواهد شد و با دادن مبلغی خون بها به خانواده شهدای جنبش سبز قال قضیه کنده خواهد شد. چائوسشکو نیز مثل او گمان کرد صدای آن جمعیت انبوهی که در برابر کاخ ریاست جمهوری فردای بازگشت او از ایران به اعتراض جمع شده بودند، در برابر صدای طرفدارانش وزوز بال پشه‌ای در پیشگاه مبارک سلیمانی اوست. تنها زمانی متوجه جدی بودن خطر شد که به همراه همسرش یکی از ژنرالهای سرسپرده‌اش، مسلسل را رو به سینه او و بانو گرفت و شلیک کرد. آن هم در حیاط خلوت پاسگاهی دور از پایتخت.
این جنبش را سر باز ایستادن نیست و هر روز که می‌گذرد جنبش به آرمانهای حقیقی ملت نزدیکتر می‌شود. کسانی ایراد گرفته بودند که چرا موسوی در سایت قلم به کسانی که شعار جمهوری ایران را داده‌اند ایراد گرفته و تاکید کرده است جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه بیش. در درجه اول باید بگویم سایت قلم تحت کنترل است. هیچ مطلبی بدون اجازه تشکیلات کنترل اینترنت سپاه منتشر نمی‌شود. در درجه بعدی نیز بدون آنکه او از چهارچوب قانون اساسی و مسلّمات نظام خارج شود به همراه خاتمی متهم به خیانت شده و حسین بازجو خواستار محاکمه سریع اوست، حال انتظار دارید با گفتن جمله‌ای که اهل ولایت فقیه مدتی است در انتظار آن هستند وسیله دستگیری و محاکمه خود را فراهم کند؟ همانطور که ما باید در طرح آرمانها و آرزوهای خود تردیدبه خود راه ندهیم نباید از موسوی و همه آنها که در خانه پدری بار سنگین رهبری جنبش را بر شانه دارند انتظار داشته باشیم مطابق خواست ما سخن گویند. موسوی، خاتمی، کروبی و یارانشان تا امروز مردانه ایستاده‌اند و کلامی از داخل در انتقاد از آنها جز از لبان سیدعلی آقا و نوکرانش نمی‌شنویم. بنابراین هر گونه بی‌مهری نسبت به آنها در خارج آب به آسیاب دشمن ریختن است.
همینکه مراسم تنفیذ حکم ریاست تحفه آرادان هم چون مراسم عزا برگذار گردید و غیر از محسن رضائی که گاهی معلوم نیست جایگاهش کجاست، هیچکدام از نامزدها و چهره‌های سرشناس مثل خاتمی و رفسنجانی و حسن خمینی و موسوی بجنوردی و... در مراسم شرکت نکردند، خود گواهی بر این است که کشتار و بگیر و ببند و شکنجه و محاکمه‌های استالینی ذره‌ای در اراده مردم و رهبری جنبش سبز برای ادامه اعتراض، خلل وارد نکرده است.
نکته دیگری که باید اضافه کنم حماقت نوکران سیدعلی آقا در تنظیم ادعانامه علیه متهمان سرشناس است. مطالب مجنوبی به نام پیام فضلی‌نژاد که از نوکران جدیدالاسلام حسین بازجوی شریعتمداری است را با تراوشات ذهن بیمار حسین درخشان به هم بافته‌اند و به عنوان ادعانامه ارائه داده‌اند. اصولاً دستگیری حسین درخشان و خوش‌رقصی‌های او برای امنیت خانه سپاه و تاسیس تشکیلات گرداب، جزو طرح پیشگری از پیروزی موسوی بود. روزنامه صبح صادق سه ماه پیش از قول سردار جوانی مسئول دفتر سیاسی سپاه نوشته بود نخواهیم گذاشت موسوی برنده شود. در نمایش شرم‌آور اعترافات، سعید مرتضوی کارگردان، اطلاعات سپاه تهیه کننده و حسین بازجو سناریست پروژه‌اند. نقش حسین درخشان و پیام فضلی‌نژاد نیز نقش عنتر قصه است که به فرمان لوطی جای دوست و دشمن را نشان می‌دهند.

سلطان بر و بحر
یادتان هست سال گذشته در سلسله مقالاتی پیرامون آقا زاده‌های سیدعلی آقای خلیفه الله فی‌الارض و نایب مربوطه، به قصرهای آقای خامنه‌ای اشاره کردم که در 9 نقطه از تهران و چند شهر بزرگ و کوچک برای سیدعلی آقا کاخهائی برپا داشته‌اند که خورنق پیش آن حیاط حاج ملک خاتون است و کاخ نیاوران در برابرش کوخ بدقواره‌ای بیش نیست. حالا بچه‌ها در تهران نقشه هوائی این کاخها را نیز برایم فرستاده‌اند.
این کاخها عبارتند از مجتمع پاستور/آذربایجان در قلب تهران، که آقا شش ماه از سال در آن است. کاخ بعدی در نیاوران در پشت کاخ نیاوران قرار دارد. کاخ سوم در جماران بالای خیابان یاسر قرار دارد. دو قصر فوق توسط منظومه‌های موشکی «هاوک» حفاظت می‌شود. کاخ بعدی در کنار سد لتیان در لواسانات قرار دارد. منطقه‌ای خوش آب و هوا که حضرتش با یاران کوکنار در آنجا خلوت می‌کند.
در بیشه کلا در نزدیک محمودآباد نیز حضرت ولایتمدار صاحب کاخ زیبائی با استخر و منظره روح ‌نواز دریا و کوه است. در مشهد نیز در کنار باغ ملک آباد، قصری در خور سیدعلی آقای پائین خیابانی ساخته‌اند که حضرتش در دیدار از زادگاهش دچار مشکلی نشود و خاطر آسوده دارد که بر و بحر به فرمانش هستند و... واقعاً که بر قصر ستمکاران تا خود چه رسد خذلان

 

 

پتیشنی برای ازادی محمد علی ابطحی 

 

http://www.freeabtahi.com/

شنبه 17 مرداد ماه سال 1388

 

 

 

گفت و گو با علیرضا نوری‌زاده پیرامون برکناری وزیر اطلاعات
حمایت رهبری از احمدی‌نژاد، حتی با زیر پا گذاشتن اصول

برکناری ناگهانی غلامحسین محسنی اژه‌ای، وزیر اطلاعات ایران از سوی محمود احمدی‌نژاد، مخالفت‌های زیادی را در میان هواداران رییس‌جمهور ایران برانگیخته است. علیرضا نوری‌زاده، نویسنده و روزنامه‌نگار در لندن در گفت و گو با زمانه پیرامون این موضوع می‌گوید: «به اعتقاد من، آقای خامنه‌ای در حمایت از احمدی‌نژاد، تمام اصولی را که خودش هم به آن‌ها اعتقاد داشت، از جمله حمایت از افرادش را زیر پا گذاشته است.»
آقای احمدی‌نژاد در پاسخ به این انتقادات گفته است که دو سال پیش در مورد برخی از معاونان وزارت اطلاعات به آقای اژه‌ای هشدار داده بود. در ارتباط با این موضوع، گفت و گویی با آقای علیرضا نوری‌ زاده، نویسنده و روزنامه‌نگار در لندن دارم و از ایشان درباره‌ی علل برکناری وزیر اطلاعات ایران می‌پرسم:

دو علت عمده دارد؛ علت اول آن است که ۲۷ تن از معاونان و مدیران کل وزارت اطلاعات از آقای موسوی حمایت کرده بودند. هم‌چنین در نامه‌ای که برای وزیر نوشتند و وزیر رونوشت آن را برای آقای خامنه‌ای فرستاد، تأکید کرده بودند که این نوع برخورد با طرفداران آقای موسوی و آقای کروبی، غلط است. این‌ها خارج از چهارچوب نظام نیستند و در چهارچوب نظام عمل کرده‌اند. بنابراین هر نوع برخورد تندی با این افراد، می‌تواند زمینه‌ ساز یک بحران اساسی برای نظام بشود. باید با مردم آرام برخورد کرد. حتی خود آن‌ها در نوع شمارش آرا و سرعتی که وزارت کشور در اعلام نتایج به کار برده بود، تشکیک کرده بودند. به این ترتیب، پیداست که در داخل خود وزارت اطلاعات، جو متفاوتی وجود داشت.
این نکته را هم بگویم که بعد از جریان قتل‌ها‌ی زنجیره‌ای و برکناری آقای دری نجف‌ آبادی، زمانی که آقای یونسی وزیر اطلاعات شد، تغییرات اساسی در این وزارت‌خانه ایجاد کرد. در واقع تلاش کرد وزارت اطلاعات را به آن چهره‌ی اولیه‌اش، در ابتدای تأسیس آن برگرداند.
عده‌ای از افراد تحصیل‌کرده را آورد و شماری از افرادی را که معروف به خشونت و رفتار ناشایست با مخالفان بودند را کنار گذاشت و مجموعه‌ی افرادی را که در قتل‌های زنجیره‌ای شرکت داشتند، برکنار کرد. وقتی آقای اژه‌ای آمد، او هم به علت سوابقی که در دستگاه قضایی داشت، تعدادی از قضات و مدیران قدیمی را به وزارت اطلاعات آورد. به این ترتیب، وزارت اطلاعات مجموعه‌ای از قدیمی‌ترها شد؛ کسانی که معروف به خشونت بودند و تعدادی افراد جدید. در میان افراد جدید، کسانی با افکار و اندیشه‌های مختلف دیده می‌شدند.

اگر دقت کنیم، در دوران آقای احمدی‌نژاد، وزارت اطلاعات عملاً به طور تدریجی از صحنه‌ی مسائل امنیت داخلی مقدار زیادی کنار گذاشته شد و سپاه، نیروهای بسیج و همین طور نیروهایی که در اختیار وزارت اطلاعات نبودند، جایگزین شدند. بخش دیگری از مسایل امنیتی نیز زیر نظر دفتر آقای خامنه‌ای با حضور شخصی مثل آقای اصغر حجازی، از معاونان ری‌شهری قرار گرفت. همه‌ی این‌ها را که کنار هم بگذارید، حرف آقای احمدی‌نژاد قابل فهم می‌شود که ایشان نسبت به بعضی از معاونان مشکوک بود و معتقد بود که آن‌ها نقطه‌ نظرهای اصلاح‌طلبانه دارند و با دولت همکاری نمی‌کنند.
در نهایت، در جلسه‌ای از دولت، وقتی آقای احمدی‌نژاد اسفندیار رحیم‌مشایی را به عنوان معاون اول معرفی کرد و گفت که جلسه‌ی هیأت دولت را او اداره خواهد کرد، چهار تن از وزرای کابینه‌ی ایشان شامل آقای محسنی اژه‌ای، آقای صفار هرندی، آقای جهرمی و آقای لنکرانی اعتراض کردند؛ از جلسه خارج شدند و گویا بین آقای اژه‌ای و آقای احمدی‌نژاد برخورد لفظی و شاید هم برخورد بالاتر از لفظی رخ داده است.

- وزیر اطلاعات یکی از وزرایی است که از سوی رهبر جمهوری اسلامی و یا با نظر ایشان انتخاب می‌شود و احتمالا زیر نظر وی هم فعالیت می‌کند. آیا برکناری آقای اژه‌ای می‌تواند نشان‌دهنده‌ی نارضایتی آقای خامنه‌ای از ایشان باشد؟ یا فکر می‌کنید رییس‌جمهور رأساً چنین کاری کرده است؟

به اعتقاد من، آقای خامنه‌ای در حمایت از احمدی‌نژاد، تمام اصولی را که خودش هم به آن‌ها اعتقاد داشت، از جمله حمایت از افرادش را زیر پا گذاشته است. این مسأله در زمان برکناری مصطفی پورمحمدی آشکار شد. مصطفی پورمحمدی از نزدیک‌ترین افراد به آقای خامنه‌ای است. سال‌هایی را که ایشان در وزارت اطلاعات گذراند، رییس مستقیم او، به جای وزیر، شخص آقای خامنه‌ای بود. بعد هم به دفتر آقای خامنه‌ای رفت. اما آقای احمدی‌نژاد به آسانی او را کنار گذاشت. این نشان می‌دهد آقای خامنه‌ای وجود احمدی‌نژاد را برای خود، به مراتب بالاتر از وجود افرادی می‌داند که سال‌ها به او خدمت کرده‌اند.
البته در مورد آقای محسنی اژه‌ای، آقای خامنه‌ای یک توجیه دارد و آن این‌که آقای اژه‌ای با توجه به تغییراتی که در قوه‌ی قضاییه صورت می‌گیرد، به سر کار اصلی‌اش باز می‌گردد. احتمال می‌رود در زمان تصدی آقای صادق لاریجانی مقام دادستانی یا معاونت قوه‌ی قضاییه را به ایشان بسپارند. بنابراین می‌تواند بگوید که به نوعی او را تحبیب کرده و از میزان ناراحتی‌اش کاسته است.
ولی به طور کلی، کاملاً آشکار است که آقای خامنه‌ای سرنوشت خود را به سرنوشت احمدی‌نژاد پیوند داده است. در جریانات اخیر هم آقای خامنه‌ای به جای آن که ره عقل را بگیرد، به جای آن که تدبیر حکیمانه اتخاذ کند که باعث نشود نظامش زیر سؤال برود، با حمایت از احمدی‌نژاد، عملا نشان داد که برای او، جمهوری اسلامی در احمدی‌نژاد خلاصه می‌شود و تنها بودن احمدی‌نژاد در ریاست جمهوری است که می‌تواند اهداف او را تحقق ببخشد.

گویا آقای علوی، معاون آقای اژه‌ای، حاضر به پذیرش حکم رییس‌جمهور برای سرپرستی وزارت اطلاعات نشده است. اگر چنین مسأله‌ای صحت داشته باشد، وزارت اطلاعات را این روزها که به حساسیت آن هم اضافه شده است، چه کسی دارد اداره می‌کند؟ خود آقای احمدی‌نژاد؟

مطابق قانون، آقای احمدی‌نژاد می‌تواند کفالت وزارت‌خانه را برای مدت کوتاهی عهده‌دار باشد. خود او سرپرست وزارت اطلاعات است. سه تن از معاونان ارشد وزارت اطلاعات که هر سه دارای سوابق طولانی هستند: آقای علوی که در معاونت بین‌المللی کار می‌کرد، آقای خزایی که چهره‌ی بسیار سرشناسی است و آقای حبیب‌الله، معاون فرهنگی وزارت اطلاعات، مدت‌هاست در اعتراض به عمل‌کرد احمدی‌نژاد و نوع برخورد با مردم، عملاً کنار کشیده‌اند. یعنی معاونت‌های ارشد وزارت‌خانه، حاضر به کار زیر دست آقای احمدی‌نژاد نیستند. بنابراین می‌توان گفت از چهره‌های دون‌پایه‌تری استفاده شده است. این وضع قاعدتاً با معرفی کابینه باید حل شود.
آقای احمدی‌نژاد فعلا دو نامزد برای این وزارت خانه دارد؛ آقای خسرو خوبان (که اسم خود را به روح‌ الله حسینیان تغییر داده است) و آقای حسین طائب، ملقب به میثم که سال‌ها در وزارت اطلاعات و دفتر آقای خامنه‌ای خدمت کرده است. الان هم فرمانده‌ی بسیج و رییس ستاد عملیات علیه اصلاح‌طلبان و مردم است.

احتمال داده می‌شود که مجلس در برابر برخی انتصاب‌های آقای احمدی‌نژاد از جمله وزیر جدید اطلاعات مقاومت نشان بدهد. آیا می‌شود این انتظار را داشت که هواداران رییس‌جمهور در مجلس، در این موارد به صورت جدی رویاروی ایشان بایستند و دولت او را قبول نکنند؟

اول باید دید هواداران آقای احمدی‌نژاد چه کسانی هستند. زمانی آقای الیاس نادران برای آقای احمدی‌نژاد سینه چاک می‌داد. امروز از منتقدان احمدی‌نژاد است. در مجموعه‌ی طرفداران احمدی‌نژاد شکاف افتاده است. اما بعد از پخش جریان محاکمات، باید انتظار داشت که فضای مجلس امنیتی‌تر بشود.
البته اقلیت مجلس تصمیم دارند نارضایتی خود را با آبستراکسیون یا ندادن رأی اعتماد به وزرای احمدی‌نژاد، نشان بدهند. ولی تصور می‌کنم آقای احمدی‌نژاد در جبهه‌ی مقابل با مشکل روبه‌رو شود. به خصوص که برخی از گزینه‌های او نمی‌تواند مورد حمایت اکثریت مجلس باشد.
بنابراین مسلما احمدی‌نژاد هم ریاست جمهوری مشکلی را آغاز خواهد کرد، هم وزرای او با مشکل روبه‌رو خواهند شد و با ادامه‌ی بحران، آینده‌ی خود احمدی‌نژاد نیز زیر سؤال است و خیلی طبیعی است که او در مجلس هم با مشکلات زیادی روبه‌رو شود.
یادمان نرود حتی در دوره‌ی گذشته که حامیان زیادی داشت، بعضی از وزرای او نتوانستند رأی اعتماد بگیرند.

شنبه 17 مرداد ماه سال 1388

 

 

یکی از سرفرازان سپاه که جان و جهانش در جبهه های جنگ آتش گرفت تحلیلی در باره رویدادهای اخیر نوشته با اسم و رسمش و بی پروا از تیغ و زنجیر ذوب شدگان در ولایت استبداد.تحلیل را در اینجا میخوانید 

 

 

تقلب در انتخابات و تاثیر آن بر امنیت ملی ما

حرکت انقلابی مردم ایران پس از تقلب وسیع و آشکار دولت در انتخابات 22 خرداد که اهانتی بزرگ
به رای اکثریت مردم به کاندیدای مورد نظرشان بود و بنام جنبش سبز ملت ایران نام گرفته است, یکی
از حوادث مهمی است که در تاریخ پر فراز و نشیب کشورمان ثبت خواهد شد و قطعا نسلهای آینده با
افتخار, از این جنبش مردمی که بر خاسته از شعور,آگاهی و اراده نسل حق طلب امروزی در برابر خودکامگان سرزمینمان است بخوبی یاد خواهند کرد ...

در اینجا مایلم قبل از ورود به بحث اصلی این مقاله که به بحث در باره تقلب در انتخابات اخیر توسط حاکمیت و تاثیر آن بر قدرت و امنیت ملی ایران میپردازد به دو پیام مهمی که این جنبش در سطح داخلی و بین المللی داشته اشاره کنم. مهمترین پیامی که این جنبش به نسل جوان ما داده و در سطح بین المللی نیز یاد آوری و تایید مجددی بر دیدگاه نظریه پردازان علوم اجتماعی و سیاسی میباشد این است که هیچ حکومتی تاب و توان ایستادگی در برابر اراده ملی و حرکت عظیم مردمی را ندارد حتی اگر آن حکومت خود را نماینده مستقیم خداوند در روی زمین قلمداد کند!.پیام مهم دیگر این جنبش تغییر ناگهانی شعارهای محدود به تقلب در انتخابات به
شعارهای بنیان شکن و استراتژیک که خواستار تغییر نظام حاکم و پادشاهی ولایت فقیه بود که این
امر نشان از سر باز کردن عقده های سرکوب شده ملت ما در طی 30 سال گذشته داشت! حاکمیتی
که سالهاست به نام دین هر گونه خواست و فریاد حق طلبانه را در گلو خفه کرده و به بدترین شیوه ها
یعنی زندان,شکنجه, و قتل و کشتار پاسخ داده است و به نظر میرسد دامنه این حرکت انقلابی که در
اراده جوانان میهنمان تبلور یافته است با برخورداری از شعور و آگاهی وصف ناپذیر ملت عزیزمان
ادامه یافته و به سر منزل مقصود, که همانا آزادی از بند نظام استبدادی,توتالیتر و دیکتاتوری دینی
است خواهد رسید.
و اما بحث پیرامون تقلب در انتخابات اخیر ریاست جمهوری و اثرات منفی آن در قدرت و امنیت ملی
ما موضوعی است که به نظر من توجه جدی از سوی کارشناسان در حوزه علوم سیاسی و استراتژیک به آن نشده است. پاسخ به این سئوال که کدامیک از دو عنصر ملت یا دولت به وحدت ملی ما ضربه زده و عامل اصلی در کاهش قدرت و به خطر افتادن امنیت ملی ما گردیده است میتواند نگاه و موضع ما ما را نسبت به جنبش مردمی بعد از انتخابات شفاف تر کند. لذا برای یافتن پاسخ این سئوال بهتر است تعاریفی از مفهوم قدرت و امنیت ملی و منابعی که تامین کننده آنهاست ارایه دهیم تا یاری کننده ما در یافتن پاسخ منطقی به سئوال فوق باشد.
در فرهنگ علوم استراتژیک, امنیت ملی عبارتست از حفاظت یک ملت در برابر تهدیدات و تجاوزات
خارجی, انواع خرابکاریها, شناسایی عمل خصمانه و نفوذهای دشمنانه دیگر, در این میان امنیت
داخلی هم که آنرا تفوق نظم و قانون در یک جامعه با همکاری همه ملت تعریف میکنند نقش مهمی
در فرایند امنیت ملی دارد. حفظ و بقای این دو نوع امنیت (داخلی و خارجی ) که تاثیر متقابلی بر یکدیگر دارند در گرو عواملی است که از آنها به عنوان منابع قدرت یک کشور نام برده میشود. حفظ , بقا و پویایی این منابع در واقع اساس تامین امنیت ملی هر کشوری بشمار میروند و یکی از مهمترین وظایف هر دولت و ملتی است که با درک صحیح از این منابع در سلامتی و پویایی آنها کوشش نمایند و اصولا میبایست تمام توان امکانات و برنامه ریزیهای دولت در تقویت , پویایی و حفظ شادابی این منابع بکار گرفته شود.این منابع عبارتند از:
نهادهای ملی 2- روحیه و اراده ملی 3- وضع جغرافیایی کشور 4- منابع طبیعی 5-قدرت وظرفیتهای
صنعتی و کشاورزی 6- خصوصیات فرهنگی 7- جمعیت 8- تکنولوژی و علوم 9- نظام هدایت و رهبری کشور 10- نیروهای مسلح 11- جایگاه و موقعیت بین المللی. معمولا در یک جامعه سالم و هوشمند تمام تلاش افراد و مخصوصا دولت بر این است که این منابع, سلامتی و پویایی خود را حفظ نمایند و ضمن هماهنگی و تعامل با یکدیگر که با هدف ایجاد وحدت و یکپارچگی صورت میگیرد آرمانها و اهداف ملی را تحقق بخشند و اهداف ملی نیز عبارتست از حفظ آنچه ملت دارد و می خواهد آنرا نگه دارد و بدست آوردن آنچه ملت می خواهد و ندارد. با پی بردن به نقش محوری منابع قدرت در تامین امنیت ملی و اهمیت منابع قدرت و رابطه تنگاتنگ و زنجیره ای آنها اهمیت پرهیز از هرگونه آسیب زدن به این منابع بر ما روشن میشود! من در اینجا با پرهیز از وارد شدن به توضیح و تفسیر هر یک از این منابع ذهن خوانندگان گرامی را به این مسئله معطوف میدارم , مردمی که با دنیایی از شور و اشتیاق از قبل
از انتخابات , خود را برای شرکت در یک همه پرسی سرنوشت ساز و مهم کشورشان آماده کردند و در روز 22 خردادهم با شرکت 80 درصدی خود و رای اکثریت به مهندس موسوی که یکی از کاندیداهای مورد قبول حاکمیت نیز بوده است اینچنین وحدت و اراده ملی را در افکار عمومی جهان به نمایش گذاشتند به قدرت و امنیت ملی کشور ما آسیت زده اند یا دولتی که پس از انتخابات با تقلبی آشکار اینچنین روحیه و اراده ملی مردم را که یکی از مهمترین منابع قدرت و حفظ امنیت ملی بشمار میرود هدف قرار داده و باعث تخریب جدی آن شده اند؟! با یک بررسی ساده و منطقی , کدامیک از این دو عنصر ملت یا دولت در کاهش و تزلزل قدرت ملی ما در منطقه و جهان در حادثه اخیر نقش داشته است؟ آیا دیگر میتوان این دولت به اصطلاح کریمه , که شعار عزت و اقتدار ایران و ایرانی را در جهان سر میدهد اعتماد کرد؟ آیا میدانیم که باید چه هزینه گزافی برای باز گرداندن روحیه و اعتماد ملی به مردم صرف کنیم؟ اگر کمی هوشمندانه تر به حادثه اخیر نگاه کنیم باید عرض کنم که من با نظر دولت که برخی از کشورها که در راس آنها آمریکا, انگلیس و اسراییل در ایجاد و تقویت این به اصطلاح اغتشاشات نقش داشته اند با این فرضیه متفاوت موافقم که آیا ماهها قبل تماسهای پنهانی توسط دولت و عوامل آن با نمایندگان و مامورانی از نو محافظه کاران در آمریکا و برخی افراط گرایان اسراییلی برای پیاده کردن سناریوی تقلب در انتخابات و تثبیت دولت احمدی نژاد صورت نگرفته است؟ شاید تنها توجه به مصاحبه وزیر دفاع اسراییل که چند ماه قبل اظهار کرد که: "هیچ نهاد و شخصیتی مثل احمدی نژاد نمی توانست حقانیت اسراییل را در افکار عمومی جهان تثبیت کند" ما را در تقویت این فرضیه یاری نماید.
به امید پیروزی ملت شرافتمند و غیور ایران
غ.ر.نمینی

شنبه 17 مرداد ماه سال 1388
شنبه 17 مرداد ماه سال 1388

 

 

در برنامه زیر ذره بین دکتر علیرضا نوری زاده روزنامه نگار و تحلیلگر سیاسی، به پرسش پرویز بهادر از بخش فارسی صدای آمریکا در رابطه با اطلاعیه نیروی انتظامی جمهوری ولایت فقیه مبنی بر تعطیل بازداشتگاه کهریزک٬ پاسخ میدهد.۰۷/۰۸/۲۰۰۹

Download file

   1      2      3    >>