مجموعه جامع تمرینات یوگا مجموعه جامع تمرینات یوگا
مجموعه ای بسیار عالی برای سلامت
آموزش تمرینات به صورت ساده و جذاب
پرورش شترمرغ !
آموزش پرورش شترمرغ
شغلی پردرآمد با تسهیلات بانکی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 18 آبان ماه سال 1388

 

 

بعد از 30 سال وقتی میشنوم یا میخوانم که این انقلاب کار انگلیسیها یا آمریکائیها بود و عده ای از ما بهتران خمینی را آوردند و روی تخت قدرت نشاندند و یا مشاهده میکنم به محض آنکه حرکتی از داخل کشور، توجه ایرانیان مقیم خارج را جلب میکند، بلافاصله آنها که در فضای بهمن 57 مانده اند و یا در فضاهای رویائی در وهمستان مارکس، و یا هیچستان رجوی آباد زندگی میکنند، بر می آشوبند و بو و رنگ توطئه از آن استشمام میکنند و میبینند، این واقعیت تلخ برایم پررنگتر میشود که شماری از اینان، اصلا کاری به این ندارند که حرف و سخنشان برای ساکنان خانة پدری نامفهوم و گاهی مضحک مینماید (چنانکه یکی از آنها وعده داد چهار روز پیش از ورودش به ایران، رژیم سقوط خواهد کرد. نه رژیم سقوط کرد و نه او به ایران رفت، بلکه جمعی خوشباور که گمان میکنند آخوند حاکم در وطن همان شیخ یا سید مرتضی است که با پنج توام روزی سه چهار بار امام حسین را میکشت و زنده میکرد با تلفنهای خود، چند روزی، خیالی خوش را اعتبار واقع دادند. و بعد یخ یزدگی بود و یأس، و حیرتی غریب که همچنان مدعی بر طبل من میآیم میکوبد منتها زمان بازگشت برای یکی شب عید است و برای دیگری، روز سیزده بدر و سومی که مدعی است خود محمد عربی است از کن فیکون میگوید و ظهور حضرت در پی سلطة دجال بر خلیج همیشه فارس). با این اشارات، نباید تعجب کنیم اگر پنجره های رو به خیال و وهم، حال و روزگار اهل خانة پدری را در نظر نگیرند و خواب زدگان، چه آنها که در انتظار وصول تانکهای عموسام به دارالخلافه تهران هستند و چه جمعی که تمامیشان در یک فولکس استیشن جا میگیرند تصور کنند به گامی دولت فتح و ظفر با آنهاست و سیدعلی نایب امام زمان و شیخ علی اکبر نوقی بهرمانی و همین علی اکبر ناطق نوری، با همة اهل و بیت داخلی و خارجی از سپاه قدس گرفته تا حزب الله و جهاد اسلامی یکشبه دود میشوند و به آسمان میروند، و به جای آنها رفیق مرحوم از کنار قبر مارکس در لندن بر میخیزد و در تهران، پرچم سرخ بر میافرازد و ملت همیشه در صحنه نیز چنان که در عاشورای حسینی سینه میزنند این بار در عاشورای لنین، سینه خواهند زد. حال با این اشارات آیا ما حق داریم در رابطه با فداکاریها و از خود گذشتگیهای شماری از بهترین فرزندان ایران در داخل کشور تردید کنیم و به شبهه اندازی بپردازیم؟ اگر علی افشاری با هزار زخم و دکتر ملکی با جان و دلی که اوج مقاومت را در زندان به نمایش گذاشت، پای سندی امضا میگذارند، میتوانیم در متن این سند تأمل کنیم، آن را یکسره رد کنیم اما حق نداریم در اعتبار امضاکننده تشکیک کنیم. آنهم مائی که اگر فردا ایران روضة رضوان مردمسالاری هم باشد، باز در بازگشت به سویش تردید میکنیم. نمیدانم از چه روست،همیشه تیغه شمشیر به سوی مبارزین داخل کشور است و چنان به کسانی هم چون محسن سازگارا میتازد که گوئی این محسن همانی نیست که در زندان با اعتصاب غذای خود تا پای مرگ رفت اما به سیدعلی رهبر لبیک نگفت و کار را به آنجا کشید که خاویر سولانا کمیسر عالی سیاست خارجی و امنیت در اتحادیه اروپا هنگام سفر به ایران، آزادی او را شرط نخستین برای راه دادن نماینده رژیم به اروپا اعلام کرد. آیا نباید چنین انسانی را دوست داشت که با قلبی زخمدار و چشمانی بدون سو، ره به سوی ما میکشد؟ آیا زیبنده است حالا که 20 درصد بینائیش را بازیافته و ضربان قلبش به نظم آمده است، کوشش کنیم فروغ از نگاهش پرکشد و قلبش از درد خاموش شود؟ خیلی جالب است، آن هزاران هزاری که اصلا کاری با ایران ندارند و فردا نیز ایران تنها میتواند در هیأت «تایلند»ی ارزان برای خوشگذرانی برایشان اعتبار داشته باشد امروز که بانگ «هل من ناصر ینصرنی» بچه های خانة پدری را جمعی دُردی کش دَردشناس پاسخ گفته اند و به سلامشان، در زمستان قحطی همدلی و فتوت به سلام و درودی، جواب داده اند، ناگهان دریافته اند که آن دورها سرزمینی به نام ایران وجود دارد و وظیفه شان در این خلاصه میشو دکه بر زخمهای فرزندان شایسته خانة پدری نمک بپاشند.