شنبه 16 آبان ماه سال 1388

در برنامه امروز زیر ذره بین دکتر علیرضا نوری زاده روزنامه نگار و تحلیلگر سیاسی، به پرسش پرویز بهادر از بخش فارسی صدای آمریکا در رابطه با انعکاس وبازتاب تظاهرات جنبش سبز در سالروز گروگانگیری دیپلوماتهای آمریکا٬ در رسانه های خارج ایران٬ پاسخ میدهد. ۰۶/۱۱/۲۰۰۹

Download file 

 

پنجشنبه ۰۵/۱۱/۲۰۰۹

برنامه ویژه تظاهرات سبز در خانه پدری

Download file

چهارشنبه 13 آبان ماه سال 1388

 

 

سرکوبی اعتراض های مردمی توسط سپاهیان پاسدار و بسیجی

 

یکی از عمده‌ترین مسائلی که کارشناسان نظام روی آن بحث می‌کنند و امروز در سطح عالی در بین سران نظام مطرح است این است که اگر تحریم‌ها شامل تحریم بنزین باشد برای نمونه، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ کشوری نفت‌خیز مثل ایران که به علت بی‌برنامگی الان نزدیک به شصت درصد از بنزین مورد نیاز خود را از خارج می‌آورد و کشوری که در روز 70 میلیون لیتر بنزین دارد مصرف می‌کند، طبعا متوقف شدن ورود بنزین چه فاجعه‌ای خواهد بود، و همینطور تحریم‌های دیگری که می‌تواند ضربه به نظام بزند.

این است که از هم‌اکنون دارند برنامه‌ریزی می‌کنند این سرکوبها چپ و راستی که دارند انجام می‌دهند، تماما برای این است که نیروهای خود را آماده کنند برای مقابله با یک شورش بزرگ عمومی، با یک بحران عمومی. در نظر بگیرید، انتخاب آقای اسماعیل احمدی‌مقدم به عنوان فرمانده نیروی انتظامی بعد از دورانی که سردار سرتیپ پاسدار قالیباف تلاش کرد که به نیروهای انتظامی وجهه‌ای بدهد و هم ظاهر آنها را در نزد مردم تغییر بدهد و هم رفتار آنها را تابع قانون و ضابطه بکند، ما متاسفانه شاهد آن هستیم که یک پاسدار بسیجی، یک افسر بسیجی، که فرمانده شده، دارد نیروهای بسیجی را که تابع هیچ ضابطه‌ و برنامه‌ای نیستند و همینطور نیروهای لباس شخصی را برای سرکوبی مردم وارد عرضه کارزار می‌کند و همین مانوورهائی که چند سال پیش برنامه‌ریزی کرده‌اند، مانوور بدون سلاح گرم، مانور با سلاح گرم، و مانوور برای مرحله بعد از سرکوبی، اینها تماما همان طرح‌ها و برنامه‌ریزی‌هائی است که به اعتقاد من با واقعیت تطبیق نمی‌کند.

نظام در برابر یک شورش عمومی یا یک نافرمانی مدنی گسترده آنچنان عاجز است که تمام همین کسانی که الان می‌بینیم در مانوورها شرکت می‌کنند، احتمال دارد که برگردند و به سوی مردم بروند، چون به هرحال این نیروها هم از مردم دور نیستند. این است که اینها فقط می‌تواند انعکاس‌اش این باشد که تلاش کنند مردم را به وحشت بیاندازند و به جای اینکه یک برنامه‌ریزی درست بکنند ویک اصولی را پیروی بکنند، تماما در جهت این هستند که مردم را در خوف و رجا نگه دارند.

از سوی دیگر، در هیچ دوره‌ای از تاریخ معاصر ما، به این اندازه که نظامی اقلیت‌ها را در ایران تحریک کرده، هیچ دوره‌ای را ندیدیم. الان شما می‌بینید بی‌دلیل نظام تلاش می‌کند در هر نقطه از ایران که اقلیت‌های ایرانی زندگی می‌کنند، کسانی که اغلب مرزداران ایران بودند و حافظ حدود و ثغور ما در طول تاریخ، اینها را چنان آزرده می‌کنند... عرب‌های ایرانی را در خوزستان دیدیم که باشان چه کردند، در کردستان دیدیم که با کشتن شوانه قادری و رفتاری که با مردم کردند به گونه یک نیروی اشغالگر با مردم رفتار کردند.

الان می‌بینیم که وزیر جدید کشور، با یک نگاه امنیتی، که از وزارت دفاع با خودش آورده، افرادی را به استانداری و معاونت‌های سیاسی انتخاب می‌کند که این افراد نه مقبولیت محلی دارند و نه از جنس مردمی هستند که برآنها حکومت می‌کنند.

 

به طور مثال در سیستان و بلوچستان، که فردی است شیعه مذهب، فارسی زبان، از زابل، می‌گذارند برای استانداری بلوچستان و سیستان و طبیعتا معلوم است که اقلیت سنی‌مذهب بلوچ نسبت به انتصاب ناراضی باشد. این است که برای من تعجب‌آور است که چگونه یک نظامی خود به دست خود اسباب نارضائی مردم را گسترش می‌دهد و بعد تنها در برابر واکنش مردم سرنیزه نشان می‌دهد

چهارشنبه 13 آبان ماه سال 1388

 

 

روزنامه سبز

یازدهم آبان ۱۳۸۸
شماره ۴۴

Download file 

 

 

 

انتقاد از رهبر وخبرگان٬ از سوی دانشجوئی ٬ و غضب ولی فقیه

در برنامه امروز زیر ذره بین دکتر علیرضا نوری زاده روزنامه نگار و تحلیلگر سیاسی، به پرسش پرویز بهادر از بخش فارسی صدای آمریکا در رابطه با انتقاد از رهبر و از خبرگان٬ از سوی دانشجوئی٬ و غضب ولی فقیه پاسخ میدهد. ۳۱/۱۰/۲۰۰۹

Download file

شنبه 9 آبان ماه سال 1388

 

 

قصد این قوم خطا باشد هان تا نکنی !

سه‌ شنبه 20 تا جمعه 23 اکتبر

سید علی آقا به سیم آخر زده است. در واقع آنچه را حسین بازجو با کپی کردن خزعبلات پیام فضلی ‌‌نژاد و حسین درخشان و حضرت پرفسور دودر (یک در رو به CIA و در دیگر به سوی امنیت‌خانۀ مبارکه نایب امام زمان در شارع پاسداران فعلی و سلطنت‌‌آباد سابق) همان مولانای معروف، در دهان سعید حجاریان گذاشت تا به‌عنوان اعتراف خطرناک در جعبۀ تماشای حاج عزت بازگوید، به مانیفست ولی فقیه تبدیل شده است.

حالا سیدی که روزگاری افتخارش این بود که تنها آخوندی است که بوف کور هدایت را خوانده و شهریار شهر سنگستان اخوان ثالث را در حافظه دارد، مجلۀ فردوسی و نگین را لوله می‌کرد و در جیب قبایش می‌گذاشت و پز می‌داد که کتاب «ماجراهای جاودان فلسفه» که امیرکبیر در سری کتابهای «سیمرغ» منتشر کرده، تکانش داده بخصوص شرح مرگ امپدوکلس که در دهانۀ آتشفشان «اتنا» پریده بود تا بندگان او را که خدا شده بود در حال بیماری و ضعف نبیند، به فلاکتی افتاده که از حضور دو میلیون دانشجوی علوم انسانی در دانشگاههای ایران به‌خشم می‌آید و بوزینه‌هایی با چراغ از نوع اخوین لاریجانی و مصباح یزدی و حداد عادل بی چراغ کور ظاهر و باطنی از تیرۀ احمد خاتمی و کاظم صدیقی (شیخ بیسوادی که در نماز جمعه ده بار هدفمندکردن یارانه را رایانه خواند و بعد صدا و سیمای حاج عزت که حالا پاسخ خوش‌خدمتی‌هایش را با تمدید مدیر عاملی‌اش برای 5 سال دیگر از دستان مبارک سیدعلی‌آقا گرفت، با چه ادیت ناشیانه‌ای آن را مثلا درست کرد) و حاج حبیب مؤتلفۀ تازه‌مسلمان برای خوشامدن او، به روی فرهنگ و ادب و تاریخ و فلسفه و هنر شمشیر می‌کشند. من این غلامعلی‌خان حداد عادل و علی و محمدجواد لاریجانی را به‌عنوان سه خیانتکار آگاه به خیانت خویش در عرصۀ لشکرکشی نایب امام زمان مسجد جمکران، محکوم می‌کنم و نامشان را می‌آورم تا نسل‌های آینده بدانند چه کسی برای دومین بار چوبۀ دار برای به دار کشیدن حسین منصور حلاج برپا کرد و با رأی چه افرادی بار دیگر سر مبارک شیخ شهاب‌الدین این بار نه در حلب بلکه در دارالخلافۀ تهران بر نطع نشست. یک هفته با «حدیث نفس» حسن کامشاد روز و شب می‌گذراندم. او مرا به هوای روزگار یک نسل پیش از خود (اگر هر نسل را 25 تا 30 سال فرض کنیم) برده بود. در این هوا آنچه در سینه کشیدم فرهنگ بود و ادب و علوم انسانی و هنر. از کوچه‌های غبارگرفتۀ اصفهان تا آبادان شعله‌ور، از پیاده‌روهای روبروی دانشگاه تهران آن روزهای خوش استبداد، همراه با شاهرخ مسکوب (معنای مجسم از شمار دو چشم یک تن کم/ وز شمار خرد هزاران بیش) پیش خود می‌اندیشیدم اگر علوم انسانی نبود آیا هرگز پای کامشاد به کمبرج باز می‌شد؟ آیا پس از موج وحشت بعد از مرداد 32، اگر پیوندی که ادبیات و فلسفه و شعر و در نهایت علوم انسانی بین آدمهای سیاسی یا سیاست‌زدۀ آن روز برقرار کرده بود وجود نداشت، آیا ابراهیم گلستان در آن فضائی که سلامت را پاسخ نمی‌دادند و هوا بس ناجوانمردانه سرد بود، مسیحای کامشاد می‌شد و «روزی در اوایل اردیبهشت 1333» پشت میزش در شرکت نفت سر برمی‌داشت و می‌گفت: «حسن کامشاد اگر در گیر و دار این روزها، روزهایی که رفقای شما بیشتر و بیشتر به زندان می‌افتند، روزهایی که شما صبح که خانه را ترک می‌کنید هیچ مطمئن نیستید که شب به خانه برگردید... کسی بیاید و بگوید آقای کامشاد مایلید بروید در دانشگاه کمبریج انگلستان زبان و ادبیات فارسی تدریس کنید چی جوابش می‌دهید؟» آن رشته‌ای که پسر یک بازرگان اصفهانی را به پروفسور مینورسکی روس مهاجر دیپلمات عصر تزار و توفیق صایغ شاعر فلسطینی آواره وصل می‌کند همان است که سیدعلی‌ها در طول تاریخ به پاره‌کردنش شمشیر کشیدند. و البته همواره بوزینه‌هایی بوده‌اند که از دریای علوم انسانی نوشیده‌اند منتها پشت در قدرت «زلال فرهنگ و ادبیات» را استفراغ کرده‌اند و یک شیشه لجن خرافات و بندگی را سرکشیده‌اند و بول و غایط ارباب را وسمۀ ابرو کرده‌اند به این امید که نزد خلیفه قدر بینند و بر صدر نشینند حتی اگر این کار به‌قیمت نفی همۀ ارزشهای انسانی باشد که روزگاری مثل همین غلامعلی خان حداد عادل و علی‌آقا اردشیر لاریجانی و اخوی محمدجواد ادعای سرسپردگی به حضرت حافظ و ابوالعلای معرّی و پورسینا و بدیع‌الزمان فروزانفر و جلال همائی و استاد زرین‌کوب و... می‌کردند. بله، این حضرتی که با دادن یک دختر به آقازادۀ نایب امام زمان چاه‌جمکران، از حداد عادلی به شدّاد ظالم بدل شد و نفرین پروین خانم مادر داغدار سهراب اعرابی برای همیشه همنشین نامش شد، و یا آن علی‌آقای لاریجانی که از ریاضیات رو برگرداند تا به بحر موّاج علوم انسانی راه یابد و در دایرۀ فلسفه و شعر و ادب چرخ‌زنان به جذبه و شوری برسد که در طول تاریخ تمدن بشری، هزاران انسان را به نقطۀ خلاقیت رسانده است، اما با اولین لقمه‌ای که سلطان غاصب جلویش می‌اندازد از دایرۀ سرفرازی بیرون می‌زند و به حلقۀ عبودیت ره می‌کشد، لقمه برمی‌گیرد و دُم تکان می‌دهد و هر بار ارباب اشاره می‌کند پاچۀ اهل اندیشه و فرهنگ و ادب و فلسفه و هنر را می‌گیرد. حقاً حدادها و لاریجانی‌ها و مولاناها را نمی‌توان در صف سرسپردگان عادی قدرت به‌حساب آورد. اینها چون به‌قدرت نزدیکند به‌جای آنکه خلیفه را از اسب قدرت کمی فروآورند و بکوشند از فرصتی که نصیبشان شده به‌سود اهل اندیشه و فرهنگ و هنر و ادب استفاده کنند او را هر روز پله‌ای بالاتر به‌سوی عرش خدائی می‌برند، هر روز توطئه‌ای تازه کشف می‌کنند و وقتی طرف را درست و حسابی گرفتار مالیخولیای توطئه و دسائس دشمنان خارجی و داخلی کردند آن وقت به‌سراغ علوم و فرهنگ می‌روند. در زمان استالین کار به آنجا رسیده بود که علاوه بر علوم انسانی، در عرصۀ فیزیک و شیمی و پزشکی نیز حداد عادل‌ها و لاریجانی‌ها و مولاناهای دربار استالین او را قانع ساخته بودند که علوم در غرب کاپیتالیستی و دارای اهداف امپریالیستی است پس به‌جای آنکه از آخرین تجارب پزشکی آمریکا در جراحی قلب استفاده کنیم بهتر است تکیه بر دانش پزشکی پرولتاریایی بکنیم. فیزیک و شیمی آمریکا شیطانی است، پس باید مانع از انتشار تئوریهای فیزیک و شیمی غربی شویم و... در سرزمین ما که حضور سلاله‌ای از متفکرین و اهل ادب و فرهنگ و فلسفه در طول تاریخش، عرصة فرهنگی‌اش را آنچنان گسترده که دو میلیون دانشجو، در بحر علوم انسانی شناور شده‌اند، اگر آن جاذبه‌های فرهنگی و ادبی و هنری و فلسفی در سرزمین ما نبود اینهمه جوان جذب علوم انسانی نمی‌شدند. در عین حال این نکته را نباید از نظر دور داشت که هرگاه در طول تاریخ ما شریعت سلطه یافته، علوم به‌معنای عام و علوم انسانی به‌شکل خاص هزینه داده و مورد به‌قول آقایان هجمۀ همه‌‌جانبه قرار گرفته حال آنکه با طریقت نه فقط اندیشه و فرهنگ و هنر، همزیستی مسالمت‌آمیزی داشته است بلکه شاهد پیشرفت و خلق آثار فرهنگی و هنری و ادبی و فلسفی هم بوده‌ایم. شریعتمداران آنهم از نوع رمالان و کتاب بازکن‌ها و چاه جمکران‌سازهایشان، خطرناکترین دشمنان علم (باز به‌شکل عام و علوم انسانی به‌وجه خاص) بوده و هستند. در طول سی سال گذشته و به‌ویژه در دوران ولایتمداری سیدعلی آقا بلائی که حکومت برسر فرهنگ و ادب و هنر و فلسفه آورده، از تمام بلایایی که مردم ما متحمل شده‌اند سنگینتر است. اسلام آقایان، ارتجاعی، خونریز، سرکوبگر و متجاوز است. این اسلام طریقت را کفر می‌داند، جهان مطابق این مسلک چندهزاره بیشتر عمر ندارد و نوح هزار سال عمر کرده بنابراین علمی که می‌گوید سلولهای آدمی پیر می‌شود و از کار می‌افتد و سرانجام انسانها چشم از جهان فرو می‌بندند حرف بیربطی است و محمدآقا از حسن آقا و او از کربلایی اسماعیل نقل کرده وقتی قبرستان سنگلج را خراب کردند و خیابان ساختند جنازه تنی چند از بزرگان دین سالم و دست‌نخورده پیدا شد. تلویزیون و کامپیوتر خوب است زمانی که فرمایشات مقام رهبری، نوحۀ حاج کویتی‌پور و روضۀ دو طفلان مسلم را پخش می‌کند، و سایت‌های متعدد مراکز اسلامی و دعای شفای شاقلوس و موفقیت در کنکور تضمینی امام زمان، شبکه عنکبوتی را تسخیر کند. در چنین رژیمی سیدعلی‌آقایی که سه‌تار عبادی را عبادت می‌کرد و نای موسوی را نالۀ الهی می‌دانست از رواج موسیقی در دانشگاهها و مدارس شکوه می‌کند و مثل شیخ فضل‌الله نوری به علوم انسانی می‌تازد که باعث باز شدن چشم و گوش بچه‌های ما می‌شود. آن حافظی که آقای خامنه‌ای به کنگرۀ بزرگداشتش، آن پیام دلنشین را می‌فرستاد، حالا محکوم است و باید دیوانش را سوزاند که فریب و تزویر آخوندها را آشکار کرده و هفتصد سال پیش، از احوالاتشان شرحی داده شبیه آنچه کمال تبریزی در فیلم مارمولکش تصویر کرده است. شریعتمداران امروز بعد از کشتن و به‌زنجیر کشیدن اهل اندیشه و فرهنگ و هنر کمر به‌قتل هرآنچه در دایرۀ علوم انسانی قرار می‌گیرد بسته‌اند. میدان سیاست را که از شرفا خالی کرده‌اند، و اگر هنوز قلندری هست عمامه از سرش برمی دارند و لنگه‌کفش به سویش پرتاب می‌کنند، محاربش می‌خوانند و طرح نابودیش را می‌کشند. در چنین سرزمینی اگر کوتاه بیاییم فردا فرهنگمان را نیز مثل دینمان مصادره می‌کنند و دانشگاهمان حوزه می‌شود و محمدتقی مصباح یزدی، رئیس حوزه و دانشگاه. به‌گمانم جنبش سبز باید در کنار شعارهای سیاسی و آنچه گسترۀ آزادیهای مدنی و حقوق بشر و برابری و تسامح را در نظر دارد، به توطئه خطرناکی که علوم انسانی را در سرزمینی که اعتبارش از شعر و فرهنگ و ادب و فلسفه و هنر است، هدف قرار داده است، بپردازد. نباید گذاشت سیدعلی آقا با کارپردازی و معاونت حداد عادل‌ها و لاریجانی‌ها و مولاناها، بتواند بعد از مصادرۀ دین و اخلاق و سنت‌های پسندیدۀ ما ازجمله تسامح دینی و نژادی، دریای گستردۀ علوم انسانی را در سر زمین ما، به لجنزار خرافه و تعصب و مذهب تحریف شدۀ ولایتی تبدیل کند. شنبه 24 تا دوشنبه 26 اکتبر بچه‌گربه‌های بهمن
حظ کردم، با همۀ جانم، لحظه‌لحظۀ فیلم بهمن قبادی را نوشیدم. لمس کردم، گریستم، خندیدم، زندگی کردم. یعنی واقعاً هنرمندی می‌تواند در هفده روز با کمترین امکانات، سندی چنین کوبنده در نفی ولایت فقیه و حکومت ارتجاع و استبداد بسازد آنهم چنین خوشدست، زیبا، پر از ابتکارات تصویری، با کلامی که چنان در جان می‌خلد که وقتی از سینما بیرون می‌آیم ساعتها با من است. در این سالها بسیار از نسل انقلاب شنیده‌ایم و خوانده‌ایم و دیده‌ایم. بعضی تجربه‌های مستقیم با آنها داشته‌ایم (که بعضاً سخت آزاردهنده و شماری روح‌نواز و امیدوارکننده بوده است) اما کمتر هنرمندی مثل بهمن، بر بستر آرزوها، ترسها، امیدها و ناامیدی‌ها، شکست‌ها و پیروزیها و حرف دل و زبان این نسل، چنین هنرمندانه روایتگر شده است. فراتر از این بگویم بهمن قبادی که فاصلۀ سنی‌اش از این نسل چندان زیاد نیست، خود یکی از آنها شده است با این مزیت که دوربینش سه‌بُعدی عمل کرده، یعنی هم روح را و هم جسم را و هم اجتماع این نسل را تصویر کرده است. به‌عبارت دیگر او هم شاهد است و هم عامل، هم تصویرگر است و هم تصویر، هم آواز است و هم آوازخوان. آنکه در فیلمش با آواز «رپ» خود قصۀ سرگشتگی‌های نسلی را فریاد می‌کند که حاکمیت به او یاد می‌دهد دروغ بگوید، تزویر کند، در کنار گاوان هنرش را دنبال کند و راه رویارویی با عسس را یاد بگیرد، با اینهمه روحی به روشنایی سحر و عشقی به گرمای خورشید داشته باشد. گربه‌های بهمن که کسی از آنها نمی‌داند و به دردها و فریادهاشان اهمیتی نمی‌دهد، همانها هستند که طی چهار ماه ستونهای رژیم جهل و جور و فساد را به‌لرزه درآورده‌اند. ندا و سهراب و محسن هم از آنها بودند و این موج سبزی که در کویر خشک و عفن ولایت جهل و جور و فساد، به‌حرکت آمده و جهانی را به‌شگفتی انداخته است. نمی‌خواهم با پرداختن به تکنیک و بازیها از حدیث دل دربارۀ فیلم «کسی از گربه‌های ایرانی نمی‌داند» دور شوم اما باید اعتراف کنم کمتر فیلمی دیده‌ام که در آن همۀ بازیگران خودشان باشند و این خود را به‌زیباترین وجهی به‌تماشا گذارند. حظ کردم و فقط می‌توانم بگویم بهمن قبادی عزیزم، روایتت از نسل پر درد انقلاب، زیباترین غزل قصه‌ای بود که تا به‌حال بر پردۀ سینما دیده بودم. 13 آبان بالاتر از روز قدس
همۀ نشانه‌ها حکایت از آن دارد که امسال روز مبارزه با استکبار یعنی سالروز عمل شرم‌آور اشغال سفارت آمریکا و به گروگان گرفتن 52 دیپلمات آمریکایی برای 444 روز فرصت بزرگ دیگری خواهد بود که طی آن جنبش سبز، حضور پرتوان و جایگاه متعالی خود را در زندگی ملت ایران، بار دیگر تثبیت کند. روز قدس اگر آن سیل پرخروش سبز به‌راه نیفتاده بود، سیدعلی آقا و نوکرانش نقشه کشیده بودند که کروبی و موسوی و خاتمی را همان روز دستگیر کنند، با اعلام این که امت شهیدپرور با حضور میلیونی خود نفرت و انزجار از سران فتنه و حامیان اجنبی آنها را ابراز کردند و خواستار برخورد شدید با آنها شدند. حضور چشم‌نواز میلیون فرزندان ایران‌زمین، زن و مرد و پیر و جوان و طنین دل‌انگیز شعار نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران، آنچنان اهل ولایت فقیه را آشفته و وحشتزده کرد که مجبور شدند طرح خود را فعلا در صندوق‌خانۀ سیدعلی آقا بگذارند. ما در روز قدس در خارج ضعیف عمل کردیم حال آنکه در خانۀ پدری، حضور میلیونی مردم قدرتمندانه بود. در سیزدهم آبان اما باید به‌گونه‌ای دیگر عمل کرد. ما وظیفه داریم به‌جای شعارهای همیشگی در این روز، به جهانیان یادآور شویم جنبش سبز، از جنگ و بمب اتمی بیزار است، در امور دیگر کشورها مداخله نمی‌کند، کار بالا رفتن از دیوار سفارتخانه‌ها و بمبگذاری و کشتن اتباع خارجی را تقبیح می‌کند. اهل دوستی و مسالمت و تشنج‌زدایی است، مصلحت عالیه ملت ایران را در داشتن روابط دوستانه با همۀ جهانیان می‌داند. خواهان توفیق تلاشهای صلح در خاورمیانه و همزیستی مسالمت‌آمیز دو ملت اسرائیل و فلسطین است. در این روز ما بر آنیم که به آقای باراک اوباما یادآور شویم به‌جای تأمل در فشردن یا نفشردن دستهای خونین احمدی‌‌نژاد و هیأت حاکمه، دست دوستی ملت ایران را بفشارد. ما در خارج طی سه دهه کمتر در اندیشۀ مخاطب قرار دادن بیگانه‌ای بوده‌ایم که در بزنگاههای تاریخی برای ما تصمیم گرفته است. در تظاهراتمان به فارسی شعار می‌دهیم و اغلب به‌جای نظام یکدیگر را هدف قرار می‌دهیم. این هفته دوست و همسفرم در مسیر سبز، محسن مخملباف فیلمساز سرشناس چند روزی را با ما گذراند. حقاً روزهای پرثمری بود بخصوص آن روز که شماری از فعالان جنبش سبز به دیدارش آمدند. همۀ حرفها گرد این محور دور می‌زد، ما هرکدام با باورها و تصورات خویش در برابر هم موضع می‌گیریم حال آنکه اگر نقطه‌های مشترک این باورها را کنار هم بگذاریم می‌توانیم در چند محور همصدا باشیم. محسن می‌گفت گذشته را رها کنیم. به‌دنبال آیندۀ رؤیایی و دور هم نباشیم. اگر بتوانیم هرروز از صد خواست خود فقط یکی را به‌دست آوریم گامی به جلو برداشته‌ایم. این را گفتم برای آن دوستانی که گمان می‌کنند می‌توان یکشبه از شرّ رژیم جهل و جور و فساد که در جنایت حدودی نمی‌شناسد، خلاصی یافت. انقلاب مشروطه یکشبه به پیروزی نرسید. از نماز جمعۀ قیطریه در سال 57 تا روز بازگشت خمینی چند ماه طول کشید. در چهار ماه جنبش سبز هم هزینه داده و هم دستاوردهای کلان داشته است. روز 13 آبان را به مهمترین دستاورد جنبش تا امروز تبدیل کنیم.

 

شنبه 9 آبان ماه سال 1388

 

 

مصاحبه روزنامه اردنی العرب الیوم با دکتر علیرضا نوری زاده

ایران هیچگاه با اسرائیل در گیر نخواهد شد


Download file 

 

 

روزنامه سبز

ششم آبان ۱۳۸۸
شماره ۴۲

Download file

شنبه 9 آبان ماه سال 1388

 

 

در برنامه امروز زیر ذره بین دکتر علیرضا نوری زاده روزنامه نگار و تحلیلگر سیاسی، به پرسش رامش از بخش فارسی صدای آمریکا در رابطه با اظهارات رهبر جمهوری ولایت فقیه در دیدار با نخبگان علمی و فرهنگی کشور، مبنی بر اینکه زیر سئوال بردن اصل انتخابات را بزرگترین جرم است٬ پاسخ میدهد.۲۹/۱۰/۰۹

Download file 

 

چهارشنبه 6 آبان ماه سال 1388

 

  

مولانای بزرگ می‌فرماید: از جمادی مردم و نامی شدم / وز نما مردم ز حیوان سر زدم / مردم از حیوانی و آدم شدم / پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم / حمله دیگر بمیرم از بشر / تا برآرم از ملائک بال و پر / بار دیگر از ملک پرّان شوم / آنچه در وهم ناید آن شوم… صیروره معکوس عرفای ما در سفر معنا، این گردش از جماد به آنچه در وهم ناید را درک کرده‌اند. چنانکه منصوروار فریاد اناالحق هو الحق سر داده‌اند و یا بوسعیدگونه در آینه دل نقش «او»ی پنهان و نادیده را به تماشا نشسته‌اند. در عین حال ما در احوال اهل ریا و نفاق و فریب خاصه آنان که به قدرت ظاهر رسیده و یا شیفته‌اش بوده‌اند، شاهد صیروره معکوس بوده‌ایم. و این را من بسیار بار، در شرح احوال خود خمینی، سید علی خامنه‌ای و بعضی دیگر از به قدرت رسیدگان اهل ولایت فقیه یادآور شده‌ام. طرف برای خود اعتباری داشته، ریاضتی کشیده، جایگاهی والا در گستره عملش پیدا کرده و ناگهان با یک بوسه گرفتن از پتیاره قدرت، نه دل و دین که شرف و طاعت و ایمان را یکجا باخته است. این را من صیروره معکوس می‌دانم. مرحوم علامه طباطبائی همیشه مثالی می‌زد که در عهد شباب درکش چندان ‌آسان نبود. مرحوم طباطبائی می‌گفت: تفاوت طوطی و میمون در این است که اولی ضبط صوت می‌کند و دومی ضبط اطوار، و همینطور که جمع بین طوطی و میمون غیرممکن است، آن انسانهائی که می‌توانند به مرحله پیوند دادن بین طوطی جسم و میمون روح برسند البته نادره‌اند. سید آنگاه می‌خندید و یکی از شاگردان را که قبح منظر داشت نگاه می‌کرد که بله مثلا این آشیخ جعفر بسیار تلاش کرده اما در نهایت میمون روح بر طوطی جسمش غالب شده… باری در مورد استاد احمد فردید حکایت صیروره روند خاص خودش را داشت. در عین حال همانطور که از زیر دست او کسانی چون مهدی نصیری و حسین شریعتمداری و سعید امامی و یدالله قزوینی (موسوم به دکتر حسن عباسی) بیرون آمدند، معدود کسانی نیز هم چون دوست همکلاسی و قدیمی‌ام «محمد حسن جوزی» ضمن درک محضر استاد، راهی متفاوت از خود فردید و پیروانش، برگزیدند. به مبانی انسانی فلسفه وفادار ماندند و با تجلیل از زیبائی و زندگی و فرهنگ و هنر، درست در جهتی مغایر با خط و اندیشه فردید حرکت کرده و می‌کنند. فردید پیش از انقلاب به هر وسیله‌ای متوسل می‌شد تا به مرکز قدرت نزدیک شود. تحلیل او از مفهوم «آریامهر» و تاکیدش بر اینکه امپراتوری عظیم آریائی سرانجام به دست خورشید آریائی محمدرضا شاه شاهنشاه برپا خواهد شد البته در تعارض کامل با خطبه‌های او در مجالس خاصه‌ای است که بعد از انقلاب ستاره آنها می‌شود. در این مجالس سید روح‌الله مصطفوی جای آریامهر را می‌گیرد. فره ایزدی که پیش از این در جان آریامهر منزل کرده بود حالا با فرّه مهدوی (اشاره به امام زمان) در وجود سید روح‌الله تجلی پیدا می‌کند. حالا زمانی است که سپاه ایمان به رهبری نواده سید احمد کشمیری به جنگ کفر رود و این بار امپراتوری عدل اسلامی را از جابلقای شرق تا جابلسای غرب برپا کند. فردید انسانها را بر پایه نژاد و رنگ و مذهبشان تقسیم‌بندی می‌کند. در این تقسیم‌بندی انسان مثالی او شیعیان اثنی عشری پیرو ولایتِ مطیع محض رهبر فرهمند هستند. در اندیشه «فردید» سیاهان، یهودیان، اکثریت مسیحیان، بودائی‌ها در کنار عربها و ترکها و هندی‌ها از نژاد پست هستند. (گو اینکه او با توجه به جو آغاز انقلاب و عرب زدگی بعضی از رهبران انقلاب و جوانان پرشور فلسطینی‌زده، ناچار می‌شود در میان عربها، قائل به استثنا شود و انقلابی‌ها‌شان را نیمه خودی بخواند. اما همین که دریافت شخص خمینی به شدت ضدعرب است و حتی با وجود 15 سال اقامت در عراق هنوز قادر نبود یک جمله درست را به عربی ادا کند، بار دیگر مکنونات قلبی آشکار ساخت و به شاگردانش که بعدها سربازان نامدار و گمنام امام زمان در امنیت خانه ولی فقیه شدند، در ذم غیرآریائی‌ها و به خصوص عربها بسیار گفت و آموخت

چهارشنبه 6 آبان ماه سال 1388

 

 

دوشنبه ۲۶/۱۰/۲۰۰۹

Download file

 

 

سه شنبه ۲۷/۱۰/۲۰۰۹


Download file

چهارشنبه 6 آبان ماه سال 1388

 

 

در برنامه امروز زیر ذره بین دکتر علیرضا نوری زاده روزنامه نگار و تحلیلگر سیاسی، به پرسش پرویز بهادر از بخش فارسی صدای آمریکا در رابطه با یکهفته تاخیر در پاسخگوئی ایران به آژانس انرژی اتمی پاسخ میدهد.23/10/2009

Download file 

 

 

 

بیست و نهم مهرماه ۱۳۸۸
شماره ۳۹

Download file

سی ام مهرماه ۱۳۸۸
شماره ۴۰

Download file

شنبه 2 آبان ماه سال 1388

 

 

 

سه‌ شنبه 13 تا جمعه 16 اکتبر
بیماری سید علی آقا
چند سالی است آقای مایکل لدین هر زمان که سید علی آقای نایب مربوطه امام زمان به کاخ رامسر تشریف می‌برند و چند روزی از چشم امت همیشه در صحنه دور می‌شوند، حضرتش را رو به قبله می‌کند، به کُما می‌برد و بعد هم از احتمال پیوستنش به لقاءالله می‌گوید. اهالی رسانه‌های این سوی عالم هم که در کسادی بازار و بی‌خبری (البته اخبار به وفور هست اما، از نوع اخباری که در آن سگ پای رهگذر را گاز می‌گیرد نه بالعکس، پس توجه اهالی غرب را جلب نمی‌کند) سخت به دنبال تیترهای داغ و اخبار مهیج بالا و پائین می‌روند خیالات عضو سابق شورای امنیت ملی و وابسته لاحق آمریکن اینترپرایز و علمدار محافظه ‌کاران جدید ورشکسته به تقصیر را دربست پذیرا می‌شوند و در صفحه اول از احتمال مرگ مردی خبر می‌دهند که حداقل پنجاه میلیون ایرانی دست بر آسمان دارند که خدایا زودترش به درگاه خویش احضار فرما!

جناب لدین دو سال پیش هم دسته گلی مشابه به آب داد و سه چهار روزی مردم جهان از جمله هموطنان خوش باور خودمان را سر کار گذاشت که بنا به گفته منابع آگاه سید علی آقا رو به قبله است.
اینکه غربی‌ها ایران را نشناسند و از چند و چون احوالات هیأت حاکمه‌اش بی‌خبر باشند، مساله غریبی نیست. شگفتی آنجاست که بسیاری از هموطنان عزیز نیز از آنجا که گمان می‌برند متصل شدن آقا به ارباب غایبش همه مشکلات را حل می‌کند (همین آرزو را در رابطه با مرگ سید روح‌الله مصطفوی ملقب به خمینی داشتند) بنابراین حرفهای مایکل لدین و هر فرنگی دیگری را که جعلیاتی سر هم کند وحی مُنزل تلقی می‌کنند. حال اگر تو روزنامه‌نویس ایرانی که هم بهتر با وطنت و احوالات اهالی ولایت فقیه آشنایی داری و بالاخره اکبر و اصغری را در جمع ذوب شدگان در ولایت سیدعلی آقای پائین خیابانی می‌شناسی، بالا بروی و پائین بیایی که عزیزان این سید دیرسالی است با سرطان پروستات دست در آغوش است و به علت دردهای مفصلی و آثار انفجار بیمارستان راه آهن روز به روز اتکالش بر عصاره کوکنار بیشتر می‌شود و شاید همین امر باعث پایداری‌اش در برابر بیماری مهلکش شده و غیبت‌های سالیانه‌اش هم برای معاینه و به قول عربها فحوصات طیبه است و هم بهره جستن از منظر بحر قزوین (یعنی همان کاسپین سی یا دریای مازندران خودمان، که من از اسم بحر خزر بیزارم و این خزرها قوم وحشی آدمخواری بوده‌اند که درجه قساوتشان سه چهار برابر مغولها بوده است. ظاهراً در وطنی که بعضی‌ها اسم فرزندانشان را اسکندر و چنگیز و هلاکو می‌گذارند، اطلاق بحر خزر بر دریای مازندران یا قزوین البته نباید جای شگفتی داشته باشد) پوزخندی تحویل می‌گیری که یعنی لابد جنابعالی بهتر از آقای مایکل لدین از اخبار پشت پرده مطلعی؟!
این آقای لدین و دولتش با تمام آن دستگاههای عریض و طویل اطلاعاتی اگر اندکی از پس پرده که هیچ، از جلوی پرده خبر داشتند طی سه دهه اخیر شاهد آن همه گافهای عجیب و غریب در سیاست خارجی‌شان نبودیم، و جناب رونالد ریگان کیک و تپانچه برای شیخ علی اکبر به تهران نمی‌فرستاد، حضرت کلینتون گمان نمی‌کرد که خاتمی چون 25 میلیون رأی دارد می‌تواند فصلی نو در روابط کشورش با ایالات متحده بگشاید، و آقای اوباما بر این گمان نبود که اگر در نطق قبول جایزه صلح نوبل درباب «ندا» جانباخته راه آزادی و رودخانه سبز و نماد جنبش ملت ایران با ایما و اشاره از او یاد کند ولی نامش را بر زبان نیاورد، اسباب غضب سیدعلی آقا و احمدی‌نژاد نخواهد شد و گفتگوهای آشتی با موفقیت ادامه خواهد یافت.
مقام معظم رهبری اکنون 9 قصر (ببخشید بیت مبارک) در چهار گوشه خانه پدری دارد که 7 تای آن از قصرهای سلطنتی سابق است که ساختمانهایی و نیز به آنها افزوده شده است. مثل باغ ملک آباد در مشهد و باغ ارم در شیراز که مقام معظم رهبری فقط یکبار در دومی بیتوته فرموده‌اند. سه چهار منزل ویلائی نیز برایشان در لواسانات و کردان و جاسب قم تهیه کرده‌اند که جنبه مخفی‌گاه دارد و هنگام خطر سید را به یکی از آنها می‌برند.
در رامسر، در کنار قصر قدیمی رضاشاهی که سه نوبت در بهار و تابستان و اواخر پائیز از برکات حضور نایب امام زمان و مجالس دلنشین عصرهای حلقه احباب کوکنار برخوردار می‌شود، از چند سال پیش کلینیک خصوصی برای مقام معظم رهبری ساخته‌اند که انواع تجهیزات پزشکی مدرن در آن نصب شده و سید هر چند روز جسم به قول خودش علیل را به دست دکتر عارفی و گروهش می‌دهد تا پیچ و مهره‌ها را سفت کنند و حضرتش را برای دادن فرمان بند و بست و فصل و فصد در فصل بعدی آماده سازند. این بار نیز حکایت کم و بیش چنین بود. از آنجا که آقا به سفر مازندران رفته بود، دیدار با برادر دامادش بعد از مذاکرات ژنو میسر نشده بود (یکی از دامادهای آقای خامنه‌ای ـ همسر هدی ـ پسر باقری کنی برادر شیخ محمد رضا مهدوی کنی پدرخوانده معروف است. باقری کنی بعد از انقلاب عملاً اداره کمیته‌ها را به نیابت از اخوی عهده‌دار بود. یکی از پسرانش داماد آقاست و آن دگری عضو وزارت خارجه و تیم مذاکره کننده اتمی و محل وثوق و اعتماد رهبر. به همین دلیل نیز در مذاکرات اتمی با خارجی‌ها او چشم و گوش رهبر است و در بزنگاهها رابط و پیام آور بین رهبر و سعید خان جلیلی. بعد از ژنو آقا گزارش کتبی او را دیده بود اما حضوراً بخت دیدار دست نداده بود تا اینکه فردای روزی که آقا سردوشی درجه‌داران و تفنگداران دریائی را داد جناب باقری به اتفاق عم گرامی یعنی مهدوی کنی و دو سه تن دیگر از احباب به شمال رفت تا جزئیات مذاکرات را به اطلاع پدر زن برادرش برساند. ظاهراً در این دیدار مهدوی کنی حرفهائی از خطرات احمدی‌نژاد و سیاستهای دولتش زده بود که به‌سمع مبارک نایب امام زمان خوش نیامده بود. حضرتش با غضب جمع را ترک گفته و ساعتی بعد از درد قلب اظهار شکایت کرده بود. به همین سادگی آقا در کلینیک مخصوص بستری شده و چند روزی غیبت وی باب شایعات را از جمله در واشنگتن گشوده بود. سرانجام سید علی آقا با پذیرفتن حاج عزت ضرغامی مدیر عامل صدا و سیما و تمدید مدیریت او برای 5 سال دیگر ـ دستمزد خوش خدمتی‌های سه چهار ماهه اخیر ـ و سپس دیدار کوتاهی با رئیس جمهوری سنگال و عمار جان حکیم که برای چهلم پدرش به ایران آمده بود، زنده بودن خود و بی‌پایگی ادعای مایکل لدین را اثبات کرد اما شاید خودش هم فهمید که جایگاهش نزد مردمانی که از ته دل آرزو می‌کردند این بار گمانه‌زنی‌های لدین درست باشد، کجاست و تا چه حد احمدی‌نژاد و دار و دسته‌اش توانسته‌اند او را به عنوان هدف نخستین خشم و نفرت مردم مسؤول همه جنایاتی معرفی کنند که طی چهار ماهه اخیر شاهد آنها بوده‌ایم. بله، سید علی آقا زنده است و هنوز نفس می‌کشد. آنکه دیرگاهی است در آغوش قدرت خانم به خواب ابدی فرو رفته همان سیدی است که برای کنگره حافظ پیام فرستاد و عاشق شعر و هنر و موسیقی بود و به دست حضرت سیدالانام آیت‌الله العظمی السید علی الحسینی الخامنه‌ای کنار تخت قدرت خانم به لقاءالله اعزام شد.

شنبه 16 تا دوشنبه 19 اکتبر
جنگ امیران و سرداران
در بلوچستان دیرگاهی است به عبدالمالک ریگی بیست و شش هفت ساله، لقب امیر داده‌اند. اندک اندک ریگی جلوه یعقوب رویگرزاده را پیدا می‌کند و چون پسر لیث صفار، کودکان پابرهنه و گرسنه بلوچ شبها با قصه‌های مادربزرگ از دلاوری‌های امیر عبدالمالک به خواب می‌روند. چهار ماه پیش در پی اعدام 14 تن از هوادارانش و دو ملای سرشناس بلوچ در گفتگوئی با رهبر جنبش مقاومت مردم ایران (قبلاً جندالله بود اسمی که ما را به یاد طالبان و القاعده می‌انداخت. در مصاحبه‌ای به او گفتم این اسم نفرت بر می‌انگیزاند به ویژه آنکه با جنایت تاسوکی پیوند خورده است که قربانیانش عده‌ای بی‌گناه بودند. گفت نام را عوض می‌کند و کرد.) به او گفتم نظرش نسبت به انتخابات و جنبش سبز چیست؟ گفت به احترام مردم ایران و برای مشارکت در جنبش مسالمت‌آمیز ملت برای کسب آزادی و مبارزه با استبداد عملیات نظامی را متوقف کرده است. گفت شاید فردا مرا هم دیدید در صف مردم با پرچمی سبز... به وعده‌اش وفا کرد ولی رژیم این امر را نشانه ضعف او دانست و شوشتری را مأمور کرد عملیات پاکسازی را در گسترده‌ترین ابعادش دنبال کند. و این سردار نورعلی شوشتری را خبرگزاری رسمی رژیم به این شکل معرفی کرده است:
«نورعلی شوشتری از بدو تاسیس سپاه پاسداران در شهرستان نیشابور، فعالیت خود را در این نهاد نظامی آغاز کرد. وی که از فرماندهان پرافتخار و یادگاران نامدار دفاع مقدس محسوب می‌شود، در دوران قبل از انقلاب با ارادت ویژه‌ای که نسبت به مقام معظم رهبری حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای داشت به‌طور مرتب در جلسات ایشان شرکت می‌نمود و بدین طریق با فضای مبارزه ارتباط داشت. در دوران بعد از انقلاب و مخصوصاً در زمان دفاع مقدس نیز در عملیات‌های مختلف ـ خصوصاً در جبهه جنوب ـ حضور فعال داشت.»
واحد مرکزی خبر نیز درباره وی نوشته: «او که در عملیات مختلف هشت سال دفاع مقدس حضوری فعال داشت هم اینک به عنوان جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و فرمانده قرارگاه قدس در جنوب شرق کشور فعالیت می‌کرد.»
از دیگر مسؤولیت‌های نورعلی شوشتری می‌توان به فرماندهی سپاه هشتم و قرارگاه نجف در دوران جنگ تحمیلی، فرماندهی ارشد سپاه خراسان و فرماندهی قرارگاه حمزه سیدالشهدا در شمال غرب کشور اشاره کرد. او همچنین علاوه بر فعالیت‌های نظامی یکی از اعضای هیأت مدیره شرکت احیای صنایع خراسان نیز بود.»
و من اضافه می‌کنم که این حضرت هم از امضاکنندگان نامه 24 تن از فرماندهان سپاه به محمد خاتمی در فردای 18 تیر بود و هم در مقام فرمانده وقت قرارگاه ثارالله طرح حمله به دانشگاه و قلع و قمع دانشجویان را تنظیم کرده و درصدد اجرایش بود. از چند ماه پیش که مأموریت بلوچستان نیز به او داده شد، شوشتری به‌اتفاق سردار رجبعلی محمدزاده فرمانده سپاه بلوچستان به اجرای طرحی پرداخته بود که مرکز تحقیقات استراتژیک دفاعی جزئیات آن را بررسی کرده بود. براساس این طرح و میلیاردها تومان پولی که در اختیار شوشتری گذاشته شده بود او مأموریت داشت گروههای شبه نظامی از مزدوران محلی برای مقابله با عبدالمالک ریگی و هوادارانش برپا کند. کسانی مثل حمزه شه‌بخش که تا دیروز از سوی سپاه مزدور و قاچاقچی خوانده می‌شدند و یا سردار بشیر احمد ریگی از معروفترین قاچاقچیان منطقه و وعاظ السلاطینی مثل مولوی کریم زا نی و مولوی عبدالصمد ساداتی از جمله عواملی بودند که شوشتری را در تحقق هدفش یاری می‌کردند. با ملاقات روز یکشنبه در محل نمایشگاه خارج شهر سرباز، جمعاً شوشتری در 5 نشست با شماری از سردسته‌های گروههای قاچاقچی مواد مخدر و بعضی از خوانین خودفروش دیدار داشت و به نظر می‌رسید در سالروز انقلاب واحدهای مزدور محلی شبیه به جاش‌های کردستان در اول انقلاب مأموریت مقابله با وابستگان عبدالمالک ریگی را عهده‌دار شوند. ضربه روز یکشنبه از هر جهت برای سپاه، نیروهای امنیتی و حیثیت و اعتبار دولت در بلوچستان و نیز در سطح ملی و بین‌المللی ضربه‌ای سنگین بود. جوانی به نام عبدالواحد محمدی سراوانی از نیروهای ریگی که توانسته بود در جمع افراد آماده به خدمت نفوذ کند، در لحظه ورود سردار شوشتری و محمدزاده و دیگر فرمانده سپاه و نماینده وزارت اطلاعات و فرماندار و جمعی از بلوچها خود را منفجر کرد. (چاه کن عاقبت خود نیز نصیبی جز قعر چاه ندارد. حضرات به حماس و جهاد اسلامی پول و اسلحه و آموزش می‌دادند که در اتوبوسهای شهری تل‌آویو خود را منفجر کنند یا در عراق در جمع جوانان داوطلب خدمت در پلیس و یا تجمع سربازان آمریکائی و انگلیسی با انفجار بمب بسته بر پیکر خود آتش مرگ بر سر قربانیانشان ببارند. و حالا خود قربانی اسلوبی می‌شوند که برای دیگران تجویز می‌کردند).
درباب اسامی قربانیان و مشاغلشان حتماً در همین شماره به طور مفصل گزارشاتی آمده است، ضمن آنکه هر نوع عمل تروریستی را که در آن همه گاه شماری افراد بیگناه قربانی می‌شوند، با همه وجود می‌کوبم اما می‌توانم درک کنم چرا یک جوان بلوچ که تا شش هفت سال پیش در مدرسه دینی طلبه بود، اینهمه مورد حمایت مردم بلوچستان قرار گرفته، و چرا روز یکشنبه که در برنامه دو روز اول دوست و همکارم بیژن فرهودی شرکت داشتم، بینندگانی از طریق تلفن ریگی را تحسین می‌کردند و عمل تروریستی روز یکشنبه را می‌ستودند. رژیمی که خود بانی و حامی تروریسم است، نمی‌تواند به مردمی ایراد بگیرد که سهمشان از ثروت کشورشان در سال گذشته کمتر از 60 میلیون دلار بوده و هر از گاه عزیزان و فرزندانشان و نویسندگان و علمای مورد احترامشان را رژیم اعدام کرده و با خشونت و قلع و قمع هر صدای عدالت خواهی را خاموش کرده است. من چند نوبت پیش از قتل مأموران انتظامی اسیر در چنگ جندالله با عبدالمالک ریگی گفتگو کرده‌ام که در اینجا توجه شما را به بخشی از سخنان او در گفتگویش با من در برنامه پنجره‌ای رو به خانه پدری در پی انتشار شایعه قتل او جلب می‌کنم و برای جلوگیری از اطناب سخن از ذکر سؤالات خود پرهیز می‌کنم.
عبدالمالک ریگی در این مصاحبه گفت:
هدف از این حرکتی که ما کردیم فقط و فقط دفاع از خودمان بوده است. ما هیچ چاره‌ای برای دفاع غیر از اینکه اسلحه به دست بگیریم نداشتیم. من بارها و بارها این مسأله را در مصاحبه‌های مختلفی که در خبرگزاریها و رسانه‌ها داشتم مطرح کردم که مردمی که در آن سوی دنیا هستند در آمریکا و اروپا و سایر نقاط، باید شرایط ما را درک کنند که ما در شرایطی کاملاً جنگی هستیم. ما هیچ چاره‌ای نداشتیم به جز اینکه جبهه‌گیری کنیم و در برابر اینها یک حالت تدافعی بگیریم و زمانی که ما حالت تدافعی گرفتیم طبیعتاً تمام دنیا متوجه ما شدند و حقیقتاً ما از اول تصور هم نمی‌کردیم که این مسأله تا اینجا طول بکشد و تا این حد در دنیا مهم شود. حتی اولین دفعه‌ای که نیروهایی در منطقه آمدند و ما می‌خواستیم علیه اینها عملیاتی انجام دهیم اولین بار فکر ما و دوستانمان این بود که این اولین و آخرین بار ما خواهد بود. فکر ما این بود که ما می‌رویم و با اینها می‌جنگیم و کشته می‌شویم. یعنی اصلاً تصور این را نداشتیم که زنده بمانیم و زندگی کنیم و این مبارزه را ادامه دهیم. تصور ما از مبارزه یک تصور کوتاهی بود و صادقانه چند نفر دوستی که با هم بودیم، عهد و پیمان کردیم و گفتیم می‌رویم. زمانی که این نیروها را ما زدیم و موفق شدیم و تأثیرش را در جامعه دیدیم و تشویق و حمایت مردم و ترس و خوفی را که در نیروهای نظام و خود نظام ایجاد شده بود، خود ما تعجب کردیم. که ما توانستیم چنین ضربه مهمی به دولت بزنیم و اینقدر تاثیرگذار باشد و این مشوق ما شد تا ما دیگر مردم و جوانان را در این راه بیاوریم تا اینها هم مبارزه کنند و این نیروهایی را که به منطقه آمده‌اند و مردم را می‌زنند، اینها را از منطقه بیرون کنند تا اینکه کم کم به صورت سازمانی و جنبشی رشد کردیم و اهدافمان را مشخص کردیم و مردم را در حول و محور همین اهداف جمع کردیم. مهمترین هدف ما در اوایل این بود که رژیم را تحت فشار بگذاریم تا به خواسته‌های ما جامه عمل بپوشاند و به حقوق ملی و مذهبی مردم اهل سنت بلوچستان رسیدگی شود. این چیزی بود که در ابتدا بود و زمانی که مبارزات رشد کردند و مطالعات دوستان در زمینه‌های مختلف آغاز شد، به این نتیجه رسیدیم که این جنبش می‌تواند در سطح وسیعی فعالیت کند و مردم بینهایت از جنبش استقبال کردند با کمکهای مالی و مردمی خودشان از هر طریق و آنچنان ما را مورد تشویق قرار دادند که خودمان هم باور نمی‌کردیم که به چنین جایگاهی در بین مردم دست پیدا کردیم و اینها همه به خاطر صداقت دوستان و مبارزین و نصرت و مدد الهی بود که شامل حال ما شد و دعای پدران و مادرانی که فرزندانشان توسط اینها کشته شده بودند. زمانی که به این نتیجه رسیدیم که این رژیم حق دادنی نیست یعنی حاضر نیست با جود خودش به ما حق بدهد، ما هم طبیعتاً این را یکی از اهداف خود قرار دادیم که باید این رژیم از بین برود و یک سیستم مردمی و یک نظام مردمی سر کار بیاید که حقوق تمام انسانها را رسمیت بدهد اعم از هر مذهب و قومیتی و نظامی بیاید که به منشور حقوق بشر سازمان ملل متحد احترام بگذارد نظامی بیاید که در اولویت برنامه‌های خود خدمت به مردم و همچنین آزادی‌های فردی، سیاسی، اجتماعی را به مردم بدهد و آزادی‌هایی که سبب رشد جامعه و افراد می‌شود و تبعیض، جنایت و بی‌عدالتی چه به نام مذهب چه به نام ملیت و... برچیده شود و الان هم هدف ما همین است. و رژیم خواست که مردم را از ما دور کند. در داخل بین مردم بلوچستان گفت که اینها وابسته به آمریکا و... هستند. در بیرون تبلیغات کرد که اینها وابسته به القاعده و طالبان هستند و البته ناگفته نماند بعضی خطاها و اشتباهات هم سبب شد که این تبلیغات در ذهن مردم بیشتر اثر بگذارد. ما خیلی زود متوجه شدیم و اصلاحات زیادی را پیدا کردیم و الان هم به حمدالله در همین جایگاهی هستیم که شما خودتان هم مطلع هستید.
ما به همه دنیا احترام می‌گذاریم اما با هیچ دولتی ارتباط نداشتیم و ارتباط نداریم. بنده بر این باور هستم که هر سازمانی تا زمانی پیروزی و عزت دارد که مستقل در فکر و مستقل در عمل و مستقل در رای باشد و فقط وابسته به آن مردمی باشد که به خاطر آن مردم دارد مبارزه می‌کند. هر سازمانی که وابسته به مردم خودش بود آن سازمان و جنبش موفق می‌شود و می‌تواند برای همان اهدافی که سعادت آن مردم در آن است، گام بردارد. و هر جنبشی که وابسته به غرب و شرق و یا هر جای دیگری باشد، آن جنبش نمی‌تواند برای مردم خود مفید واقع شود. بلکه به عنوان عاملی در دست آنها و برای اهداف آنها استفاده می‌شود. نه برای اهداف خود ما. الان شما در نظر بگیرید که آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها بیشترین مسأله‌شان با ایران مسأله اتمی است. جان هزاران انسان در اینجا و حقوق بشر مسایلی فرعی برای آنها هستند و چندان مهم نیستند...»

شنبه 2 آبان ماه سال 1388

نیک‌آهنگ کوثر
nikahang@radiozamaneh.com

در طول مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری آمریکا در سال ۲۰۰۸، یوتیوب نقش عمده‌ای را در رساندن پیام برنده انتخابات یعنی باراک اوباما به مردم بازی کرد. بسیاری معتقدند که این شبکه اجتماعی - ویدیویی توانست نقشی مهم را در پیروزی اوباما بر رقیب «سنت‌گرای» خود یعنی جان مک‌کین ایفا کند. علاوه بر کار ابتکاری اوباما، دسترسی اکثریت مردم آمریکا به اینترنت پرسرعت، برقراری ارتباط را هموار کرد...


اما میرحسین موسوی حدود سه ماه پس از انتخابات ریاست جمهوری تصمیم گرفت با مخاطبان خود از طریق ویدیو و یوتیوب صحبت کند. تفاوت ماجرا این است که اینترنت در ایران چندان پرسرعت نیست و موسوی به جای پیش از انتخابات، زمان پس از انتخابات را برای برقراری ارتباط ویدیویی انتخاب کرده است.
در همین زمینه با رضا گنجی، مجری برنامه تلویزیون موج سوم ستاد اصلاح‌طلبان - که اکنون مقیم رم است - و دکتر علیرضا نوری‌زاده، روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر سیاسی مقیم لندن گفت و گو کردم.

رضا گنجی، مجری برنامه تلویزیون موج سوم ستاد اصلاح‌طلبان
آقای گنجی، چرا میرحسین موسوی و همین طور اصلاح‌طلبان این قدر دیر به این فکر افتادند که از طریق رسانه‌ای مثل یوتیوب با مردم سخن بگویند؟ با وجود این‌که در زمان تبلیغات انتخاباتی، تلویزیون اینترنتی موج سوم هم بود و امکانات ضبط ویدیویی هم وجود داشت.
بعد از انتخابات ما این ابزار رسانه‌ای را کلأ از دست دادیم؛ یعنی آقای موسوی این ابزار رسانه‌ای را از دست داد. چرا که دفتر موج سوم پلمپ شد. مسئولین کمپین به زندان افتادند و هنوز هم در زندان هستند. بعضی‌هایشان هم که آزاد هستند، امکان فعالیت را ندارند. پس یکی از دلایل می‌تواند دلایل تکنیکی باشد که چه ما، چه کسان دیگری که با آقای موسوی در ارتباط بودند، امکان این را که بتوانند فایل‌های تصویری تهیه بکنند و بفرستند، نداشتند.
دلیل دیگر به نظر من به خود آقای موسوی برمی‌گردد که به نظر من یک مقداری با احتیاط از رسانه‌ها استفاده می‌کنند و شاید فکر می‌کردند که فعلأ از این امکان رسانه‌ای نباید استفاده کرد؛ تا این‌که از دیدگاه ایشان ضرورتش پیش بیاید. الان احتمالأ ضرورتش از دیدگاه ایشان پیش آمده است و استفاده کردند.
یک دلیل دیگر هم می‌تواند وجود داشته باشد و آن این‌که اکثر مردم داخل ایران به اینترنت پرسرعت خیلی دسترسی ندارند و بنابراین این ابزار نمی‌تواند ابزار خیلی فراگیری برای مردم داخل کشور باشد. شاید آقای موسوی از این جنبه هم به این مسأله توجه دارند که می‌خواهند برنامه‌شان فراگیرتر باشد.

از دکتر علیرضا نوری‌زاده پرسیدم که چرا میرحسین موسوی این لحظه تاریخی را برای بیان نظراتش از طریق یوتیوب انتخاب کرده است؟
به اعتقاد من آقای موسوی خیلی هم دیر کرد. یعنی در واقع انتظار می‌رفت با بسته شدن کانال‌های ارتباطی به روی ایشان، آقای موسوی به این وسیله ممکنی متوسل شود که حداقل طرفدارانشان مدت‌هاست ازاین وسیله استفاده کرده‌اند و همین طور نیروهای جنبش سبز در داخل و خارج کشور، از طریق این وسایل و کانال‌ها با هم در ارتباط بودند.
شاید آقای موسوی نظیر همه هم‌نسلان خودش چندان آشنایی یا دل‌بستگی به این نوع کانال‌ها نداشته باشد. این [مشکل] واقعأ هست؛ برای این‌که نسل جوان در ارتباط با این کانال‌ها آن قدر خوب یاد گرفته و آن قدر قادرند از این‌ها استفاده کند، برای نسل پیش‌تر مشکل و سخت است.
اگر شاید یک نسل بزرگ‌تر از آقای موسوی واقعأ به ندرت بینشان پیدا شود که بتوانند از این طریق ارتباط برقرار کنند. باز خوب است آقای موسوی به خاطر آگاهی‌اش، به خاطر این‌که به هر حال یک آدم فنی در همه عمرش بوده است و افرادی هم در کنارش بودند که او را نسبت به این نوع راه‌ها آموزش بدهند، به نظر من باید از همان ابتدا شروع می‌کرد.
منتها شاید به نظر آقای موسوی مثل خیلی از ما، یک مقدار خوش‌بینی در نحوه برخورد نظام با این جنبش تاثیر داشته است در این‌که دیر به دست و پا بیفتند. شاید تصور می‌کردند رژیم هرگز دست به این کارها نمی‌زند؛ و اگر زد، نمی‌آید تمام دریچه‌ها را ببندد. شاید هم همین دلیلش بوده است که سهل‌انگاری کرده‌اند؛ سادگی کرده‌اند.
ولی اگر آقای موسوی به یاد بیاورد دریک کشوری مثل ایالت متحده یا بریتانیا، کشورهایی که هیچ نوع سانسوری در کار رسانه‌ها وجود ندارد، دولت‌مردان و کسانی که علاقه‌مندند با مردم در ارتباط مستمر باشند، رو به کامپیوتر آورده‌اند و از کانال‌های ارتباطی این شبکه عنکبوتی استفاده می‌کنند، در این صورت ایشان هم زودتر به این فکر می‌ا‌‌فتاد.
ولی در عین حال باید این را یک اتفاق مبارک دانست که روز به روز تکیه انسان‌ها بر وسایل ارتباط جمعی تحت کنترل کمتر و کمتر بشود.

علیرضا نوری‌زاده
به نظر شما بازتاب این کارشان درداخل کشور چه خواهد بود؟
درداخل کشور به اعتقاد من هنوز نمی‌توانند خیلی روی تاثیر این نوع ارتباط سرمایه‌گذاری کرد. به معنای دیگر نمی‌توان خیلی زیاد با خوشب‌ینی کامل گفت این وسیله می‌تواند خیلی تأثیر داشته باشد.
هنوز در جامعه ما، آن رسانه‌ای که عنوان رسانه ملی به آن می‌دهند یا رادیو تلویزیون که هر چند ملی نیست و دولتی مطلق است، حرف اول را می‌زند. حتی شما اگر ببینید، اگر تأثیر دیگری را بخواهیم قائل بشویم، این رسانه‌های دیگر و تصویری خارج از کشور هستند که تأثیر به روی داخل می‌گذارند و بعد مطبوعات می‌آید و بعد از مطبوعات، اینترنت می‌آید و طبیعتأ کانال‌های مختلفی که در اینترنت هست.
اما شروع کار است. مثل شروع هر کاری ممکن است آقای موسوی اولش با مشکلاتی روبه‌رو بشود و کمتر دسترسی به آن پیدا شود. فیلترینگ هست و انواع و اقسام کارها. ولی استفاده از مثلأ یوتیوب کار بسیار ارزنده و پسندیده‌ای است. ایشان را در معرض قضاوت و استماع و رؤیت میلیون‌ها انسان در داخل و خارج ایران می‌گذارد.
گمان من این است که شاید درعرض چهار پنج ماه آقای موسوی موفق شود یک شبکه زنجیره‌ای ایجاد کند.
شما فیس‌بوک را درنظر بگیرید. آدم‌های درون فیس‌بوک، هر کدام یک کانال شدند و یک خبر که این‌جا در فیس‌بوک می‌آید، به علت آدم‌هایی [است] که با این صفحه این خبر و این موضوع پیوسته هستند و این کاریکاتور به سرعت عالم‌گیر می‌شود و به همه جا می‌رود. آقای موسوی هم وارد این میدان شده است.
راه عبور از فیلتر، راه چندان سختی نیست. مسأله یوتیوب کار مهم و ارزنده‌ای است. می‌تواند آقای موسوی را در جایگاهی قرار دهد که هر گاه دلش خواست، بتواند با طرفدارانش گفت و گو کند یا پیام بفرستد؛ به تظاهرات دعوتشان کند و آنچنان دیگر در قید و بند و تابع رسانه‌هایی نباشد که بالای سرشان نگاه دستگاه سانسور رژیم جمهوری اسلامی قرار دارد.

نظرهای خوانندگان
سید میر حسین موسوی نخست وزیر مورد اعتماد و علاقه امام فریادبلند مردم ما برعلیه عوامفریبی و دروغ وجنایت حکام غاصب است.
-- حمید ، Oct 20, 2009


فرض کنیم جنتی تهدید نمی کرد و مردم روز ١٣ آبان مثل روز قدس بیایند بیرون چه می خواهند بگویند وقتی بلندگوها شعار مرگ بر آمریکا می گویند؟
١)مرگ بر آمریکا؟ یعنی همان طناب پوسیده توده ای فدایی وچپ های ضد آمریکا که سی سال است ما را در چاه مشترک [..]ها و روسیه نگه داشته؟ یعنی هم صدایی با ج ا؟ یعنی به آمریکا بگویند که بین موسوی و احمدی نژاد وقتی پای سیاست خارجی و آمریکا وسط باشد فرقی نیست تازه جرات احمدی نژاد برای شکستن تابو ها بیشتر است؟
٢)مرگ بر روسیه و جمهوری ایرانی و نه غزه نه لبنان ؟ بسیار عالیست ٠ حداقل نشان میدهد مردم نظر واقعی خودشان را می گویند نه شعار بازگشت به عقب موسوی ( نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی )
بعد معلوم میشود موسوی طرفدار ندارد و مردم رهبر لیبرال می خواهند
٠ کمونیست و مجاهد هم نمی خواهند٠ شاه هم نمی خواهند٠
خوب جنبش سبز به زردی می گراید و انفلاب نارنجی آغاز می شود٠ موسوی در سمت حاکمیت باقی خواهد ماند و جریانات بعدی بستگی به یافتن رهبری مناسب با خواست طبقه متوسط در داخل و اگر نبود در خارج خواهد داشت ٠
٣)مردم در سکوت و یا با شعارهای بی معنی و کم خطر با علائم سبز راه پیمایی کنند ٠ من فکر نمی کنم به جز جنتی ابله کسی در حاکمیت با این قبیل راه پیمایی ها مخالفتی داشته باشد٠ هر چه بیشتر تکرار شود مردم خسته تر و رژیم هم ضریب بالای تحملش را بیشترنشان میدهد٠ البته هیچ رژیمی در دنیا با راه پیمایی آرام و شعارهای کم خطر ( مثل یاحسین در یک رژیم مذهبی ) میدان را خالی نکرده٠ مخصوصا اگر ٢ تا ٣ میلیون نفر در یک شهر ١٣ میلیونی باشد و به جاهای دیگر هم کشانده نشود٠
بیائید اندکی واقع گرا باشید٠ البته اگر چپ روسی نیستید و قصد انتقام گیری صرف از شعار مرگ بر روسیه ندارید (که مردم در روز قدس گفتند)
راهپیمایی ١٣ آبان یک تله هویتی برای موسوی و جنبش سبز اوست٠
به هر شکلی برگزار شود اورا آچمز و از صحنه خارج می کند٠
فقط در صورتی که مردم شعار تند علیه رژیم و پشتیبان رسمی اش روسیه بدهند (در صورت وجود یک رهبری لیبرال که قبلا برای بهره برداری آماده باشد) می تواند برای مردم مفید باشد ولی چپ روسی و چپ آمریکایی لیبرال ها را ظرف ٢٨ سال گذشته همگام با رژیم متکی به روسیه و چین کوبیده اند و هنوز هم دارند آنها را که تنها شانس واقعی عبور دادن نظام از مذهبی ارتجاعی به مذهبی مدرن و نهایتا به سکولار هستند لجن مال می کنند٠ می دانم که چپها عصبانی خواهند شد ولی در خارج بنی صدر و در داخل امیر انتظام یا یزدی گزینه مناسب هستند.
در این لجنزار چه رنگش سبز باشد چه سیاه و چه سرخ درخت آزادی و حقوق بشر نمی روید ٠

-- nariman ، Oct 20, 2009

October 21, 2009 08:32 PM

شنبه 2 آبان ماه سال 1388

 

در برنامه امروز زیر ذره بین دکتر علیرضا نوری زاده روزنامه نگار و تحلیلگر سیاسی، به پرسش پرویز بهادر از بخش فارسی صدای آمریکا در رابطه با تلاش برای جداکردن موسوی و کروبی از جنبش سبز توسط شماری از مقامات رژیم پاسخ میدهد.
۲۳/۱۰/۲۰۰۹

Download file 

 

 

پنجره ای رو به خانه پدری

 

جمعه ۲۳/۱۰/۲۰۰۹

Download file

چهارشنبه 29 مهر ماه سال 1388

 

 

کسانی که نگران از هم گسستن پیوندهای دیر و دور موزائیک‌های زیبائی هستند که با زبان و فرهنگ و ادبیات و آرزوهای خود، ایران را به متنوع‌ترین و زیباترین سرزمین جهان تبدیل کرده‌اند، آیا فکر نمی ‌کنند با سکوت خود در مقابل جنایات رژیم علیه اقوام ایرانی به گسست پیوندها کمک می‌کنند؟ وقتی به دستور حسین صفارهرندی وزیرپیشین ارشاد احمدی‌نژاد که با افتخار از «سنّی کشی»های خود در زمان فرماندهی‌اش بر سپاه جنوب یاد می ‌کند، نمایشگاه کتابی در زاهدان برپا می‌شود که در آن به عمد دوازده کتاب عرضه می ‌شود که محتوای آنها توهین آشکار به صحابه پیامبر، خلفای راشدین و همسر پیامبر عایشه ام المؤمنین است، و وقتی اهل سنت یعنی بلوچهای محروم و دردکشیده اعتراض می‌کنند آنها را به گلوله می ‌بندند آیا سکوت ما، ضربه مستقیمی به پیوند ملی بین اقوام ایرانی نیست؟ و آیا این بی ‌اعتنائی ما، صدای چهار تا و نصفی تجزیه طلب وابسته به بیگانه را در سرزمینهائی که ساکنانش قرنها پاسداران مرز و بوم ما بوده‌اند،‌پرطنین ‌تر نخواهد کرد؟

چهارشنبه 29 مهر ماه سال 1388

 

 

در برنامه امروز زیر ذره بین دکتر علیرضا نوری زاده روزنامه نگار و تحلیلگر سیاسی، به پرسش پرویز بهادر از بخش فارسی صدای آمریکا در رابطه با سخنان احمد جنتی و دروغهائی برای همه فصول پاسخ میدهد. ۱۷/۱۰/۲۰۰۹

Download file

شنبه 25 مهر ماه سال 1388

 

 

 

سه ‌شنبه 6 تا جمعه 9 اکتبر

بشارتِ مبارک
بسیار بار در دیدارهای اتفاقی و گاه در تلفن و دورنگار با کسانی که طی سی سال گذشته در جمهوری ولایت فقیه مسؤولیتهائی را از بزرگ و کوچک عهده‌دار بوده‌اند پرسیده‌ام، آیا در برابر جنایات رژیم به ویژه کشتارهای آغاز انقلاب و سپس سال 67 (نخست دولتمردان و نظامیان رژیم گذشته و سپس دگراندیشان مجاهد و فدائی و توده‌ای و ملی و مذهبی و...) یعنی دوران سید روح‌الله مصطفوی، نمی‌خواهید حتی واژه‌ای به محکومیت سر دهید؟ و باز از بعضی‌شان می‌پرسیدم آیا نمی‌خواهید حال که دولت را در دست دارید و اکثریت مجلس با شماست، سخنی در باب شهامت و پاکدلی و صداقت آقای منتظری بر زبان آورید که کرسی خلافت را به لگدی دور افکند و به استاد و پیر خود که جانب جنایت را گرفته بود پشت کرد؟

کسانی به زمزمه گفتند. اکبر گنجی یکی از آنان بود که هم خمینی را سهم موزه کرد، هم از اعتبار منتظری گفت و هم تلویحاً کشتارها را محکوم کرد. اما باید جنبش سبزی به پا می‌شد تا دکتر عطاءالله مهاجرانی نماینده مجلس، معاون نخست‌وزیر، و یکی از نخبگان دوران آیت ‌الله خمینی و سپس در عصر سیدعلی آقا معاون رئیس جمهوری، وزیر ارشاد، مسؤول بنیاد گفتگوی تمدنها، و روشنفکر دینی خوش‌قلم و روشن‌اندیش از زخم خون چکانی یاد کند بر پیکر مردم ایران، از جنایات سال 67، از منتظری به عزت و تقدیر یاد کند و طاهری و دستغیب را بستاید که حاضر نشدند در جمع وعاظ الولایت بمانند (و مثل ناصر ابوالمکارم و مصباح یزدی و محمد یزدی و احمد جنتی و احمد خاتمی و... صاحب کارخانه شکر و لاستیک و کاپوت و... شوند). تردیدی ندارم که گامی دیگر نزدیک شده‌ایم به محکوم شناختن جنایت بام مدرسه علوی و جنایات قصر و اوین و... که قربانیانش مطابق اعتراف صادق خلخالی و محمد محمدی ریشهری و موسوی تبریزی و... حداقل سه هزار و پانصد تن از دولتمردان، پایوران و کارگزاران نظامی و سیاسی و اقتصادی و... رژیم گذشته ایران بودند. قربانیانی که در جمعشان شماری از شریفترین و خدمتگزارترین و عاشقان صادق سربلندی ایران و سرفرازی ایرانیان جای داشتند و چه بیگناه به تیغ جلادان اسلام ناب انقلابی محمدی دچار شدند. من خود اشکهای آن مرد پاک مهندس مهدی بازرگان را در اعدام زنده یاد دکتر محمدرضا عاملی تهرانی و غضب و عتاب او را پس از اعدام مرحوم امیرعباس هویدا به چشم شاهد بودم. (ابوالفضل و عبدالعلی بازرگان و مهندس بنی‌اسدی نیز از شاهدان آن منظره بودند).
روزی که مهندس موسوی اعدامها را محکوم کند دور نیست. و آیا کسی باور می‌کرد مهدی کروبی کمر ولایت جهل و جور و فساد را بشکند و با افشاگری‌اش در مورد تجاوزات در زندانهای نایب امام زمان حتی نزد عاشقان نظام، ولی فقیه و نوکر آرادانی‌اش را به رسوائی کشاند؟ نوشته دکتر مهاجرانی بشارتی بود که باید آن را با تقدیر استقبال کرد. چه بسا این نگاه مقدمه‌ای باشد تا آقای جلائی‌پور اگر این بار در برلن حاضر شد و در برابر هموطنانش مورد پرسش قرار گرفت که در دوران فرمانداری در شهرهای کردستان آیا جنایات اهل ولایت فقیه را در قتل عام کردها محکوم می‌کنید بلافاصله پاسخ دهد آری، محکوم می‌کنم و از اینکه تا امروز سکوت کرده‌ام شرمنده‌ام. جنبش سبز اگر چه جنبش آشتی است، جنبش دیوارهای جدائی در داخل و بین داخل و خارج را فرو ریختن و حلقه‌های پیوند ملی را به یکدیگر انداختن است، اما هرچه جلوتر می‌رویم، ضرورت پرداختن جان و جهان از ویروس قهر و مرگ و خشونت و میکروب تعصب و جهل نمایان‌تر می‌شود. حقاً نمی‌توان به مردمسالاری و سکولاریسم مؤمن بود و بعد، کشتن غیرخودی‌ها و دگراندیشان را یا توجیه کرد و یا بی‌اعتنا از کنار آن گذشت. از همان فردای انقلاب بودند وجدانهای بیداری که جنایات را تحمل نکردند و بعضاً به قیمت درد و شکنجه و از کرسی اعتبار افتادن و گاه جان باختن، سکوت نکردند و نسبت به اعدامها اعتراض کردند. نه آیت‌الله شریعتمداری از خاطر ما دور خواهد شد و نه دکتر مصطفی رحیمی، چنانکه از یاد نخواهیم برد آنان را که معترض بودند چرا اعدامها کُند شده است و دادگاههای انقلاب در صدور احکام اعدام تردید به خود راه می‌دهند. یادتان هست آن جنبشی را که رهبرش خواستار نابودی کامل ارتش بود و یا آن ذوب شده در ولایت استالین که هر روز توطئه‌ای کشف می‌کرد و به آقای خامنه‌ای که نماینده رهبر در وزارت دفاع بود خبر می‌داد تا هرچه زودتر ریشه توطئه‌‌گران را که همگی از سرهنگ به بالا بودند بکنند. زمان بازگوئی حقیقت و اعتراف به خطا فرارسیده است. به گمان من همه اصلاح طلبان و آزادیخواهان و پایوران دیروز رژیم که امروز در صف آزادیخواهان جای گرفته‌اند موظفند نسبت به سکوت دیروز خود و یا تاییدشان از آنهمه جنایات که در دوران خلافت ولی فقیه اول رخ داد، سخن گویند. نمی‌توان مدعی آزادیخواهی بود و در رابطه با کشتار دگراندیشان و پایوران رژیم گذشته به ویژه آنها که با هیچ متر و معیاری نمی‌شد گناهی به پایشان نوشت سکوت کرد.
من نوشته دکتر مهاجرانی را حقاً بشارت خیر می‌دانم و در انتظار آنم که به زودی موسوی و کروبی و خاتمی و... نیز اعتراف کنند آن جمهوری اسلامی که آقای موسوی بازگشت به آن (بدون یک کلمه کم یا بیش) را هدف خود قلمداد می‌کند، در دست زنگیان مست حاکم، توجیه‌گر جنایاتی شد که در کمتر دوره‌ای از تاریخ طولانی ایران نظیر آن دیده شده است.

جمهوری ایرانی
در تظاهرات روز قدس و در یکی دو اجتماع مخالفان در دانشگاهها، شعار استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی از جانب شماری از تظاهرکنندگان عنوان شد. همان زمان چند چهره آزادیخواه در داخل کشور، به این شعار ایراد گرفتند که اولاً طرح چنین شعاری در این برهه، به مصلحت جنبش نیست و در ثانی رژیم با استناد به این شعار به راحتی می‌تواند اتهام براندازی و محاربه با اسلام و انقلاب و الله و رسول‌ الله و امام زمان را به رهبران و فعالان جنبش بزند و در برابر جهانیان نیز بگوید اینها درصدد براندازی من سید علی آقا هستند و من همان کاری را با اینها خواهم کرد که شما نیز با براندازان می‌کنید.
فقط به این عبارات دو تن از ارباب جنایت و ارکان مافیای فساد و قتل و خیانت توجه کنید. محمد تقی مصباح یزدی می‌گوید: «عده‌ای امروز صدای جمهوری ایرانی سر داده‌اند و اسلامی بودن آن را حذف می‌کنند... در شعارهای خود ادعا می‌کنند ما به جای جمهوری اسلامی باید دنبال جمهوریت باشیم.» معلم معنوی تحفه آرادان در جای دیگر می‌گوید: «امروز برخی به تعارف ولایت فقیه را پذیرفته‌اند یعنی ولایت فقیه چون از ارزشهای اجتماعی جامعه است آن را می‌پذیریم نه اینکه اسلام دستور داده باید از ولی فقیه تبعیت کنیم... طرح جمهوری ایرانی چیزی جز براندازی نیست و حکم برانداز نیز معلوم است.»
کوه گوشت ستاد فرماندهی کل، حسن فیروزآبادی نیز طرح شعار جمهوری ایرانی را تلاش برای براندازی می‌داند و ضرورت صدور احکام شدید برای براندازان را گوشزد می‌کند. به عبارت دیگر اینها بدعت نامبارک و لعنتی ولایت فقیه آن هم نوع مطلقه‌اش را به معنای تبعیت 70 میلیون انسان بالغ و عاقل از یک آخوند آن هم غیرمجتهد و غیرصادق با حاشیه‌ای آلوده و حکومتی فاسد و جائر، از احکام الهی می‌دانند و خیلی طبیعی است که مخالفت با احکام الهی به راحتی باب ارتداد و محاربه و افساد در زمین را می‌گشاید. انتظار نداشته باشیم موسوی و کروبی و خاتمی با صراحت در برابر ولایت فقیه بایستند و خواستار سرنگونیش شوند. اما ما که می‌توانیم. ما که قادریم برکندن ولایت فقیه را به شعار محوری خود تبدیل کنیم. بگذارید در داخل کشور مسیر سبز در پرتو ارزیابی رهبرانش، شعارها و اهداف خود را مشخص کند، ما نیز بدون آنکه از جنبش خجسته سبز آزادیخواهی میهنمان جدا شویم، با حرمت نهادن به تاکتیکهای یاران و عزیزان و هموطنان خود در داخل کشور، اندک اندک در اندیشه برپائی جمع هدایتگری باشیم که در مراحل بعدی جنبش، در مسیر سبز ما در راه رسیدن به آزادی و مردمسالاری و یک نظام سکولار، پیشگام شوند.
تشکیل کمیته‌ای با حضور شخصیتهای سرشناس و مورد احترام جامعه ایرانی در خارج از کشور که لزوماً باید نمایندگان گروهها و احزاب، اصناف، جوامع ایرانی در پنج قاره، دانشجویان، روشنفکران، هنرمندان، ورزشکاران، بازرگانان، اساتید و معلمان و اقلیتهای قومی و مذهبی باشند در مرحله فعلی ضروری است. و خوشحالم خبر دهم تنی چند از ایرانیان شایسته و مورد احترام و اعتماد هموطنان ما، پیشگام شده‌اند و امیدوارم در هفته‌های آینده اقدامات اساسی آنها را در تشکیل کمیته همبستگی و همدلی با جنبش سبز داخل کشور، در همین ستون، یادآور شوم.

شنبه 10 تا دوشنبه 12 اکتبر
آشتی ناممکن
می‌دانیم که هاشمی رفسنجانی به همراه تنی چند از پدرخوانده‌های باندهای حاکمیت نگران از اینکه جنبش سبز سرانجام، فاتحه رژیم را برگذار کند و از هم‌گسیختگی و افتراق در میان مراکز قدرت در نهایت رژیم را از هم بپاشاند، مدتی است در تلاشند که راهی برای آشتی با سید علی آقا و منصوب او در ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد پیدا کنند. محمدرضا مهدوی کنی، سید محمود هاشمی شاهرودی، علی اکبر ناطق نوری، محمدرضا باهنر، حاج حبیب عسگراولادی تازه مسلمان، ناصر مکارم شیرازی، حسن روحانی سرشناس‌ترین آحاد حلقه آشتی هستند. شرط نخستین این جمع برای بازگرداندن اوضاع درهم و پیچیده کشور به حال عادی، متوقف شدن محاکمات، آزادی سران اصلاحات، جلوگیری از حملات تبلیغاتی در رسانه‌ها به ویژه صدا و سیما به سران اصلاحات و پدرخوانده‌های انقلاب و اصحاب و شاگردان خمینی است. خامنه‌ای نیز باید یکسونگری خود را تعدیل کند. در مقابل تلاش خواهد شد موسوی و کروبی فتیله چراغ جنبش را پائین بکشند و مخالف‌خوانی را در حدی معقول دنبال کنند. هرگونه راه‌پیمائی و تظاهرات نیز متوقف شود.
پیش از آنکه این طرح به جائی برسد احمدی‌نژاد و حامیانش در سپاه و مافیای تبلیغات سیدعلی آقا که در رأس آن حسین بازجوی شریعتمداری، حاج عزت ضرغامی و باند خبرگزاری‌های ایرنا و فارس و روزنامه‌های ایران و وطن امروز و سیاست روز و حزب‌الله و یالثارات و سایت‌های معروف رجانیوز و انصار و خبرگزاری‌های مهر و... قرار گرفته‌اند، حمله برای خنثی ساختن طرح آشتی را در ابعاد گسترده‌ای آغاز کردند. تو گوئی واقعاً این طرح به نتیجه می‌رسد و طرف مقابل حاکمیت حاضر به مصالحه خواهد شد. حال آنکه واقعیت تصویر دیگری را در برابر ما قرار می‌دهد. موسوی و کروبی و خاتمی در پی دیدارهای اخیرشان و نیز تماس‌های مستمر بین منتظری، دستغیب، سید جلال‌ طاهری، یوسف صانعی، بیات زنجانی از یکسو و گفتگوهای با واسطه موسوی و کروبی با آیت‌الله منتظری، مجموعاً به این نتیجه رسیده‌اند که مجال هیچ نوع مصالحه‌ای با بودن احمدی‌نژاد در ریاست جمهوری وجود ندارد. و نخستین شرط آشتی انجام مجدد انتخابات زیر نظارت سازمان ملل است. به این بخش از حرفهای اخیر خاتمی توجه کنید:
«با برخورد سخت افزاری با جنبش در شرایط موجود نمی‌توان نظام را حفظ کرد... با زور نمی‌توان در متن جامعه و مردم حاکمیت یافت، این حاکمیت هرگز جا نمی‌افتد...» خاتمی با اشاره به اصل حاکمیت ملی می‌گوید «بزرگترین خسارت حاکمیت بعد از انتخابات اهانت به مردم بود...» خاتمی به شکوه از هتک حرمتها، بازداشت بزرگان، تلفات جانی و مالی یاد می‌کند و به سیدعلی آقا و نوکرانش هشدار می‌دهد: مطمئن باشید از این راه نه مردم باز می‌گردند و نه آن کسانی که با همه وجود به این مسائل اعتقاد دارند... نتیجه متهم کردن مخالفان به براندازی چیزی جز براندازی نخواهد بود.
این سخنان را خاتمی در شهر زادگاهش یزد عنوان کرده است. موسوی نیز در حضور جمعی از یارانش تأکید کرده با کسانی که دستشان به خون بیگناهان آغشته است مصالحه نخواهد کرد.
این سخنان تاکید دیگری است بر اینکه این رودخانه را سر باز ایستادن نیست. آنچه کروبی در نامه خود به حاج عزت در جواب خزعبلات تحفه آرادان در گفتگو با تلویزیونی در آمریکا، عنوان کرده است خود اشاره دیگری است بر اینکه مهدی فرزند احمد جا نخواهد زد و گریبان سیدعلی آقا را به خاطر قتل بیگناهان و تجاوز اوباش بسیج و سپاه به شماری از زندانیان بیگناه رها نمی‌کند.
طرح آشتی بین مراکز قدرت و ارکان نظام ولائی در رحم مصلحت‌ها مرده است و شیخ علی اکبر خان زور بیخود می‌زند. با این کار نه آبروی خود و فرزندانش را می‌تواند حفظ کند و نه آبروی ریخته نظام و نایب امام زمان را به سر جایش برگرداند.

در پس تغییر فرمانده بسیج و انتقال طائب
هفته پیش «اردوان روزبه» برنامه‌ساز آگاه و خوشفکر رادیو زمانه با من مصاحبه‌ای داشت درباره گزینش سردار محمد رضا نقدی به فرماندهی بسیج و انتقال حسین طائب به اطلاعات سپاه و دیگر تغییرات در رده‌ فرماندهان سپاه. بخشی از سخنانم را در این گفتگو برای تکمیل آنچه پیش از این در همین رابطه نوشته‌ام می‌آورم.
«اول باید یک بررسی درباره سوابق آقای نقدی بکنیم و در کنار سوابق آقای طائب قرار دهیم و ببینیم که آمدن آقای نقدی آیا به منزله آن است که رهبر جمهوری اسلامی در نگاه خود به رویدادها تجدیدنظری کرده و درصدد دلجویی از مردم است یا این که برعکس در جهت شدت عمل بیشتر و سرکوبی بیشتر حرکت می‌کند.
آقای نقدی کارنامه روشنی دارد. البته روشن به این معنا که هیچ چیزی در آن پنهان نیست. ایشان فرزند یک روحانی دون پایه مهاجر از عراق است. نام اصلی‌شان نیز شمس است کسی است که خود به عنوان افتخاراتش می‌گوید در کشتن پسرعمویش محمد حسین نقدی کاردار سفارت ایران در رم و یکی از اعضای شورای ملی مقاومت دست داشته است. همین طور در پرونده شهردار و معاونان شهردار جایگاه ایشان مشخص است که با آنها چه کرده است. در اداره اماکن هم ایشان به عنوان مسؤول حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی اعمالی را انجام داد. حضور ایشان در نماز عید فطر و در صف مسؤولان بلندپایه نشان دهنده این بود که قرار است ایشان بیاید و پست مهمتری را تحویل بگیرد در حالی که در معاونت رئیس ستاد کل هم به هر حال پست مهمی داشت اما مسؤولیتش در آنجا بیشتر در حوزه نظامی بود. اکنون ایشان به حوزه نظامی ـ امنیتی وارد می‌شوند.
آقای طائب هم فردی است که سالها در دفتر آقای خامنه‌ای به عنوان مسؤول امنیتی دفتر (به اسم میثم) فعالیت می‌کرد. دوران کوتاهی را هم در بسیج و نیروهای نظامی گذرانده بود و سابقه حضور در جنگ را هم دارد. به هر حال در دوران تصدی ایشان، نیروی بسیج، تبدیل به شمشیر برنده ولی فقیه علیه مردم شد. با این همه تصور می‌کنم اگر بخواهند در رابطه با خدماتی که این دو به ولایت کردند، نمره دهند جایگاه نقدی بالاتر است. چون آقای نقدی هیچ چیزی را به عنون خط قرمز به رسمیت نمی‌شناسد. در حال حاضر انتخاب او به نظر من نشانه این است که بر خلاف تصور بعضی از ناظران ساده‌دل، آقای خامنه‌ای قصد آشتی با مردم را ندارد. این تلاش‌هایی هم که به عنوان تلاش‌های جنبی برای ایجاد یک راه حل سیاسی می‌شود، به نتیجه نمی‌رسد. انتخاب آقای نقدی از یک طرف و تغییر و تحولاتی که در درون سپاه صورت گرفته و افرادی که با اختیارات تامه مثل سردار عراقی مسؤولیت پایتخت را برعهده گرفتند، همه نشانه آن است که رهبر جمهوری اسلامی خود را برای فصل جدیدی از رویارویی آماده می‌کند.
با این حساب باید این گونه در نظر بگیریم که تغییرات گسترده‌ای که در سطوح بالای سپاه پاسداران از جمله نیروی هوایی و دیگر بخش‌ها در حال انجام است، هدف آن شکل دادن برخورد با مردم است و این ماموریت تازه‌ای برای سپاه به حساب می‌آید.
شما باید جایگاه افراد رادر نظر بگیرید. به طور مثال سردار سلامی که ترقی شگفتی‌آوری داشته است این معنا که به یک باره او را به عنوان جانشین فرمانده کل سپاه انتخاب می‌کنند یعنی جانشین بالقوه آقای جعفری، این نشان دهنده این است که آقای سلامی کاری انجام داده است و این کار به قدری چشمگیر بوده است که به او این مقام را داده‌اند. چون الان سپاه به طور علنی می‌گوید که مسؤولیت برخورد با مردم بر شانه سپاه و بسیج گذاشته شده است. نیروی انتظامی تبدیل به آلتی در دست این نیروی بزرگتر شده است. اگر شما با دقت به این مشاغل نگاه کنید افرادی را می‌بینید که آقای خامنه‌ای ذره‌ای در وفاداری آنها نسبت به خود شک ندارد.
در جریان تحولاتی که در این چند ماه شاهد آن بودیم، طبیعتا بدنه سپاه بسیار ناراحت بود. آنهایی که در جنگ برای دفاع از وطنشان و مردم رفته بودند آلوده شدن نام سپاه را نمی‌پسندیدند و عده‌ای از جانبازان و بنیانگذاران سپاه و همچنین افراد بلندپایه‌ای چون سردار علایی نارضایتی خود را در مناسبت‌های مختلف اعلام کردند. این است که آقای خامنه‌ای مقداری شک و تردید در آن چه که «ولای سپاه» نسبت به خودش گفته می‌شود پیدا کرده بود و الان بر آن است که افرادی را در مسؤولیت‌های بالا بگذارد که هیچ شک و تردیدی نسبت به وفاداری آنها ندارد و آنها را مطیع و تابع مطلق می‌داند و من بر این باور هستم که حتی باید منتظر بود که این تغییرات خود آقای جعفری را هم شامل شود.
روزبه: آیا فکر می‌کنید این روند به سوی ایجاد ساختار تازه حکومت و یا جریان «پادگانی» شدن می‌رود؟
ع. ن. ز: می‌توان این گونه تفسیر کرد که این برای پوشش دولت است. به طور مثال آقای متکی وزیر امور خارجه است و با دیگران مذاکره می‌کند اما باید ببینید که در کنار آقای متکی چه کسی نشسته است. این که می‌گویند حکومت پادگانی شده است یک واقعیت است. امروز در تهران حضوری از سپاه دیده می‌شود که اگر بعضی‌ها به مسایل وارد نباشند تصور می‌کنند که حکومت نظامی برقرار است. فقط ساعت منع عبور و مرور اعلام نشده است وگرنه شهری که از یک طرف زیر پارازیت‌های مایکروویو قرار دارد که راه اطلاع گرفتن مردم را به شکلی گرفته است. از سوی دیگر دانشگاه‌ها در محاصره است. مناطق فرهنگی یا بسته است و یا فعال نیست و هر سوی کشور را نگاه کنید می‌بینید که عملا هیچ کاری انجام نمی‌شود.
کشور در یک وضع فوق‌العاده است و هیچ بعید نیست که در ماههای آینده با بالا گرفتن مقاومت مردم و گسترش فعالیت جنبش سبز شاهد آن باشیم که حکومت خجالت را کنار نهد و حکومت نظامی را به طور رسمی برقرار کند...

October 16, 2009 07:11 PM

<<    1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>